زلمی خلیلزاد، نمایندهی امریکا برای صلح در افغانستان، سفر طولانی و مهمش به کشورهای منطقه و دیدار و گفتوگوی طولانی با طالبان را تمام کرد و به افغانستان برگشت. این تصویر از اولین جلسهی او با مقامات دولت افغانستان منتشر شد. دیداری که طبعاً به منظور ارائهی یک گزارش از سفر طولانی خلیلزاد به کشورهای منطقه و دیدار با نمایندگان طالبان و سه کشور دخیل در مسایل افغانستان صورت گرفته است.
حمدالله محب، مشاور امنیت ملی رییسجمهور پس از این دیدار در یکسلسله تویت در صفحهی شخصیاش واکنشی داشت که گمانه زنیهای مرتبط با تشدید اختلافات میان سران دولت افغانستان و امریکا بر سر تلاشهای سیاسی جاری میان امریکا و طالبان بر سر صلح را، تقویت و تصدیق میکند. آقای محب بر اهمیت حضور دولت منتخب افغانستان در روند صلح تأکید کرده و هشدارآمیز اعلام کرده است که هیچ کشوری حق تعین نظام جدید و تصمیمگیری بر سر دولت آینده در افغانستان را ندارد. محب گفته است که آینده به افغانها مربوط است و کسی حق تصمیمگیری در مورد ساختار آینده را ندارد و دولت منتخب افغانستان در این مورد تصمیم میگیرد.
واکنش آقای محب به دور تازهی تلاشهای زلمی خلیلزاد و تسریع روند سیاسی برای ختم جنگ توسط امریکاییها، درست و منطقی است اما دیرهنگام و بدون پشتوانهی مردمی و ملی.
اگر تلاشهای خلیلزاد به نمایندگی از دولت امریکا به تحولات جدیدی منجر شود، برای افغانستان مهمترین مسأله حفاظت از ارزشهای نظام و قانون اساسی موجود است که به قول مشاور امنیت ملی کشور برای آن بها و هزینهی سنگینی توسط افغانها پرداخته شده است. سیاسیون افغان و مردم بر سر اینکه یک افغانستان متحد و قوی مبتی برقانون اساسی و رعایت حقوق شهروندی و مدنی در تحولات جدید نقش همسو و قدرتمندی را ایفا کند، توافق دارند اما مشکل اساسی این است که حکومت افغانستان از این تنوع و ملیگرایی مورد نظر افغانها نمایندگی نمیکند. درخواست ریاست جمهوری افغانستان برای تشکیل یک بورد ملی مشورتی صلح و واکنش سیاسیون سنتی افغانستان به آن، نشان دهندهی اختلاف سیاسی داخلی است که اکثریت سیاستمداران دلیل اصلی آن را یکهتازی و بیاعتنایی شخص رییسجمهور و تیم نزدیک به او به مشارکت سیاسی همهی گروههای سیاسی و قومی مرتبط میدانند.
درحالی که اجماع افغانها بر سر داشتههای موجودی چون نظام و قانون اساسی فعلی یکی از عوامل بقا و قدرت افغانستان در آستانهی یک تحول سیاسی است، واقعیت اما این است که غنی و اطرافیانش به انحصارگرایی و قومگرایی مفرط متهم اند و اجماع لازم داخلی بر سر مسایل ملی به همین دلیل گسسته است. نیروهای سنتی سیاسی و جریانهای سیاسی به دلیل نادیده گرفته شدن در قدرت ملی، در تنش آشکار با تیم فعلی قدرت در ریاست جمهوری به سر میبرند.
اتکای غنی و حکومت وحدت ملی به جوانگرایی با وجود تغییرات آماری و کمی، در میان سیاستمداران سنتی و نسل جدید از فرهنگیان و تحصیلکردگان، قابل پذیرش و درک نیست. تبلیغات و روایت دولت از نوآوری و تحول در ادارات و نهادهای دولتی و سپردن مناصب کلیدی به افراد جوانتر، در جامعه شکافهای قومی را برجسته کرده است. تصویر بالا که یکی از جلسات حساس دولت افغانستان را بازتاب میدهد، بیانگر رفتار قومی غنی و تیم نزدیک به او در مسألهی تقسیم قدرت و نشستن بر کرسیهای تصمیمگیریهای ملی است. غنی و حکومت وحدت ملی اگر بتوانند از پس این سوال برآید که آیا این جوانان شایستگی مسوولیتپذیری در سطح مشاوریت امنیت ملی و مشاوریت ارشد ریاست جمهوری را دارند، اما نمیتوانند این انتقاد گسترده را که جوانگرایی حکومت، نام دیگر قومیسازی مسوولیتها و اختیارات دولتی است، نادیده بگیرد و بیپاسخ بگذارد.
بنابراین، انتقاد محب از مقام مشاوریت امنیت ملی ریییسجمهور افغانستان درست و قابل تأمل است، اما حقیقت این است که غنی بهعنوان رییس دولت این فرصت را از دست داده که تحت رهبری خودش یک تیم کامل و متکثر به نمایندگی از افغانستان در مذاکرات احتمالی و تحولات آتی شکل بدهد و رهبریاش را بهدست بگیرد. تیم جوان از مشاوران و مالکان اصلی قدرت در ارگ ریاست جمهوری به ترمیم این شکافها و در جلوگیری از این گمانهزنی در میان مردم که این حکومت قومی است، نه تنها جلوگیری نکرده بلکه رفتارهای خام این مقامات به صورت مستند این بحث را عمیقتر و گستردهتر کرده است.
حکومت افغانستان در یک انزوای خودساخته، از خودش یک ببرکاغذی ساخته و متأسفانه رفتارهای متناقض مقامات ارشد حکومتی ما در وضعیت و موقعیت ضعیفی قرار داده است. افغانستان متثکر و متنوعی که در آن گروههای مختلف قومی، سیاسی، جنسیتی و مذهبی تصمیم گیرنده و تأثیرگذار است، اکنون در تحولات آینده غیرموثر و فاقد قدرت است. این انزوای خودساخته و فرصت از دسترفته، تأثیرات عمیق منفی بر کلیت افغانستان بر جا میگذارد؛ منهای این که کسی بتواند از این تأثیرات منفی خودش را محفوظ بداند. این تقصیر دولت است که با استبداد رأی و برحقپنداری و دانانمایی، تنوع و تکثر در کشور را نادیده گرفت و فرصتها را از دست داد و چنین روزی را برای افغانستان مورد نظر ما رقم زدند.
