بکتاش، هفت ساله بود که در ولایت پروان در روستایش از درخت افتاد و مچ دستش شکست. پدرش فوری او را نزد «شکستهبند» برد. شکستهبند دست او را بست و تا کنون که 22 سال دارد، نتوانسته پنجهاش را مشت کند.
روشهای سنتی شکستهبندی و طب سنتی هنوز در افغانستان، بهطور گسترده ـحتا در بزرگشهرها و پایتختـ رایج است و مشتریان پر و پاقرصی دارد. مردم بهدلیل ناتوانی مالی، عدم آگاهی و برخی هم بهدلیل اینکه به طب سنتی بیشتر از طب جدید اعتقاد دارند، به شکستهبند مراجعه میکنند.
شفاخانهی وزیر اکبرخان یکی از مراکز اصلی مراجعین بیماران ارتوپیدی در کابل است. شماری از متخصصان این شفاخانه میگویند که روزانه از میان 300 نفری که در بخش کلینیک این شفاخانه مراجعه میکنند، 20 تن آنان شبیه بکتاش بهدلیل اینکه نخست به شکستهبند مراجعه کردهاند، معلولند: «بیماران زیادی بهدلیل کار غیرحرفهای شکستهبند و سیاه شدن استخوان، عضوهای بدنشان قطع میشوند.»
متخصصان ارتوپیدی بهطور جدی با روشهای سنتی شکستهبندی مخالفند و استدلال میکنند که استخوان چون یک عضو خیلی حیاتی و مهم است، باید با تمهیدات و احتیاط خاصی درمان شود.
رامین فرامرز، داکتر ارتوپیدی در شفاخانهی وزیر اکبرخان، میگوید که استخوان یک عضو منفعل نیست که وظیفهی آن فقط استحکام بدن باشد، بلکه در آن خون، هورمون و ویتامین ساخته میشود. به گفتهی او با شکستن بخشی از استخوان ممکن تمام این وظایف مختل شود: «شکستگی و دررفتن استخوان باید بهشکل خیلی علمی و اصولی معالجه شود. اگر بیاحتیاطی شود، استخوان سیاه و به قطع یک عضو بدن منجر میشود.»

داکتر فرامرز میگوید در کشورهای توسعهیافته و جهان اول، در بخش ارتوپیدی هر عضو بدن داکتر ویژهی خود را دارد. به این معنی که اگر دست کسی میشکند، باید به داکتر دست مراجعه کند و داکتر پا گزینهی مناسب نیست. در افغانستان اما نه تنها که بخش ارتوپیدی به این شیوه کار میکند، بلکه افرادی برای درمان شکستگی استخوان، آستین بر زدهاند که حتا یک روز هم در این زمینه آموزش حرفهای و علمی ندیدهاند.
این متخصص ارتوپیدی میگوید شکستهبندها آنچه میتوانند، فقط تشخیص ابتدایی و بستن قسمت شکسته و دررفته است: «تثبیت بحث علمی است اما اینکه چطوری تثبیت شود، آنان نمیداند. هر شکستگی محل عبور یک عصب و شریان است که باید با دقت معالجه شود. کارهای شکستهبندان تقریبا فاجعه است.»
وقتی بکتاش از درخت افتاد، مچ دستش شکست. شکستهبند محلی، با ابزارهای تشخیصی ساده مثل دیدن و لمس کردن، اقدام به درمانش کرد. مچ دست او را محکم بست. حدود دو هفته از مراجعهی بکتاش نزد شکستهبند گذشته بود، اما وضع او بدتر از پیش شده بود. در نهایت او را به شفاخانه صحت طفل به کابل آوردند. داکتران تشخیص دادند که رگهای عصب مچ دست بکتاش بهدلیل بانداژبندی غیرمعیاری شکستهبند، قطع شده است.
یکی از شکستهبندهای سنتی حبیبالله اکبری است که سه سال میشود در غرب کابل غرفهای باز کرده و به گفتهی خودش هر نوع شکستگی را ـبه جز شکستگیهای که استخوان از پوست بیرون زده و زخمی شده باشدـ درمان میکند.
آقای اکبری مثل اکثر شکستهبندها این کار را از پدرش به ارث برده است، ولی وقتی ایران رفته کمی بیشتر از پدرش در این بخش پیش رفته است. در ایران در کنار اینکه کارهای ساختمانی میکرده، شبها پیش یک شکستهبند ایرانی شاگردی میکرده است. او سه سال میشود که در پسکوچهای در ناحیهی سیزدهم، شهر کابل غرفهای باز کرده و به شکستهبندی مشغول است.

البته آقای اکبری یک سر و گردن از دیگر شکستهبندها بالاتر است. او خود را متخصص دیسک کمر هم میداند: «کار من در دیسک کمر فوقالعاده است.»
صبح زود او را در غرفهاش ملاقات کردم. هنوز سر و کلهی مشتریانش پیدا نبود. از او پرسیدم که کارش چطور است. گفت که از کارش راضی است و مشتریان زیادی دارد.
داکتر رامین فرامرز میگوید که کار شکستهبندها بهندرت نتیجهی خوب میدهد. به گفتهی او اکثر کار شکستهبندها ناشیانه و غیرحرفهای است و عارضهی قسمت شکسته را بیشتر میکند.
رامین فرامرز، متخصص بخش ارتوپیدی، کار شکستهبندها را بازی با حیات بیماران میخواند و پیشنهاد میکند که وزارت صحت عامه باید فعالیت شکستهبندها را متوقف کند. به اعتقاد داکتر فرامرز، شکستهبندها بیمار را شکنجه میکنند نه درمان: «بهعنوان مثال وقتی پای مچ میخورد، یک عضله که ما آن را پی میگوییم پاره میشود. بعد شکستهبند هر پندیدگی را که میبیند، میگوید بیجا شده است. بهگمان اینکه بیجا شده آن را محکم میبندند؛ کاری شبیه شکنجه.»
مثل حبیبالله اکبری، هیچ یک از شکستهبندها جواز رسمی از سازمان بهداشتی کشور ندارند و بهطور خودسر فعالیت میکنند؛ گرچند از سالها پیش مقررهای در مورد طرز فعالیت طبیبان سنتی و عطاریها از طرف وزارت صحت عامه تهیه شده و در آن شکستهبندی به روش سنتی غیرقانونی خوانده شده است.
آنطور که داکتر فرامرز میگوید، بحث شکستهبندی برمیگردد به عهد تمدن بابل و تمدن مصر قدیم. طبابت در آن زمان به شکل خیلی ابتدایی آن توسط گروههای خاص انجام میشده است. در تمدن بابل افرادی که به حد اعلای دانایی و اشرافیت میرسیدند، حکیم و شکستهبند میشدند. شکستهبندی و طبابت در آن زمان به حدی حساس و مهم بوده که اگر حکیمی در جریان طبابت دچار خطا و در نهایت مرگ یک نفر میشده، اعدام میشده است.
در قرن 21 در افغانستان به گفتهی داکتر فرامرز، دست و پای در اثر بیاحتیاطی شکستهبندها قطع میشود، اما آب از آب تکان نمیخورد.
عبدالاحمد احدی، رییس قوانین وزارت صحت عامه میگوید که این وزارت برای طبابت یونانی طرزالعمل دارد، اما برای شکستهبندی چون غیرقانونی است، هیچ مقرره یا طرزالعملی وجود ندارد. به گفتهی او پیش از این مبنی بر شکایتهایی که از شهروندان دریافت کرده بود، شماری از شکستهبندیها را ممنوعالفعالیت و جریمه کرده است.
آقای احدی میگوید اکثر شکستهبندها چون در جاهای نامشخص و اکثر در خانهها بهشکل پنهانی فعالیت میکنند، از دید و نظارت وزارت صحت عامه پنهان میماند. با آنهم او میگوید اگر در اثر کار شکستهبند برای کسی عارضهای خلق شود و به وزارت صحت شکایت کند، وزارت صحت پروندهی او را دنبال میکند.
داکتران مچ دست بکتاش را جراحی و رگهای عصب را دوباره پیوند کردند، اما هشدار دادند که دست او ممکن قطع شود. شانس با بکتاش یار شد و دست او قطع نشد، اما او تا امروز که 15 سال از مراجعهی او به شکستهبند میگذرد، نمیتواند پنجهی دست چپش را مشت کند.
