گزارش تازهی صندوق کودکان سازمان ملل متحد (یونیسف) و وزارت معارف کشور نشان میدهد که نزدیک به نصف کودکان افغانستان از دسترسی به آموزش و تحصیل محروماند. این گزارش افشا میکند که از مجموع کودکان کشور، بیش از 3.7 میلیون تن از آنها از آموزش محروماند. بدتر از آن اینکه از میان این مجموعه کودکان دختر بیشترین سهم را دارند، به این معنا که نزدیک به 60 تن از جمعیت کودکان محروم از آموزش را دختران تشکیل میدهند. این گزارش در حالی که امسال از سوی رییسجمهور غنی سال معارف نام نهاده شده، وضعیت نگرانکننده و بحرانی «معارف» در کشور را آشکار میکند.
محرومیت گسترده کودکان از دسترسی به آموزش و مکتب ریشهها و دلایل بسیاری دارد. مهمتر از همه میتوان در توضیح این وضعیت به فساد حاکم در دولت، فقدان برنامه و ناکارآیی نهادهای حکومتی در بخش آموزش در غلبه بر چالشهای معارف را میتوان به عنوان رئوس مشکلات کودکان در این بخش یادآور شد. جمعیت افغانستان بیش از 29 میلیون نفر پیشبینی شده است، و از این میان بر اساس آمارهای تخمینی نزدیک به هشت میلیون تن از آنها را کودکان تشکیل میدهد. از این منظر محرومیت گستردهی کودکان از آموزش و مکتب میتواند در توسعهی نیروی انسانی افغانستان در آینده اثر بسیار نامطلوبی بگذارد. چه اینکه ادامهی محرومیت کودکان و نوجوانان از تحصیل و فراگرفتن حرفههای مورد نیاز بازار کنونی باعث استمرار بیکاری و فقر اقتصادی و از همه بدتر روی آوردن آنها به بزهکاری اجتماعی و تروریسم منجر میشود.
گزارش یونیسف و وزارت معارف از این منظر اهمیت دارد که ما را وا میدارد تا یک بار دیگر در مورد اهمیت آموزش کودکان و دشواریهای این عرصه و کاستیهایی که وجود دارد بندیشیم و تمهیداتی در بارهی آن بسنجیم. به صورت مختصر میتوان به چند نکته در فهم علل محرومیت گسترده کودکان از آموزش اشاره کرد؛ عللی که رفع آن نیازمند طرح برنامهی منسجم و بازبینی استراتژی آموزش در نهادهای آموزشی مانند وزارت معارف میباشد.
یکم- ناامنی با وصف آنکه ربط وثیقی با مسألهی آموزش ندارد، اما بیش از همه نهادهای آموزش را متأثر میکند. گسترش ناامنی و ضعف حکومت در تأمین ثبات سبب شده که از یکسو مکاتب در بخشهای از کشور بسته شوند و از جهتی نیز منجر به مهاجرت اجباری و بیجا شدن خانوادهها شده است. اخیراً در ولایت فراه به این دلیل که طالبان تا مرکز شهر نیروهای شان را رسانده بودند، مکاتب بسته شد. این مسأله و اختلال در روند آموزش به صورت قطع با ریخت و پاش دانشآموزان همراه است. خانواده به دلایل بسیار، از جمله ترس از حملات تروریستی و عدم مصئونیت جانی و سرانجام نبود چشمانداز روشنی برای آینده از تشویق کودکان شان برای رفتن به مکاتب دلسرد میشوند. رویدادهای امنیتی سکتگی بسیاری در روند آموزش پیش میآورد، عاملی که نقش مخربی در روند آموزش کودکان دارد.
دوم- فساد گسترده در معارف و نهادهای آموزشی سبب شده است «آموزش رایگان برای کودکان کشور» با اختلال جدی روبهرو شود. در سایهی فساد حاکم در این نهاد، کتابها و مضامین آموزشی بسیار ضعیف و غیر معیارییی چاپ و نشر شد. به همین ترتیب، معلمان مکاتب اغلب با اتکا به پرداخت رشوه تقرر یافتند و اهلیت و شایستگی چندان در این مورد مدنظر قرار داده نشد. افزون بر آن در سایهی «اعمار مکاتب خیالی»، هزاران مکتب فاقد ساختماناند، تا آنجا که امسال رییسجمهور غنی خود به تلخی اعتراف کرد که 50 درصد از مکاتب در کشور ساختمان ندارند. نتیجه اینکه کیفیت در آموزش نه تنها پیشرفتی حاصل نکرد که حتا محکوم به عقبگرد شد. بدتر از آن میتوان به فرهنگ معافیت از فساد اشاره کرد. معافیت از فساد سبب شد که نه تنها کسی/کسانی که مسئول عقب نگهداشتن معارف در کشور بودند مجازات نشوند که حتا هیچ تفتیشی از وضعیت مالی آنها صورت نگرفت.
سرانجام تا زمانی که معافیت از فساد به عنوان یک اصل نانوشته وجود دارد و وزارتخانهی مهمی مانند وزارت معارف به عنوان یک پست سیاسی قابل معامله میان گروههای سهیم در قدرت شناخته میشود، نمیتوان انتظار داشت که وضعیت در معارف و دسترسی به آموزش تغییر میکند و بهبود مییابد. مسألهی اساسی این است که قربانی فساد، فقدان برنامه و ناکارآیی نهادهای مسئول در بخش آموزش را کودکان میپردازند؛ کسانی که به دلیل محرومیت از حق رأی حتا اهمیت نمادین سیاسی نیز ندارند.
محرومیت میلیونی کودکان از آموزش در سال «معارف»
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
