در پی تصمیم تازهی دونالد ترمپ، قریب به نصف نیروهای امریکایی مستقر در کشور، در ماههای آینده از افغانستان خارج خواهند شد. بر مبنای گزارشهای منتشر شده در رسانههای امریکایی، این دستور، بدون مشورت و اطلاعدهی به مشاوران، وزیران و کادرهای امنیتی و سیاست خارجی ادارهی ترمپ و اعضای ناتو، صادر شده است. تصمیم به خروج فوری و نابههنگام حدود نیمی از نیروهای نظامی ایالات متحده از افغانستان، میتواند نگرانی جدی را خلق کند.
یکم: خروج نصف نیروهای نظامی ایالات متحده از افغانستان، به آشکارا، تنهاگذاشتن یک متحد استراتژیک در مأموریت مشترک مبارزه علیه تروریزم است. افغانستان، از آغاز این جنگ در هفده سال قبل تا کنون، دوشادوش نیروهای بینالمللی در برابر تروریزم و تهدیدی که میتواند برای کل جهان باشد، جنگیده و قربانیان بسیاری داده است. افغانستان کماکان میتواند پناهگاه امنی برای تروریستان باشد اگر نیروهای امنیتی ملی این کشور در جنگ با تروریزم و تهدیدهای ناشی از آن تنها گذاشته شود. دشوار است اگر بپذیریم که نیروهای امنیتی ملی افغانستان، بتواند نبرد پیچیده و فرسایشی علیه تروریزم را به تنهایی به پیش ببرد.
دوم: دستور جدید ترمپ، در حالی صادر میشود که از یکسو، فشار نظامی بر جنگجویان طالبان افزایش یافته و از سوی دیگر، دیپلماتهای امریکایی به ریاست زلمی خلیلزاد، در یک مذاکرهی فشرده، حساس و بیپیشینه به لحاظ جدیت و وسعت با نمایندگان طالبان هستند. این تصمیم، خالی کردن پشت دیپلوماتها در جریان مذاکره با این گروه است. خروج نابههنگام حدود نیمی از نیروهای امریکایی مستقر در افغانستان، میتواند هدیهی سخاوتمندانه و ناشیانه به طالبان باشد. از سوی دیگر دستور جدید ترمپ، در منافات آشکار با استراتژی ایالات متحده برای جنوب آسیاست که بر مبنای آن، طالبان و حامیان آن، میبایست تحت فشار قرار میگرفتند.
سوم: صدور دستور برای خروج بخشی از نیروهای امریکایی از افغانستان شاید بتواند منافعی را در کارزارهای انتخاباتی ترمپ تأمین کرده و به عنوان یک ابتکار یا قاطعیت فردی در مواجهه با طولانیترین جنگ تاریخ ایالات متحده، کاربرد تبلیغاتی داشته باشد اما فارغ از آن، میتواند تبعات جبرانناپذیری برای افغانستان، منطقه و ایالات متحده به عنوان محراق خصومت گروههای بنیادگرا داشته باشد. ایالات متحده، همواره در محراق خصومت گروههای بنیادگرا و تروریستی قرار داشته است. دشوار است اگر بپذیریم که گروههای بنیادگرای فعال در خاورمیانه که طالبان از برجستهترین آنهاست، در صورت آزادی عمل، خصومت آشتیناپذیرشان با ایالات متحده را کنار گذاشته و از فرصتهای در دست برای آسیب زدن به این کشور و منافع آن، استفاده نکنند. میتوان ادعا کرد که مأموریت طولانی جنگ با تروریزم و دولتسازی در افغانستان، هفده سال پس از شروع، فارغ از مبالغ بسیار هنگفتی که صرف کرده و قربانیان بسیاری به گورستانها فرستاده، اکنون به دستآوردها و نتایجی دستیافته که امتناع از حفاظت از آن، به معنای هدررفتن دست آوردها و بیتوجهی به قربانیان آن است. افغانستان جدید اگر حمایت و حفاظت شود، میتواند یکی از مصادیق برجستهی سهم ایالات متحده در ترویج و ساخت دمکراسیهای نوپا باشد.
