از لحاظ علم گردنشناسی، ما انواع گردن داریم. مهمترین انواع گردن عبارتند از: گردن نرم، گردن کلفت، گردن دراز، گردن کوتاه و گردن چُلفت.
گردن نرم: عبارت از گردنی است که معمولاً با شمشیر تعریف میشود. گویند این گردن را شمشیر نمیبرد. اما از آنجاییکه عصر شمشیر گذشته و حالا عصر کلاشینکوف و میکاروف است، این نوع گردن بیشترین تلفات را دارد. شما هیچ آدم موفقی را در افغانستان نمییابید که گردن نرم داشته باشد.
گردن کلفت: به کسانی گفته میشود که فکر میکنند غیر از آنها هیچکسی حرف درست بلد نیست و کار درست نمیکند. حتا گفته میشود این آدمها فکر میکنند که حق دارند در کوچه زعفران بکارند. این گروه هنوز به این نتیجه نرسیدهاند که بقیه هم آدم اند و از تمام حقوق و امتیازات آدمبودن برخوردار اند. این دسته هیچ تعارفی بلد نیستند، همیشه دوست دارند بولانی مفت بخورند. آستینها را بالا بزنند و آیسکریم را کلان کلان قورت بدهند.
گردن دراز: شما حتماً در زندگی خود آدمهای را دیدهاید که نصف روز پیش یک رهبر و نصف دیگرش را پیش رهبر دیگر مصروف لفاظی اند. این دسته آدمها را گردن دراز گویند. در تعریف گردن دراز، دانشمندان اختلاف دارند. ابوحفیده ابن مرجع میگوید که گردن نباید از لحاظ طول و عرض به گردنهای دراز و کوتاه تقسیم شوند، بلکه باید عادات فردی یک نفر را بررسی کرد و مطابق آن، آدمها را از لحاظ گردن دستهبندی نمود. اما الکسسوز میگوید که باید جنبهی هنری خلقت و بازتاب شاعرانهی فزیک آدمها را در نظر گرفت. ما میتوانیم خصوصیات و عادات فردی افراد را از زاویههای دیگر عرضه کنیم. الکسسوز میگوید که گردن کوتاه هم گردن است و جای هیچ اعتراض یا تمسخری باقی نیست، اما گردن دراز چیزی دیگریست.
گردن کوتاه: به افرادی که فکر میکنند بدون فلانی به هیچ جایی نخواهند رسید، گردن کوتاه گفته میشود. تقرریهای بهجا و شایستهی که در افغانستان صورت میگیرد را از نظر بگذرانید.
گردن چُلفت: گردن چُلفت به کسانی گفته میشود که قدرت دارند اما نمیفهمند قدرت چیست. مهم نیست این افراد وکیل پارلمان باشند یا وزیر داخله، نمایندهی ویژهی رییس جمهور باشند یا کاندیدای ریاست جمهوری، معاون ششم باشند یا قوماندان جهادی، پسر مارشال باشند یا جنرال هفت ستاره، رییس جمهور باشند یا رییس اجرائیه. مهم این است که هرکاری کرد، در امان است. چهارده سال گذشته، ما انواع گردن چُلفتها را دیدیم. باری از مکاتب خیالی شان شنیدیم. گاهی از دریافت دالر و تقاضای پروژه بهخاطر نشان دادن کارت سبز موقع رای اعتماد گرفتن شان خبر شدیم. گاهی با معاملهی دندغوری مواجه شدیم. گاهی خون صورت ترافیک و سرباز پولیس را دیدیم که مانع تخلف عالیجنابان شده بودند. گاهی از اعمار غیرقانونی شهرکها خواندیم. بارها با سکوت حکومت در قبال گروگانهای هزاره و دستوپا چلفتی شان در مورد گروگانهای پشتون مواجه شدیم. لتوکوب خبرنگاران و احضار و ارعاب شان را هم علاوه کنید. اگر خسته نشدید به کارنامهی والی ولایت تان هم نگاهی بیندازید. منظور والیهای سابق و فعلی بود. آن اجازهی معروف موسی خان اکبرزاده والی سابق ولایت غزنی را به یاد دارید؟ بیچاره تحت فشار بود و اجازه داد که دو فیر راکت بر مناطق مسکونی شهر غزنی شلیک شود. اما هیچ اتفاقی برای این والی و این دسته والیها نیفتاد.
دانشمندان علم گردن بر این عقیدهاند که گردن چُلفتان افغانستان نه علم دارند که به آن ببالیم، نه شخصیت دارند که به آن امیدوار باشیم. آنها به معادن، به مردم، به فرصتهای بینالمللی، به گذشته، به آینده و به همه چیز استناد میکنند. حتا عدهی از این دانشمندان کنایه میزنند که دیگ افغانستان غیر از این آشها، ظرفیت پختن چیز دیگری را ندارد. دقیقاً به همین خاطر است که از سقوط قندوز درس نگرفتیم، از فاجعهی غورماچ نیاموختیم، افزایش بیکاری و ناامنی را جدی نمیگیریم، به آمار وحشتناک امراض و خدمات ناچیز صحی توجه نمیکنیم، شورای عالی صلح داریم اما از صلح خبری نیست، تانک و توپ و طیاره و جنگجو داریم اما طالب و داعش هر روز برای ما فیلم جدید عرضه میکنند، خشخاش میکاریم اما آرد وارد میکنیم، سرک داریم اما زیرش ماین مانده میپرانیم، وکیل داریم اما وزیر دفاع نداریم، قانون داریم اما با تکتازیهای ارگ روبهرو ایم، قاضی داریم اما دعوای ما را پول حل میکند، شهرداری داریم اما کابل غرق در کثافات و زباله است، زندان داشتیم اما انتحاریها را آزاد کردند، دانشگاه داریم اما اسیر اتحادیهی سراسری استادان است و در اخیر، حکومت داریم اما حال ما همین است که خدا کند بدتر از این نشود. اینها همه از برکت وجود گردنچُلفتان کشور است. البته باید گفت که متاسفانه این ماییم که همین گردنچُلفتان است.
