فارن پالیسی ـ عارف رفیق
ترجمه: جلیل پژواک
در دهه 1980 درحالیکه یک ابرقدرت در حال مذاکره برای خروج از افغانستان بود، هند در کشمیر دست به لانهی زنبور برد. جهان در نقطهعطفی قرار داشت که منجر به شورش بزرگی در کشمیر، جنگ داخلی در افغانستان، ظهور طالبان و حملات یازدهم سپتامبر شد.
امروز نیز جهان دوباره با یک دورهی گذار مهم روبهرو است؛ ایالات متحده قرار است توافق صلح اولیه را با طالبان امضا کند و دولت ناسیونالیست هند پس از لغو خودمختاری اسمی منطقهی کشمیر در ماه جاری، هنوز خاموشی ارتباطات و انترنت را برنداشته است.
در دهه 1980 نبود توافق سیاسی جامع در افغانستان راه را برای جنگ داخلی در این کشور و ظهور طالبان که القاعده، یک شبکه تروریستی فراملی را پناه داد، هموار کرد. در همانحال، پناهجویان کشمیری که به پاکستان سرازیر شده بودند و همچنین شورش بومی کشمیر سرانجام تحت فرماندهی پاکستان (و برخی اعضای سابق جهاد افغانستان) درآمدند و چرخهی جنگهای نیابتی هند و پاکستان ادامه یافت. برای جلوگیری از تکرار این تاریخ، ایالات متحده نمیتواند با عجله از افغانستان خارج شود زیرا هرچند با بیمیلی، مدیریت بحران بین هند و پاکستان را به عهده دارد. ایالات متحده باید هرگونه خروجش از افغانستان را با دقت برنامهریزی کند و در عینحال از روابط کاریاش برای اعمال نفوذ بر هند و پاکستان برای تسهیل یک روند دیپلماتیک برای حلوفصل اختلافات کشمیر استفاده کند.
در نوامبر 1985، «میخائیل گورباچف»، رهبر اتحاد جماهیر شوروی به «رونالد ریگان»، رییسجمهور ایالات متحده پیشنهاد کرد توافق سیاسی و خروج شوروی از افغانستان با میانجیگری سازمان ملل متحد صورت بگیرد. در آنزمان برخلاف مذاکرات مستقیم فعلی بین ایالات متحده و طالبان، طرفهای اصلی تلاش دیپلماتیک برای پایاندادن به جنگ شوروی، یک نیروی اشغالگر و یک جنبش شورشی نبودند. بلکه روند صلح حول محور گفتوگوهای دوجانبه بین افغانستان و پاکستان ـ که از شورش مجاهدین علیه دولت افغانستان حمایت میکرد ـ میچرخید. سازمان ملل متحد این گفتوگوها را میانجیگری میکرد و ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی بهعنوان ضمانتکننده عمل میکردند.
در 14 اپریل 1988، افغانستان و پاکستان سه توافقنامه دوجانبه را برای «عادیسازی روابط و ترویج همسایگی خوب» امضا کردند. اما در عمل این فقط زمینه را برای خروج آبرومندانهی مسکو فراهم کرد. در 15 فبروری 1989 آخرین سربازان اتحاد جماهیر شوروی با عبور از رودخانهی «آمو دریا» وارد جمهوری شوروی سوسیالیستی ازبکستان شدند و به اشغال آنچه که بسیاریها آن را «ویتنام مسکو» میخواندند، پایان دادند. اما همانطور که «آقا شاهی»، دیپلمات سابق پاکستان در آن زمان خاطرنشان کرده بود، توافقات جنیو نتوانست به جنگ افغانها پایان دهد. او در آنزمان به درستی پیشبینی کرد که «جنگ خانمانسوز در افغانستان قرار است ادامه یابد.»
و همینطور هم شد. حکومت نجیبالله که از حمایت اتحاد جماهیر شوروی برخوردار بود، تا سال 1992 ادامه یافت. مجاهدین پس از سرنگونی آن وارد جنگ داخلی شدند تا اینکه در اواسط دهه 90 طالبان ظهور کردند و در سال 1996 کنترل کابل را بهدست گرفتند و آنچه را که «امارت» میخواندند، جاگزین نظام جمهوری کردند. طالبان پس از گرفتن قدرت در افغانستان به القاعده پناه دادند و میزبان تعدادی دیگر از شبکههای جهادی شدند. امروزه القاعده دیگر آن القاعدهی سابق نیست. گزارشها میگوید که حمزه بن لادن، پسر و وارث اسامه بن لادن مرده است. ایمنالظواهری، جانشین بن لادن بهعنوان رهبر القاعده بهشدت بیمار است. القاعده ادعا میکند که یکی از همسران الظواهری در بازداشت پاکستان است. با این وجود، القاعده هرگونه خروج ایالات متحده از افغانستان را بهعنوان پیروزی اعلام خواهد کرد و از آن برای بازسازی و احیای خودش در افغانستان استفاده خواهد کرد.
القاعده یگانه تهدید فرامنطقهای در افغانستان نیست. شاخه خراسان دولت اسلامی نیز در کمین است. حتا اگر طالبان جنگشان را با کابل و ایالات متحده پایان دهند ـ و اگر القاعده بهعنوان بخشی از توافقنامه صلح باشد ـ دولت اسلامی قطعا جنگش را ادامه خواهد داد و تلاش خواهد کرد تا نقش مخرب را بازی کند و شبهنظامیان طالبان را که با توافق مخالف هستند، به خود جذب کند.
دیگر تهدید بزرگ برای ثبات افغانستان نخبگان بددماغ آن است. بهنظر میرسد که رییسجمهور اشرف غنی با رد درخواست اپوزیسیون مبنی بر تشکیل یک دولت موقت پس از پایان دورهی ریاستجمهوریاش در ماه مِی و اصرار بر برگزاری انتخابات در اواخر ماه سپتامبر، بهدنبال حفظ قدرت است. غنی در حالی بر برگزاری انتخابات تأکید میکند که کمتر کسی انتظار دارد انتخابات عادلانه و شفاف برگزار شود. نتیجهی انتخابات احتمالی افغانستان بحران دیگری را خواهد آفرید که به نوبهی خود منجر به اختلافات جناحی و قومی بیشتر خواهد شد.
پس از امضای توافقنامهی اولیه بین ایالات متحده و طالبان، ناظران انتظار دارند که گفتوگوی جدیدی بین طالبان و کابل آغاز شود. با اینحال، دلالان اصلی قدرت در افغانستان هنوز در بین خودشان در مورد نقش دین و زن در دولت یا تقسیم قدرت در نظام فعلی به توافق نرسیدهاند. بنابراین، دلایل اندکی وجود دارد که فکر کنیم آنها قادر خواهند بود پس از ورود طالبان به صحنه به درکی برسند.
غیرپشتونها که اکثریت افغانستان را تشکیل میدهند خواستار تمرکززدایی قدرت هستند. پشتونها، که در رأسشان غنی قرار دارد خواهان چیزی جز تمرکز قدرت نیستند. و هرچند کشاندن پای طالبان به میدان سیاست به مثابهی برداشتن محرک اصلی خشونت از میدان منازعهی افغانستان خواهد بود، اما خود طالبان توازن قدرت را بیشتر از پیش به نفع و به سمت پشتونها کج خواهد کرد؛ امری که جنگ قومی را جاگزین جنگ ایدیولوژیک امروز خواهد کرد.
در اواخر مارچ 1987 در حالیکه سازمان ملل متحد سرگرم میانجیگری گفتوگوها بین افغانستان و پاکستان در جنیو بود، دهلی نو، براساس گزارشهای دستاول روزنامهنگاران و سیاستمداران محلی، سرگرم دستکاری و تقلب در انتخابات مجلس قانونگذاری کشمیر به نفع شریکش حزب «کنفرانس ملی جامو و کشمیر» بود. توافقات جنیو در سال 1988 به امضا رسید و تا آن زمان، اعتراضات علیه هند و یک شورش سطح پایین شدت گرفته بود.
انتخابات سال 1987 همانند لغو وضعیت ویژهی کشمیر در ماه جاری و به دنبال آن وضع حکومت نظامی در این منطقه، این پیام را به نسلی از کنشگران سیاسی کشمیری ارسال کرد که نمیتوانند از طریق صندوق رای به آرزویشان یعنی خودمختاری برسند. دهلی نو در نهایت با گرفتن جان دهها هزار نفر شورش دهه 80 را در کشمیر ـ که بعدا پاکستان از آن حمایت کرد ـ خنثی کرد. از دهه 1990 به بعد کشمیر به خانهی گروههای جهادی تبدیل شد. گروههای شبهنظامی «دیوبندی» بهخصوص که در افغانستان و کشمیر فعالیت میکردند، به شرکای محلی کلیدی القاعده در جهاد جهانیاش تبدیل شدند. جناحهای انشعابی این گروهها نیز پس از 11 سپتامبر شورش مرگباری را علیه دولت پاکستان آغاز کردند.
اکنون دهلینو بار دیگر میلیونها کشمیری را در خانههایشان محاصره کرده است، هزاران نفر را دستگیر و ارتباط این منطقه را تقریبا به صورت کامل با جهان خارج قطع کرده است. دلیل آن واضح است. لغو خودمختاری اسمی کشمیر به دست نارندرا مودی، نخستوزیر هند، رادیکالترین تلاش هند طی دهههای اخیر برای تغییر وضعیت موجود در منطقه است و نزد کشمیریها عمیقا منفور. دهلینو برای جلوگیری از اعتراضات گسترده و جمعی، احتمالا وضعیت حکومت نظامی را طی ماههای آینده در کشمیر حفظ خواهد کرد.
هند احتمالا به این نتیجه رسیده است که هرگز نمیتواند قلب و ذهن مسلمانان کشمیر را از خود کند اما میتواند شرایط اختلاف آنها را با دولت مرکزی تعیین کند. مودی با بازداشت صدها رهبر سیاسی از جمله دو وزیر پیشین طرفدار هند، «محبوبه مفتی» و «عمر عبدالله» و حتا منزویکردن کسانی که خودمختاری شدیدا محدود کشمیر را درون دولت هند قبول کرده بودند، به دنبال تعیین خطوط سرخ جدید برای رهبری محلی است.
اما نقشهی مودی به احتمال زیاد نتیجهی عکس خواهد داد. کشمیریها قبلا وضعیت کنونی را تجربه کردهاند. «شیخ عبدالله»، رهبر مسلمان کشمیری که تصمیم گرفت در تقسیم کشمیر طرف هند را بگیرد به رغم دوستی با «جواهر لعل نهرو»، نخستوزیر وقت هند، برای 11 سال زندانی شد. امروز، «عمر» نوهی عبدالله تحت بازداشت انفرادی قرار دارد و پسرش «فاروق»، در بازداشت خانگی است.
آنچه در کشمیر جریان دارد در کشمیر نخواهد ماند. الحاق کشمیر آخرین اقدام مودی از سلسله اقدامات وی برای برآوردهکردن خواستهای دیرینهی ناسیونالیستهای هندو است. بسیاری از ناسیونالیستها از برچیدهشدن نظام سکولار هند در تلاش برای ایجاد یک ملت هندو و پاککردن حضور عمومی مسلمانان حمایت میکنند. مودی علاوه بر پایاندادن به وضعیت ویژهی کشمیر و لغو برخی از مقررات حاکم دیگر بر زندگی خانوادگی مسلمانان، برای ملیکردن یک برنامه ثبت احوال در ایالت «آسام» که تاکنون به طور نامتناسبی مسلمانان را متاثر کرده و شهروندی بسیاری از آنان را سلب کرده، تلاش کرده است. در عینحال، هند که از دیرباز به عنوان «بزرگترین دموکراسی جهان» گرامی داشته شده است، اکنون در رده صدوچهلم «شاخص آزادی رسانهها در جهان» قرار دارد.
هند در دهه 1980، درست مانند حالا، با بازشدن خلاء امنیتی در افغانستان با آشفتگی در کشمیر روبهرو شد؛ هرجومرجی که فقط باعث ایجاد تنشهای منطقهای شد. اما اینبار، نیروهای ناسیونالیست هندو نیز در مسیر تحکیم کنترل هند گام بر میدارند؛ امری که دموکراسی سکولار و اقلیتهای مذهبی این کشور را بیشتر از پیش در معرض خطر قرار میدهد.
آسیای جنوبی در سالهای پیشرو برای ناآرامی و بحران آماده خواهد بود. در افغانستان، نیروهای طرفدار دولت اکنون در قتل غیرنظامیان از طالبان پیشی میگیرند. شورش در افغانستان حتا پس از پایانش به لحاظ فنی، همچنان از حمایت معنوی بخش بزرگی از مردم در شرق و جنوب افغانستان برخوردار خواهد بود. در حقیقت، خروج امریکا قبل از یک توافق جامع صلح بین دلالان قدرت در افغانستان، ممکن است منجر به جنگ داخلی جدیدی شود زیرا بازیگران مختلف که تا به دندان با سلاحهای عرضهشده توسط قدرتهای بزرگ مسلح هستند، بار دیگری تغییر وفاداری میدهند و با یکدیگر شاخ به شاخ میشوند. شبکههای جهادی جهانی مانند القاعده و دولت اسلامی میتوانند از هرج و مرج ناشی از آن برای تجدید نیرو استفاده کنند.
در همینحال، هند دارد از خودِ سکولارش به صورت اساسی جدا میشود. خشونت هندو-مسلمان از ویژگیهای هند پسا تقسیم بوده است و میتواند شدت بیشتری یابد. یک هند قاطع و یکدست میتواند تمایل بیشتری به ریسک در یک منطقهی مجهز به سلاح هستهای داشته باشد. از هماکنون مشخص است که اشتیاق مردم هند برای تشدید تنش با پاکستان رو به رشد است چنانکه رسانههای جریان اصلی این کشور این روایت را ترویج میکنند که در درگیری امسال با پاکستان، هند پیروز میدان بود. رسانههای هندی ادعاهایی را دامن میزنند که رسانههای بینالمللی آن را رد کردهاند؛ ادعاهایی مبنی براینکه دهلی نو صدها شبهنظامی را در ماه فبروری در پاکستان کشته و خلبان جنگندهی هندی که توسط پاکستان سقوط داده شده بود، در حقیقت خودش یک قهرمان است زیرا یک فروند افشانزده پاکستانی را ساقط کرده است.
در میانهی این هرجومرج به نظر میرسد که ایالات متحده آماده است به نحوی از انحا منطقه را ترک کند. اما اگر این خروج مرحلهبهمرحله و مشروط باشد، میتواند خطر گسترش مشکلات افغانستان را به بیرون کاهش دهد. برای یک استراتژی خروج هوشمندانه، ایالات متحده ملزم است منابع و نیروهایش را از طالبان به سمت القاعده و دولت اسلامی تغییر جهت دهد. از سوی دیگر، وابستگی اقتصادی افغانستان غنی و سایر دلالان قدرت افغانستان را مجبور خواهد کرد تا ثبات کشور را نسبت به انتخابات در اولویت قرار دهند و توافق بزرگی را با طالبان و همچنین بین پشتونها و غیرپشتونها شکل دهند. پس از تکمیل خروج نیروهای امریکایی، ایالات متحده می تواند نیروهای ضدتروریسمش را درست در خارج از مرزهای افغانستان ـ مثلا در ازبیکستان ـ حفظ کند.
در هند، به نظر میرسد که وزارت امور خارجه ایالات متحده و اعضای برجستهی کنگره به دنبال این هستند که رییسجمهور دونالد ترمپ را وادارند تا پیشنهادهای قبلیاش را مبنی بر میانجیگری بین هند و پاکستان کنار بگذارد و به اسلامآباد هشدار دهد که حمایت از گروههای شبهنظامی را در کشمیر از سر نگیرد. در همینحال، در حالیکه به نظر میرسد محاصرهی کشمیر به دست هند همچنان ادامه مییابد، از حقوق بشر در دولت تقریبا خبری نیست. اما پادرمیانی ایالات متحده در جنوب آسیا در بالاترین سطح برای جلوگیری از خلق یک فاجعهی حقوق بشری در کشمیر و جنگ بین دو قدرت هستهای لازم است.
کمی بیشتر از یک دهه پس از آنکه اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده افغانستان را رها کردند، تروریسم خیابانهای نیویورک را در نوردید. اکنون امریکای ابرقدرت فرصت دارد تا افغانستان را به صورت مسئولانه و به نحوی که منافع امنیت ملیاش تامین شود، ترک کند. همچنین با توجه به روابط روزافزون واشنگتن با دهلینو، ایالات متحده مسئولیت اخلاقی دارد تا در جلوگیری از تضعیف بیشتر پایههای دموکراسی هند تلاش کند. ایالات متحده نمیتواند آشوب را در جنوب آسیا نادیده بگیرد. این منطقه خانهی حدودا یک-چهارم نفوس جهان است و تغییرات در آن خالی از پیامد برای امنیت و آسایش میلیونها نفر نخواهد بود.
