دو روز پیش جنگ امریکا در افغانستان هفدهساله شد. زلمی خلیلزاد هفده سال پیش، نخستین نقش مهم سیاسی در زندگی حرفهییاش را بازی کرد؛ نمایندگی سیاسی امریکا در افغانستان. خلیلزاد نقش ویژهیی در نشست بن بازی کرد، اغراق نیست اگر بگوییم که وضعیت سیاسی کنونی محصول طرز تفکر او در همکاری با همکاران بینالمللی امریکا است. پس از سقوط طالبان و شکلگیری نظم جدید سیاسی با حضور نظامی امریکا، خلیلزاد سفیر امریکا در افغانستان شد. در آن هنگام پایههای دولتی گذاشته میشد که تا کنون باقی است. هفده سال پس از حضور نظامی و سیاسی امریکا در افغانستان، اینک خلیلزاد در نقش کسی ظاهر شده است که راهی برای پیروزی بجوید.
نقش کنونی آقای خلیلزاد به عنوان نمایندهی امریکا در مورد صلح افغانستان، صرفنظر از مسوولیتهای رسمییی که بر دوشش میاندازد، برای وی یک چالش شخصی نیز است. او کهنهسرباز دستگاه سیاسی امریکا در افغانستان میباشد که هنوز پس از نزدیک به دو دهه در جستجوی راهحلی برای مسألهی افغانستان است. به عنوان یک دیپلمات حرفهیی، شکست روند دولتسازی، حاکمیت قانون و ثبات سیاسی در افغانستان نتیجهی خوبی برای خلیلزاد نیست. حضور امریکا در افغانستان دیگر جز محورهای اصلی سیاست خارجی امریکا نمیباشد، کما این که بر میزان رأی امریکاییها نیز اثری نمیگذارد. وجه تراژیک قصهی افغانستان به لطف رسانهها افکار عمومی را به قدر کافی جریحهدار کرده است. این جنگ دیگر در نظر مردم آن عصیان جسورانه علیه تروریسم بینالمللی نیست، نمونهیی از گیرافتادن در یک باتلاق سیاسی نیز است. بدون شک آقای خلیلزاد قبل از ورودش به کابل هفده سال گذشته را با اشرافی که بر مسألهی افغانستان دارد (به عنوان یک افغان)، مرور کرده است.
در هفده سال گذشته فرصت بینظیری برای شکلگیری یک دولت مدرن و قوی و تأمین ثبات سیاسی به وجود آمد. منظور این نیست که ما اکنون از یک دولت باثبات از نظر سیاسی و امنیتی برخوردار میبودیم، بلکه در یک نگاه واقعبینانه و حداقلی این زمان برای مستحکمکردن پایههای دولتی که بتواند امنیت و ثبات سیاسی و اقتصادی را ضمانت کند، گذاشته میشد. برداشت آن زمان آقای خلیلزاد از وضعیت سیاسی و مسألهی سیاسی افغانستان اشتباه بود. این را وضعیت کنونی افغانستان و چالشی که در سیاست خارجی امریکا خلق کرده است، نشان میدهد.
خلیلزاد در کتابش (فرستاده) و حضور در یک برنامهی سیاسی طلوع نیوز به شکل نگرانکنندهیی ضعیف ظاهر شده است. او در «فرستاده» به اشتباهاتی که مرتکب شده، افتخار کرده است. به انجامرساندن یک مأموریت غایت سیاسیاش بوده، بیآنکه نتیجهی آن برایش مهم بوده باشد. او به این نکتهی کانونی در مسألهی افغانستان توجه نکرده است که یک دولت قوی با توجه به بافت قومی افغانستان در نتیجهی تمرکز بیش از حد قدرت و انحصار منابع به دست نمیآید. دولت نیرومند زمانی میتواند قوام بیابد که اعتماد اجتماعی وسیعی کسب کند. این کار بدون شکستن انحصار قدرت و توزیع آن و تلاش برای یک روند اعتمادسازی مجدد ممکن نیست. در وجود یک دولت قوی، بیتردید راهی برای صلح با طالبان نیز گشوده خواهد شد.
