قصه‌ی آن مرد ِ حکیم

سخیداد هاتف

مرد ژولیده‌موی پریشان‌خاطری… عرض شود که این مرد به این خاطر ژولیده‌موی بود که واقعا موی داشت… بلی، مردی ژولیده‌موی پریشان‌خاطری هر روز با گریبان چاک‌چاک در دهکده راه می‌افتاد و مجموعه‌ی بی‌ربطی از کلمات را فریاد می‌زد. می‌گفت کفش، گاو، زخم، بی‌تربیت، کج، خشک، خدابیامرز، مورچه… . از این‌گونه ده‌ها کلمه‌ی دیگر را بر زبان می‌آورد و دهانش کف می‌کرد. بعضی که در روزگار آراسته‌گی و هوشمندی‌اش او را می‌شناختند، می‌فهمیدند که آن کلمات چه معنا می‌دهند و چرا بر زبان او جاری می‌شوند. بقیه چیزی نمی‌دانستند. مخصوصا کودکان فکر می‌کردند او همین‌طور بی‌خود آن کلمات را می‌گوید. به همین خاطر، هر وقت که او آن کلمات را با دهان کف‌کرده فریاد می‌کرد، کودکان مجموعه‌یی از کلمات تصادفی دیگر را از پشت او فریاد می‌زدند: شیرپیره، ساجیق، گیم، توپ…! نمی‌دانستند که کلمات آن پیرمرد ژولیده‌مو از جنس دیگری بودند.
قصه از این قرار بود که آن مرد ژولیده‌موی پریشان‌خاطر روزگاری مرد محتشمی و پرآوازه‌یی بود. همه می‌گفتند متفکری برجسته و انسان خیراندیشی است. هیچ هوسی نداشت جز این‌که روزی مردم وطن‌اش را در سعادت و ترقی و شادکامی ببیند. چیزی برای خودش نمی‌خواست. اگر شب‌وروز با همه‌گان کج‌خلقی می‌کرد برای این بود که می‌خواست آنان را از فلاکت نجات بدهد و به‌سوی خوش‌بختی رهنمایی کند. تنها عیبی که داشت این بود که بیش از حد در جزئیات زنده‌گی دیگران دقت می‌کرد و بیشتر از آن درباره‌ی هر امری جزئی نگران می‌شد. تا جایی‌که اگر کسی در یک قریه‌ی دورافتاده گوسفند خود را می‌فروخت، او از غصه به پیچ‌وتاب می‌افتاد. فکر می‌کرد اگر او در زمان فروش آن گوسفند می‌بود حتما معامله‌ی سودمندتری برای صاحب گوسفند سامان می‌داد.
آن کلماتی که با دهان کف‌کرده فریادشان می‌کرد هم از همان روزگار می‌آمدند. مثلا وقتی می‌گفت «کفش»، منظورش این بود که چرا جوانان بند کفش‌های خود را خوب نمی‌بندند. یا وقتی می‌گفت «خدابیامرز»، اشاره‌اش به جوانی بود که بیست سال پیش مرده بود و پیش از مردن از این مرد ژولیده‌موی داستان ما خواسته بود که برای او شربتی توصیه کند. می‌گفت اگر آن جوان شربت مرا می‌خورد قطعا حالا زنده می‌بود. وقتی که می‌گفت «کج» منظورش آن بود که سال‌ها پیش مردی خانه‌یی ساخته بود در دهکده‌یی دور و دیوار خانه‌ی گلین‌اش کج بود. می‌گفت آن خانه تا حالا حتما فرو ریخته و خدا می‌داند چندین نفر را زیر گرفته. می‌گفت من باید تک‌تک دیوارها را به دست خودم راست کنم…
خلاصه هر چیزی که او می‌گفت معنای مربوط و مضبوطی داشت. بی‌چاره از غصه‌ی راست کردن تمام کجی‌ها در تمام جاها و به دست شخص شخیص خود آخر مجنون شد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه