این روزها داکتر اشرف غنی احمدزی اعضای تیم رقیب خود را به اصطلاح «چلینج» میدهد که بیایند و تواناییهای خود را به مردم نشان بدهند. هیچ تردیدی نیست که داکتر عبدالله و محقق و محمد خان از نظر علمی حریف آقای احمدزی نمیشوند. یعنی او خیلی بیشتر از اعضای تیم رقیب خود توانایی علمی دارد. اما حرف بر سر توانایی علمی رییس جمهور بعدی نیست. مسئله برای بسیاری از مردم، این است که آیا رییس جمهور بعدی میخواهد عیبهای نظام موجود را اصلاح کند یا نمیخواهد. به بیانی دیگر، سخن بر سر ارادهی سیاسی برای اصلاحات است، نه بر سر دانش و فنش. تواناترین رییس جمهور میتواند تصمیم بگیرد که بر سر راه توسعه و اصلاحات مانع ایجاد کند.
یک رییس جمهور نابغه میتواند بگوید، «بلی، میدانم چهگونه گرهها را باز کنم، اما باز نمیکنم. فکر میکنم باید بازشان نکنم». اینها را برای این نمیگویم که در صداقت یا عزم آقای احمدزی برای خدمت به وطن تردید ایجاد کنم. فقط میخواهم بگویم که بحث توانایی را مطرح کردن چندان گرهی از مشکل انتخابات نمیگشاید. در ضمن، هیچکس جامع تمام کمالات نیست و بر عهدهی یک رییس جمهور هم نیست که همهچیز را بفهمد. مهم این است که یک رییس جمهور ارادهی راستین برای اصلاحات داشته باشد و مجال کار برای کارشناسان خدمتگزار فراهم کند. البته خوب است که یک رییس جمهور هم یک نخبهی علمی باشد و هم یک مدیر صادق و عزم آهنینی هم برای اصلاحات داشته باشد. اما این هم مهم است که مردم بر چهکسی اعتماد بیشتر دارند و چهگونه این اعتماد را در رای خود نشان میدهند.
من شخصا باور دارم که داکتر اشرف غنی احمدزی فرد لایقی است. اما دوست دارم داکتر عبدالله رییس جمهور شود. چرا؟ به خاطر اینکه روند دموکراتیکی که عبدالله را به ریاست جمهوری برمیکشد، از نظر من برای همهی مردم افغانستان بسی مفیدتر و کارسازتر است. رییس جمهور شدن عبدالله، یعنی اینکه رای مردم افغانستان میتواند عامل اصلی جابهجایی قدرت در این کشور باشد. رییس جمهور شدن عبدالله، یعنی پخته شدن پروسهی سیاسی انتقال قدرت. رییس جمهور شدن عبدالله یک هشدار را همزمان به دو جا میفرستد: هشدار اول به طرفداران عبدالله که بدانند، شانهی خود را زیر چه مسئولیت سنگینی گذاشتهاند و هشدار دوم به مخالفان او که یاد بگیرند، بهتر عمل کنند.
با وجود اینها، اگر اشرف غنی احمدزی در دور دوم برنده شود، رییس جمهور همهی ما خواهد بود.
