یک عضو لشکر فاطمیون از کشته شدن دستکم 2هزار نفر و زخمی شدن 8هزار تن دیگر از اعضای گروه فاطمیون در جریان جنگهای سوریه خبر داده است. به این ترتیب، سهم افغانها تنها در یک جبههی جنگ سوریه دستکم 10هزار قربانی است. در داخل کشور نظر غالب این است که فاطمیون متشکل از افغانهای ایدیولوژیک و وابسته به جمهوری اسلامی ایران است، به همین دلیل حضور افغانها در جنگ سوریه، علاوه بر تبعات انسانییی که دارد، بدل به یک چالش سیاسی و مایهی تشدید تفرقهی مذهبی نیز شده است. تقلیل مسألهی فاطمیون به پیوند ایدیولوژیک شهروندان افغانستان با رژیم ایران و اظهار نگرانی از بازگشت آنها و تشدید تنشهای فرقهیی چندان درست به نظر نمیرسد. دولت افغانستان نباید مسوولیتاش را در قبال شهروندانش فراموش کند.
فاطمیون بهصورت تدریجی رشد کرد. در سه سال اخیر اعضای این گروه در حدی افزایش یافت که-بر اساس سلسلهمراتب قرارگاهی ایران-این گروه از «تیپ» به «لشکر» ارتقا کرد و از اینرو پیشبینی میشود که اعضای آن بیش از 20هزار تن باشد. گزارش دیدبان حقوق بشر در سال 1394 و امسال که در مورد لشکر فاطمیون منتشر شده، هر دو نشان میدهند که بسیاری از اعضای این گروه شبهنظامی از سر ناگزیری یا بر اساس اجبار و اعمال فشار نهادهای دولتی و نظامی ایران به سوریه رفتهاند. این گزارش برای مثال از مواردی یاد میکند که پولیس ایران شهروندان افغان را پس از دستگیری بهدلیل اقامت غیر قانونی وادار به پذیرش عضویت لشکر فاطمیون و جنگیدن در سوریه کرده است. بیش از سه میلیون شهروند افغانستان در ایران مهاجر است، از آن جمله کمتر از یکمیلیون نفر دارای اسناد اقامت دایم، کاری یا مؤقتاند و بقیه بهصورت غیرقانونی در این کشور زندگی میکنند. دستگیری و بازگشت اجباری پناهجویان افغان از ایران سالهاست که ادامه دارد، این موضوع بدل به اهرم فشاری برای دولت این کشور شده که با استفاده از آن شهروندان مهاجر افغان را وادار یا تشویق به پیوستن به لشکر فاطمیون میکنند.
گروه دیگر نیز از میان شهروندان افغانستان سابقهی عضویت در لشکر فاطمیون را دارند یا به آن بهصورت مؤقت پیوستهاند. این گروه، اغلب کسانی بودهاند که در جستوجوی کار راهی ایران شده و از آنجا به سوریه رفتهاند. یک گزارش بیبیسی از یک عضو گذشتهی لشکر فاطمیون نشان میدهد که این شخص پس از 15 سال کار در اردو و پولیس ملی راهی ایران شده و سپس به سوریه رفته بود. علیرغم اینکه این شخص دلیل رفتناش را به سوریه ایدیولوژیک (دفاع از برخی اماکن مذهبی شیعیان در برابر داعش) عنوان کرده، اما پاسخی که در توضیح دلایل بیرون شدنش از ارتش گفته، قابل تأمل است: «از اینکه برای پولیس و اردوی کشورم خدمت میکردم، خوشحال بودم. اما رفته-رفته دلسرد شدم. آنچه مرا رنج میداد این بود که در بین خود ما طالبان نفوذ کردند و یکی از میان خود ما بر ما شلیک کرد و تعدادی از همکارانم را کشت. گاه هم از مناطق مسکونی که ما برای اجرای ماموریت به آنجا میرفتیم، بر ما شلیک میشد. اینها همه باعث شد که از ارتش بیرون شوم.» این پاسخ نشان میدهد که دلیل خروج بسیاری از صفوف نیروهای امنیتی، نفوذ گستردهی طالبان، حملات خودی و آنچه که در ذیل ضعف استخباراتی و رهبری نظامی جای میگیرد، بوده است. این شخص و کسانی مانند او پس از بیکاری و در جستوجوی کار در دام سپاه ایران افتادهاند.
از این منظر آنچه به مسوولیتهای دولت ربط میگیرد، دو نکته است: 1- بیکاری، فقر اقتصادی و ناامنی و فساد (بهشمول تبعیض و تعصب) از دلایل اصلی مهاجرت است، خاصه برای جویندگان کار و شهروندان فقیر. حکومت نتوانسته است این چالش را برطرف کند یا دستکم از میزان بیکاری و فقر بکاهد. بزرگترین کوچ دستهجمعی شهروندان در دورهی حکومت وحدت ملی رخ داد که در طی آن بیش از 250هزار تن از شهروندان افغانستان را ترک کرده و به موج پناهجویان کشورهای جنگزده در پشت دروازههای اروپا پیوستند. بیتردید این مسأله بسیاری را نیز به دام سپاه ایران انداخت. 2- دولت افغانستان ابزارهای لازم برای اعمال فشار بر ایران را ندارد، اما با وصف این، کوشش چندانی نیز برای یافتن فرصتی نبوده که با استفاده از آن زمینهی اعمال فشار، رفتار غیر انسانی و سوءاستفادهی ایران را از مهاجرین بگیرد.
بدیهی است که مردن در اثر انفجار و حملهی طالب و گروههای تروریستی دیگر یا زندگی پرفلاکت و فقیرانه برای بسیاری ممکن نیست. مهار این وضعیت سادهترین راه برای حفاظت از جان شهروندان افغانستان و امتناع از ورود در جنگهای منطقه است و میتواند نگرانی از بازگشت مسلحانهی آنها به کشور را نیز رفع کند.
افغانها در همهجا محکوم به مرگاند
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
