قانی
در خاطرات اساطیری ملا نصرالدین آمده بود، روزگاری در افغانستان فرا برسد که مرغان هوا بر احوال شریف بزان عالم بگرید اما قصاب همچنان خواب باشد و خواب! خدا هیچ بشری را گرفتار خشم قصاب نکند. قصاب پیش از آنکه خودش برایش تعریف خلق کند، دست نگر کارد و تبر خویش است. شما دیدید و شنیدید که ظلم بنیاد افغانستان را از شاخ خراب کرده و تاهنوز که هنوز است؛ مزاج رفتاری و گفتاری اکثریت تغییر نکرده و درست مثل گذشته بر طبل قتل و خون می کوبد. این دسته آدمها، اگر به سالهای حضرت نوح هم زندگی کند، یک توت ارزش خلق نخواهد کرد جز اینکه تخم بدی و نفرت بکارد. خوب البته و صد البته که ما طرفدار آزادی بیان هستیم. اما آزادی بیان به این معنی نیست که در میان جماعت از همه چیز بی خبر بایستی و داد بزنی که خدا در خطر است. بهتر است برای حفظ خداوند در مقابل امریکا جهاد کنید. یکی از حضار بی رمق آن روز، که خود شاهد گل کردن خواص جهاد یک نفر بوده، شدیداً بر بی خاصیتی عمومی وی وارد است و مدعی است که من شخصاً از او خواستم که خود بنشین و جهاد کن یا شیخ! چرا مثل شیوخ عربی ما را به کردهی امر می کنی که خود از آن کیلومترها دور می گردی؟ آیا اگر یک ماه معاشت را نپردازد، سه فرزند دلبندت از خرج مکتب برو و خانه بیا گیم بازی کن، ضعف نخواهد کرد. آیا مرد هستی دستار با نمک بپوشی؟ گفت ایشان مرا به منافقت سوق داد. نزدیک بود حتی را فرزند امریکا خوانده و بدست جماعتی بدهد که با یک حرکت، عکس آدم را خراب می کند…
روزگاری را که ملا نصرالدین در خاطرات اساطیری خویش آورده، اینک در افغانستان فرا رسیده است. از یک طرف، رییس جمهور هر صبح کچالوی جوشانده خورده و خواهان توقف جنگ می شود، از طرف دیگر آدمکشان را از زندان رها کرده دنبال صلح می گردد. به قول ملا دقیقاً در همینطور یک حالت است که بزان از گریهی مرغان هوا فیض میبرد. البته مرغ جماعت هم زیاد اهل اتحاد نیست. از همینرو، یک عده بر کار رییس جمهور میگرید و جمع دیگر از کشتن کشتن نیروهای امنیتی داخلی و خارجی! به تازگی بزان هم سر در گریبان گریه فروبرده و در مقام شاخدار جنگل به گریه دست میزند. اما در دایرةالمعارف حیوانات آمده است که هرگاه بزی به گریه رو آورد؛ باید در مقام قصاب دمش را برید. اما حیف که زمانه عوض شده و مقام قصاب خود گرفتار بز و نامردیهای بز شده است. اصلاً خود بز قصاب شده شکایت کجا برم؟
اگر باور تان نمیشود به صحبتهای والی صاحب سالنگ توجه کنید. هیچ جرئت ندارد لب از لب باز کند. بابا مثل یک والی بگو که خواصی گرایش طالبانی دارد و بهتر است در مواردی فهمانده شود و اگر نفهمید در شرایطی قرار داده شود که مرغان هوا جمعاً به حال بزش بگریند. اگرهم مرغان هوا چشم به جیب و درآمد داشت و گریستنها را به نحوه و مقدار تمویلی عمل گریه دوخته بودند، بهتر است خود بز خواصی را به گریه بیاوریم تا شاید عاید حال خواصی شود! شما هم اگر دوست دارید به حالی بگریید یا به حال تان گریسته شود، مطمئن باشید که مصرف عموی و روال عادی طوری شده که اول مشخص شود شما با کدام تکت انتخاباتی وارد کار و تفرقه شدید؟ دوم مشخص شود که شما چه وقت وسوسه خواهید شد و تکت اولی را فدای تکت دومی و دومی را فدای تکت سومی می کنید؟ اگر از این حرفها فارغ ثابت شدید، تازه شما را واجد شرایط نمیدانند و از شما خواهش خواهند کرد که کنار بروید و در گوشهی خودتان عمر ثانیه ها را به تماشا بنشینید.
گذشته از این حرفها، آزادی بیان مقام دولتی و غیر دولتی نمیشناسد. همه در چوکات آزادی بیان حق دارد برحسب سلیقه و تفکر معاملاتی خویش سخن بگوید. اگر روزی شنیدید که یکی از نامزدان ریاست جمهوری، با استفاده از آزادی بیان، رقیب خویش را به بیناموسی محکوم میکند؛ اصلاً تعجب نکنید. لذت آزادی بیان همینجاست. کرزی نیز با استفاده از آزادی بیان، به آنهایی که در وزیر اکبرخان، پدر از دست دادند، آپارتمان هدیه میکند. خوب کرزی هیچ کاری دیگری نمیتواند در محدودهی آزادی بیان در حق عزیز مردهها انجام بدهد. عقل هیچ مقامی بیشتر از این قد نمیدهد، میدهد عایا؟!
خبرنگار ناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
