نشست جینوا که با حضور نمایندگان شصت کشور و سازمان به هدف بررسی پیشرفتها و دوام تعهدات دو جانبه برای افغانستان برگزار شده بود، یک دستآورد مشخص داشت: اعلان برنامهی مصالحه با طالبان.
در این نشست حکومت افغانستان با وصف این که با چالشهای بزرگی مواجه است توانست ادامهی همکاری شرکای بینالمللیاش را جلب کند. کشورهای عضو ناتو، سازمان ملل متحد و همسایگان افغانستان البته با پیشنهادات و نظرات مشخصی، ادامهی کمکهای شان را به تأمین شفافیت و تقویت کارآیی نهادهای دولتی مشروط کردند. حکومت اما در این نشست علیرغم نشستهای مشابه پیشین، با یک پیشنهاد سیاسی شرکت بود. پیش از آن حسابدهی و تلاش برای جذب کمک بیشتر برای دولت در رأس برنامههای این چنین نشستها بود، اما نشست جینوا آشکارا تحت تأثیر تحولات مربوط به روند صلح با طالبان برگزار شد. رییس جمهور غنی طرح پنج مرحلهیی صلح خودش را در این نشست ارائه و فهرست هیئت مشورتی صلح را اعلان کرد.
در دسمبر سال 2011 نشست «بُن دوم» در آلمان برگزار شد. در آن نشست یک چشمانداز توسعهیی ده ساله برای افغانستان تعریف شد که نامش را «دههی تحول» گذاشتند. نشست بن دوم چارچوب زمانی را تا سال 2024 مشخص کرد که باید در طی آن افغانستان به خوداتکایی اقتصادی برسد. نشست بن دوم و نشستهای بینالمللی ماقبل و مابعد از آن نشان میدهد که جامعهی بینالمللی بر توسعه اقتصادی و خودکفایی مالی افغانستان تمرکز ویژهیی داشتهاند و از این جهت نیز مبنای بیشتر این نشستها حسابرسی و جلب حمایت مالی بود. غلبهی برنامهی مصالحه با طالبان بر مسایل اقتصادی و اداری حکومت در نشست جینوا نشان میدهد که در میانهی دهه تحول درک جامعه جهانی و حکومت افغانستان از توسعهی اقتصادی دچار تغییر و گسست واضحی شده و رسیدگی به مسایل سیاسی اولویت یافته است. طالبان توانستهاند جامعه جهانی را متقاعد کنند که بدون حل مسألهی این گروه نمیتوان بنیاد یک دولت پایدار را گذاشت. تخریب پیوستهی دستآوردها و برنامههای دولت این پندار را به وجود آورده که در وجود چالشی به نام طالبان هیچ برنامهیی به موفقیت راه نمیبرد.
عجلهی ایالات متحده برای خروج از افغانستان و بستن دفتر «عملیات آزادی»، بینتیجه بودن تلاشهای مستمر جامعه جهانی برای تقویت حاکمیت قانون و مؤثریت حکومت و افزایش توان عملیاتی طالبان و گسترهی قلمرو این گروه، ضرورت توجه به روند صلح را نشان میدهد. اما مصالحه با طالبان دشواریهای خاص خود را دارد و تلاش رییسجمهور غنی برای آشکار کردن مخالفتش با طرح صلح خلیلزاد این را به وضوح بیان کرد.
آغاز تماسهای طالبان و امریکا به صورت مستقیم و تعیین زلمی خلیلزاد به عنوان نماینده وزارت خارجه در بارهی صلح با طالبان رییسجمهور غنی را در خطر به انزوا رفتن قرار داد. به این دلیل رییسجمهور غنی طرحی برای رسیدن به صلح با طالبان پیش نهاده است که اولاً یک بازهی زمانی وسیعتری را در بر میگیرد (پنج سال) و ثانیاً بر ضرورت فراهمآوردن امکان مصالحه در داخل افغانستان تأکید میکند. این به معنای استمداد رییس جمهور غنی برای دوام حمایت جامعه جهانی از وی است تا بتواند آرزوی تأمین صلح در افغانستان را تحقق بخشد. اما جزئیات این طرح که شامل فهرست هیئت مشورتی حکومت در باره صلح میباشد نشان میدهد که غنی بیش از آن که عطش مصالحه با طالبان را داشته باشد، نگران تأمین نفوذ خودش بر این روند است.
تجربهی صلح با گروههای سازشناپذیری مانند طالبان نشان میدهد که نه شتاب برای مصالحه و نه تلاش برای انحصار این روند، منجر به ایجاد یک توافق صلح پایدار نشده است. در افغانستان نیز برای رسیدن به صلح دو فکتور مهم اجماع ملی روشن و وجود یک دولت به نسبت مسئول و برخوردار از ارادهی دفاع از نظام، به صورت همزمان نیاز است. بیاعتمادی روز افزون سیاسی در میان مردم و ابهامهای گسترده دربارهی تلاشهای صلح نشان میدهد که هنوز نه تنها اجماعی برای آشتی با طالبان وجود ندارد که حتا این روند با شک و تردید بسیار دنبال میشود.
