کودکان هزینه‌ی جنگ بی‌پایان افغانستان را می‌پردازند

جلیل پژواک
جلیل پژواک
جلیل پژواک دانشجوی مهندسی است و از 2013 تا حال خبرنگاری، گزارشگری و ترجمه می‌کند.

فارین پالیسی پریتی نالو


به رغم آخرین آتش‌بس کوتاه‌مدت میان طالبان و دولت افغانستان، غیرنظامیان همچنان به تحمل خشم و قهر حملات طالبان و دولت اسلامی ادامه می‌دهند. بمب‌گذاری انتحاری در 11 جون در کابل 13 کشته به‌ جا گذاشت و در جلال‌آباد موجی از حملات تروریستی نهادهای دولتی را هدف قرار داد. گروه‌های شبه‌نظامی در جریان جشنواره‌ها و تعطیلات مکان‌های عمومی را عمدا هدف قرار می‌دهند. در حالی‌که دو طرف سلاح‌های خود را برای مدت سه روز در جریان جشن عید به زمین گذاشتند، سخنگویان طالبان اما قول دادند که جنگ را تا زمانی که نتوانند به طور مستقیم با دولت ایالات متحده مذاکره کنند و تا زمانی که تمامی سربازان خارجی کشور را ترک نکنند، ادامه می‌دهند.

درگیری بی‌وقفه در افغانستان نهادهایی را که برای محافظت از کودکان کار می‌کردند، نابود کرده است. براساس آمار اداره مرکزی احصائیه افغانستان در گزارش یونیسف که در ماه جاری منتشر شد “در افغانستان نزدیک به نیمی از کودکان بین سنین 7 تا 17 ساله (یعنی 3.7 میلیون کودک) از آموزش و رفتن به مکتب بازمانده‌اند”. براساس گزارش اداره احصائیه، در حدود 2.1 میلیون کودک افغان بین سنین 6 تا 14 سال به نحوی مشغول به کار هستند و جز کودکان کار به شمار می‌روند. (سازمان ملل متحد کودکان کار افغانستان را 2.5 میلیون کودک تخمین می‌زند). بسیاری از این کودکان در کارهایی مشغول هستند که برای ایمنی و سلامت شان خطرناک است، مانند: حمل بار سنگین در خیابان‌ها، جوش‌کاری، کار با ماشین‌آلات سنگین، جمع‌آوری زباله و ضایعات مضر و کار در کارخانه‌ها برای مدت‌زمان طولانی.

کودکان افغان نسل‌ها است در کشوری که از دهه 1970 میلادی روی صلح را به خود ندیده هزینه می‌پردازند. نیویورک تایمز در گزارش ماه آپریل‌اش خشونت‌ گسترده را به عنوان دلیل اصلی بازماندن کودکان از آموزش و رفتن به مکتب ذکر کرده است. افغانستان در مرحله‌ی گذار بین جنگ و بهبودی معلق مانده است و با وجود میلیاردها دالری که از سوی جامعه جهانی برای بازسازی این کشور هزینه می‌شود، محفاظت از کودکان _ چه آن هایی که به مکتب می‌روند، یا در خیابان‌ها و کارخانه‌ها کار می‌کنند و یا آن هایی که در خانه‌های شان به دلیل ناامنی قفل شده‌اند _ هنوز متزلزل باقی مانده و دورنماری آینده‌ی آن ها به هیچ وجه خوب به نظر نمی‌رسد. آخرین ارزیابی دولت ایالات متحده به این مسأله که اهداف رشد و ثبات که سازمان‌های کمک‌رسان امریکا در میانه‌ی جنگ بی‌پایان افغانستان از آن دم می‌زدند، ممکن است “غیرواقع‌بینانه” بوده باشند، اعتراف کرده است.

در دسامبر گذشته من سه دختر را که به خوراکه‌فروشان در فروشگاهی در غرب کابل کیسه‌ی پلاستیکی می‌فروختند، تعقیب کردم. آن ها با خانواده‌های شان در غرب کابل زندگی می‌کردند. به دلیل فقر شدید آن ها و خواهران و برادران شان مجبور بودند کار کنند تا حداقلی‌ترین نیازهای شان برای زندگی را تامین کنند. هر سه دختر گفتند که آن ها بیشتر نگران حملات و آدم‌ربایی‌ها از سوی گروه‌های مسلح هستند. صدف 11 ساله که جوان‌ترین آن ها بود، با دل‌شستگی و بالا انداختن شانه‌اش گفت: “دختری به نام کاینات بود که با ما کار می‌کرد. یک روز او در جریان یک حادثه [امنیتی] ناپدید شد اما پولیس هرگز او را نیافت”. صدف توضیح داد که بسیاری از کودکان کارگر برای کمک به زنده‌ماندن خانواده‌های شدیدا احساس مسئولیت می‌کنند و به این خاطر غم و نگرانی خود را هنگام کار در خیابان‌ها سرکوب می‌کنند.

ساعت 10 صبح بود و این سه دختر باید در محدوده‌ی امن کلاس‌های درس می‌بودند. سال تحصیلی افغانستان در بهار پس از نوروز آغاز می‌شود. اما سال جاری، هنگامی که جشن نوروز در یک مسجد شیعیان در کابل هدف بمب‌گذاری انتحاری قرار گرفت، با بدشگونی و یک شروع شوم آغاز شد. حملات اخیر در هرات _ که یکی از آن ها باعث کشته و زخمی‌شدن کودکان شد _ نشان می‌دهد که زندگی برای غیرنظامیان جوان افغان چقدر خطرناک شده است.

در ماه مارچ حملات هوایی ارتش افغانستان بر مدرسه‌یی در کندز باعث مرگ دانش‌آموزانی شد که در یک مراسم فارغ‌التحصیلی اشتراک کرده بودند. چند هفته بعد شورشیان نقاب‌دار مکتبی را در ولایت لوگر و ننگرهار، در اقدامی که به نظر می‌رسید بخشی از تلاش‌های عمدی شورشیان برای ارعاب دانش‌آموزان و خانواده‌های شان بوده است، به آتش کشیدند. جنگ‌جویان طالبان به خاطر حمله بر مکاتب بدنامی زیادی برای این گروه به بار آورده‌اند. آن ها به عنوانی بخشی از یک استراتژی هماهنگ ارعاب، در عرض چند ماه صدها تسهیلات و امکانات آموزشی را نابود کرده‌اند. اکنون جنگ‌جویان دولت اسلامی نیز با بستن مکاتب دخترانه در مرکز قدرت شان ولایت ننگرهار، به این آمیزه‌ی سمی افزوده‌اند. با وجود وعده سال 2015 دولت برای “ایمنی مکاتب”، کلاس‌های درسی اما همچنان به عنوان میدان‌های نبرد فعال باقی مانده‌اند. تمامی طرف‌های درگیر جنگ به شمول نیروهای مسلح دولت از مکاتب و کلاس‌های درس به عنوان پایگاه‌های نظامی استفاده می‌کنند. آینده‌ی کودکان افغان توسط جنگ‌های ایدئولوژیک به گروگان گرفته شده است.

درگیری‌های متعدد بین ارتش افغانستان و حدود 20 گروه تروریستی در سطوح مختلف، در شش ماه اول سال 2018 در مناطق شهری کشور که جمعیت بزرگ و بی‌پناه آوارگان داخلی را نیز در خود جا داده‌، هم از لحاظ شدت و هم از لحاظ بسامد افزایش یافته است. در میان این آوارگان کودکان کار بسیاری وجود دارند که به شدت در برابر حملات آسیب‌پذیر هستند. با توجه به اینکه 94 درصد از 1048 مورد تلفات در کابل ناشی از حملات انتحاری و حملات پیچیده تروریستی در شش ماه اول سال 2017 بوده است، سازمان ملل متحد در گزارش شش ماهه‌ی خود در مورد حفاظت از غیرنظامیان در افغانستان، پایتخت افغانستان را در صدر لیست خطرناک‌ترین شهرهای کشور قرار داده است.

گزارش اخیر گروه بین‌المللی بحران از این جهت که تروریست‌ها بیشتر شهرها را هدف قرار می‌دهند، خشونت‌های بیشتری را در آینده پیش‌بینی کرده است. در حالی‌که مقامات امریکایی در مورد توافق صلح در ماه مارچ پس از یک دوره کاهش تلفات غیرنظامیان در سال 2017 خوش‌بین بودند، اما بدترشدن وضعیت امنیتی برای غیرنظامیان نشان می‌دهد که جنگ 16 ساله به این زودی‌ها به پایان نمی‌رسد. حتی جنرال جان نیکلسون فرمانده نیروهای ایالات متحده و ناتو در افغانستان _ که به همین زودی‌ها ماموریت‌اش پایان می‌یابد و جایش را به اسکات میلر واگذار می‌کند _ از حملات جدید طالبان به عنوان بخشی از حملات تهاجمی بهاری این گروه هشدار داده است. مقامات ارتش افغانستان با گرفتن آزادی و اختیارات در هدف قراردادن مناطق غیرنظامی، تنها به خشونت بی‌رویه افزوده‌اند.

معدود نهادهایی که برای محافظت از کودکان در افغانستان فعالیت می‌کردند، متحمل ضربات ویران‌گری شده‌اند. چند هفته قبل از حمله ماه جنوری به دفتر Save the Children در جلال‌آباد، با کودکانی در مرکز این شهر که مشغول جمع‌آوری آهن‌پاره‌ها در خیابانی در همان حوالی بودند، ملاقات کردم. بسیاری از آن ها به خاطر جنگ و درگیری در روستاهای اطراف جلال‌آباد به مرکز شهر فرار کرده بودند. موسسه خیریه Save the Children در پی مرگ سه تن از کارکنانش در حمله جلال‌آباد، برنامه‌های خود در افغانستان را به تعلیق درآورد؛ امری که ضربه‌ی نمادین و عملی دیگر به تلاش‌ها برای حفاظت از کودکان است.

اندکی دورتر از بازاری در کابل، من با یکی دیگر از کودکان کارگر ملاقات کردم؛ محمد 13 ساله که در یک تعمیرگاه بایسکیل کار می‌کند. او برای برادر بزرگ‌ترش که او نیز در سن محمد زیردست پدرش کار می‌کرده، کار می‌کند. در افغانستان اغلب پسران از سن جوانی مسئولیت سنگین و طاقت‌فرسایی را برای کمک به دسترخوان خانواده‌های شان متحمل می‌شوند. محمد نیز در جمع صدها هزار کودکی است که همزمان با مکتب، بار سنگین کار را نیز بر دوش می‌کشد. با اینکه خستگی کار در زیر آفتاب سوزان بعد از ظهر کابل چهره‌ی پسرک را در خود فرو برده بود، او اما از این که می‌توانست درس بخواند احساس خوش‌بختی می‌کرد. محمد گفت: “من پس از برگشتن از کلاس‌های عصر به کارخانگی‌ها و تکالیف مکتبم رسیدگی می‌کنم”. او این را در حالی‌ گفت که میله‌ی چرخ یک بایسکیل را با دقت و ظرافت یک متخصص [اوستا] جابجا می‌کرد.

همانند برادر محمد بسیاری از افغان‌های طبقه کارگر را که من ملاقات کردم، معتقد نبودند که آموزش و تحصیل منجر به فرصت‌های بهتر شود. بی‌میلی همه‌‌جانبه در میان والدین برای فرستادن کودکان شان به مکتب، بسیاری از کودکان و افراد زیر سن قانونی را به سمت کار تمام وقت و آسیب‌پذیری بیشتر در برابر حملات در فضاهای عمومی می‌راند و از این جهت رقم کودکان کار به طور سرسام‌آوری در حال افزایش است. گزارش شورای مهاجرت ناروی که در ماه جنوری منتشر شده است نشان می‌دهد که 72 درصد عودت‌کنندگانی که قادر به اسکان مجدد در مناطق اصلی شان نبوده‌اند، دست‌کم دوبار به دلیل بی‌ثباتی آواره شده‌اند و بسیاری از کودکان آن ها به مکتب و آموزش دسترسی ندارند. با توجه به این شرایط، کارکنان گروه‌های کمک‌رسان توضیح می‌دهند سیاستی که براساس آن “به کار کودکان هرگز اجازه داده نشود”، موفقیت چندانی به همراه نخواهد داشت. در کشوری که بیش از 90 درصد مشاغل به گفته وزارت کار “آسیب‌پذیر” است [به این معنی که 90 درصد مشاغل افغانستان بی‌ثبات است و درآمد حاصل از آن برای کارگر بسنده نیست] هرگونه تلاش برای اطمینان و تامین ثبات آینده‌ی این کودکان باید با این واقعیت‌های سازگار باشند. کار کودکان در افغانستان، حداقل در گونه‌های خفیف آن، در آینده‌ی قابل‌پیشبینی ادامه خواهد داشت اما کاستن از تاثیرات آن بر آموزش کودکان و به طور کلی از میان‌برداشتن گونه‌های خطرناک کار امکان‌پذیر است.

طرح‌هایی که بتواند حفاظت درازمدت از کودکان را تسهیل کند در برنامه‌های دولت وجود دارد. دولت با اذعان به اینکه [افزایش] کودکان کارگر در خیابان‌ها احتمالا به خاطر “وخامت وضعیت اجتماعی-اقتصادی افغانستان به دلیل درگیری‌ جاری و آواره‌شدن خانواده‌ها است”، یک استراتژی ملی را برای مقابله با گونه‌های خطرناک کار کودکان روی دست گرفته است. اما این طرح در صورتی که برای خانواده‌های افغان خدمات اساسی و دسترسی به ابزار معیشت امن را فراهم نکند، نمی‌تواند موفقیت‌آمیز باشد. این امر [ارائه خدمات و دسترسی به ابزار معیشت امن] در برخی از ولایات و مناطق افغانستان اتفاق افتاده است اما موفقیت آن به روابط میان ساکنان و رهبران محلی بستگی دارد.

در میانه‌ی بن‌بست میان دولت افغانستان و طالبان، نمایندگان غیرنظامی محلی که با رهبران طالبان ملاقات کرده‌اند ادعا می‌کنند که ملاقات آن ها تغییر ذهنیت [طالبان] را به همراه داشته است. آن ها از دولت خواسته‌اند که به جای ادامه جنگ علیه دشمن ظاهرا رام‌نشدنی و سرسخت، با کسانی در میان رهبری محلی اتحاد برقرار کند و حفاظت بهتر از غیرنظامیان به ویژه کودکان را تامین کند. اکثر بزرگ‌سالانی که در تحصن‌های صلح‌خواهی _ که از ماه مارچ به اینسو در سراسر کشور راه‌اندازی شده _ شرکت می‌کنند، می‌خواهند ایمنی کودکان شان را تامین کنند.

آن ها ادعا می‌کنند که ثبات اقتصادی و اجتماعی بدون احیای روند رو به مرگ صلح غیرممکن است. بسیاری از جوانان افغان بدون صلح از راه مذاکره با آینده‌یی روبرو خواهند شد که فاطمه‌ 15 ساله روبرو شده است. با فاطمه در بخش شرقی کابل دیدار کردم.

فاطمه فعالییت روزمره‌اش روال قابل‌پیشبینی دارد. او در خانه به عنوان یک خیاط‌ “زنانه‌دوز” کار می‌کند، زیرا پدر و مادرش از ایمنی او در خیابان‌های کابل ترس دارند. احساسات این نوجوان که در زندگی‌اش گزینه‌های اندکی برای انتخاب دارد و آن‌طور که خودش می‌گوید تسلیم “سرنوشت” شده است، بین حس آرامش از اینکه او در امان است و یک اندوه دایمی به خاطر اینکه نمی‌تواند با دوستانش در بیرون بازی کند، در نوسان است. والدین فاطمه با توجه به اینکه محله‌ی شان در کابل بیشتر مستعد حملات شده است، ممکن است حتی نگذارند او دیگر به مکتب برود. فاطمه با لبخند غمگینی به من گفت: “آن ها قصد دارند مرا به ازدواج مردی در بیاورند که از شهر و تهدیداتش دور زندگی می‌کند”.

نزدیک به 17 سال پس از آن که نیروهای ایالات متحده با فرض برچیدن گلیم القاعده از افغانستان و دستگیری اسامه بن‌ لادن وارد این کشور شدند، امنیت هنوز برای جوان‌ترین شهروندان افغانستان یک مفهوم زودگذر باقی مانده است.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
1 دیدگاه