- عیسا قلندر
امروز به حول و قوهی الله متعال، در مورد صلح گپ میزنیم. یک عده معتقدند که صلح داستان پیچیده دارد و کاری بسیار دشواری است. در اصل چنین نیست. بزرگان ما تلاش دارند صلح را برای مردم پیچیده نشان دهند. شاید شما بگویید که مزخرف نگو! مگر بزرگان افغانستان مغز خر خوردهاند که یک چیز ساده را پیچیده کنند و برای خودشان مشکل خلق کنند؟ متاسفانه خدمتتان به عرض میرسانم که بلی، بزرگان مملکت ما مغز خر خوردهاند و ای کاش فقط مغز خر را خورده بودند. اجازه دهید برایتان شرح دهم.
اگر یادتان مانده باشد، امارت اسلامی طالبان با حملهی امریکا سقوط کرد. آن روزها، طالبان و القاعده سرکوب میشدند. شهرها خیلی زود از وجود طالبان و القاعده خالی شدند و حکومت موقت آقای کرزی روی کار آمد. اما سرکوب طالبان ادامه نیافت. در یک قسمتی از حکومت آقای کرزی حمله به طالبان متوقف شد و فلسفهی وجودی ارگانهای امنیتی خلاصه شد به محافظت از تأسیسات حکومتی. به طالبان فرصت داده شد که ریشه بدوانند، جوانه بزنند و شاخ و برگ بکشند. دلیلش هرچه بود، به خیر افغانستان نبود. آقای کرزی با فرصت و پناهدادن طالبان در نقاط دورتر از شهر و تاسیسات دولتی و بارها آزادکردن مهاجمان و زندانیان طالب، اولین قدم برای پیچیدهشدن برخوردهای طالبان با دولت و مردم را برداشت. به حدی که در پایان دورهی دوم ریاستجمهوری آقای کرزی، طالبان مدعی بودند که بر بیشتر از نیمی از جغرافیای افغانستان تسلط دارند.
بعد از کرزی، آقای غنی روی کار آمد. با آمدن غنی این مسأله که «جنگ افغانستان راهحل نظامی ندارد، بلکه باید از مجرای سیاسی و گفتوگو حل شود» هر روز بیشتر قوت گرفت. عقبنشینی قوای امنیتی از جنگ به طالبان این فرصت را دارد که حملاتشان را بیشتر کنند. حملات گستردهی طالبان حکومت را مجبور کرد که دفاتر و تأسیسات دولتی را میان دیوارهای سمنتی پنهان کنند. با موترهای زرهی و لشکری از محافظان بدخوی در پایتخت کشور رفتوآمد کنند و هر لحظه انتظار یک حملهی انتحاری و موتربمب دیگر را هم میکشند. اکنون بحث صلح از هر زمانی دیگر، داغتر است. آمریکاییها جدا با طالبان مذاکره میکنند، روسیه جدا، قطر جدا، پاکستان جدا و سیاسیون افغانستان جدا.
اجازه دهید حیا مانعم نشود و صلح را به دختری تشبیه کنم که امریکا، روسیه، پاکستان، قطر، سیاسیون مخالف نظام و دولت افغانستان، هرکدام جداگانه تلاش دارد تا او را به چنگ آورد و طالبان که فکر میکنند حیثیت ولیامر این دختر را دارند، هنوز به خواستگاری هیچکدام جواب نداده، اما به دولت جمهوری اسلامی افغانستان بسیار واضح و روشن گفته است که دخترمان را به شما هرگز نخواهیم داد.
امریکا هفت بار پشت درهای بسته با طالبان نشسته. اینکه چه گفته و چه شنفته، بهصورت کامل و واضح معلوم نیست. روسیه دوبار افتخار خواستگاری را داشته، سیاسیون افغانستان سهبار برای دیدار جمال این دختر به بیرون از کشور شتافته. دولت افغانستان یکبار قرار بود با 128 نفر به ملاقات این بانو به قطر برود که بدچانسی آورد و محفل لغو شد. پاکستان تا کنون یک بار بهصورت رسمی سیاسیون افغانستان را در مقر شورای صلح لاهور کشانده تا از جمال و کمال و خواستههای این دختر برایشان بگوید. قطر هم از زمانی که آقای کرزی و ایالات متحده امریکا اجازه داد برای طالبان دفتر سیاسی باز کند، چشم به چپنی دوخته که احتمالا امریکا وعده شده است تا بعد از وصلت به آنها بهعنوان قوده بدهند.
اما حقیقت این است که صلح دختر نیست. صلح یک وضعیت است. شاید تعریف شما از صلح این باشد که صلح به وضعیتی گفته میشود که جنگ متوقف باشد. اما متاسفانه حق کاملا با شما نیست. فعلا صلح معنای یکطرفه دارد. صلح یعنی حملهنکردن طالبان بر دولت و مردم؛ به همین سادگی. دولت را که خودتان میدانید سالهاست که حمله بر طالبان را آنطور که باید و شاید، متوقف کرده است. تا وقتی که طالبان خطری از جانب دولت افغانستان، ایالات متحده، یا هر کشوری دیگری احساس نکند، حاضر به مذاکره نخواهند شد. طالبان هیچ وقتی از جنگ خسته نشده و نخواهند شد. بسیاری از سیاسیون و تصمیمگیرندگان کشور از زمان سقوط امارت اسلامی طالبان و روی کار آمدن حکومتهای جدید، بهگونهای وحشتناکی چشم به تعلقات قومی طالبان دارد و این تعلقات قومی، همان مغز خر است که بزرگان ما در تمام این سالها خورده. وگرنه هیچ جناحی مجبور نبودند اینقدر مستمندانه دنبال صلح بدوند و ناز طالبان را بکشند. حکومت وحدت ملی که نزد طالبان به ادارهی کابل معروف است، بیشتر از هر جناح و گروه دیگر چانس آوردن صلح را دارد. این چانس با حملهای گسترده و سرکوب بیرحمانه میسر میشود. طالبان تا وقتی با نابودی مواجه نشوند، پای میز مذاکره نخواهند آمد. ما این تجربه را از اولین حملات امریکا بر طالبان و القاعده داریم. خیلی از طالبان از همان ابتداء راهشان را جدا کردند و در تمامی این سالها، مقامها و مسئولیتهای بزرگی هم در حکومتها داشتند.
یعنی میخواهم بگویم که از نظر عیسا قلندر که نه مقام سیاسی است و نه بزرگ قومی، نه دولتی است و نه طالب، فقط یک شهروند است و در آرزوی جامعهی آرام، صلح با نابودی طالبان بهدست میآید نه با فرصتدادن به طالبان. همین دو روز پیش بود که طالبان برای هفتمین بار با امریکا در قطر وارد مذاکره شدند و ما در کابل برای شاید هفتصدمینبار به خاک سیاه نشستیم. هرچه این صلح لعنتی را پیچیدهتر کنیم، بیشتر شاهد مرگ و کشتار هموطنان و عزیزان خود خواهیم بود. دولت و مردم باید تعلقات قومی با طالبان یا هر گروه تروریستی دیگر را کنار بگذارند، وگرنه صلح پیچیدهترین مسألهای کشور خواهد بود.
