[su_label]عرفان مهران[/su_label]
جنگ و ناامنی، این روزها در افغانستان به شدت گسترش یافته است. طالبان حملات خود را در حوزههای مختلف شدت بخشیده و بخشهای عمدهی کشور را در معرض تهدیدات بلند امنیتی قرار دادهاند. شمال کشور کانون اصلی تجمع طالبان شده و بخشهای دیگر نیز از تهدیدات آنان در امان نیستند. بر اساس اطلاعات برخی منابع غربی، طالبان پس از سال 2001 م به بعد هیچگاهی نتوانسته بودند حضور و نفوذ خود را در این حد گسترش دهند. اکنون اعضای این گروه صرفاً حضور فزیکی در بخشهای مختلف کشور ندارند، بلکه آنان توانسته اند با سازماندهی بیشتر و نظم و انسجام بهتر، مناطق بیشتری را در معرض سقوط قرار دهند. طالبان طی یک ماه اخیر، پیشرفتهای قابل ملاحظهای در شمال کشور داشتهاند. قندوز را به سادگی تصرف کردند، دو ولسوالی در بدخشان میان این گروه و دولت چندین بار دست به دست شدند، برخی از ولسوالیها در تخار مورد تهدید قرار گرفت. فاریاب در تب و لرز هجوم طالبان قرار دارد. در کاپیسا نیروهای امنیتی درگیری شدیدی با طالبان داشتند و در جنوب کشور اوضاع غزنی نیز آشفته و ناآرام به نظر میرسد. علیرغم اینکه، نیروهای امنیتی کشور ضد حملات موفقانهای را علیه طالبان به راه انداختند و در بخشهای مختلف، تلفات گستردهای را به طالبان وارد کردند، اما نفس چنین تحرکات در کشور نشانهی آن است که طالبان با برنامه و سازماندهی متفاوت، اندک اندک بر بخشهای بیشتری در کشور مسلط میشوند.
اینکه چه عواملی باعث گسترش و تقویت طالبان گردید، سلسله عوامل متعددی نقش دارند. در اینجا تاکید اصلی برچهگونگی مواجهه دولت با پدیدهی طالبان میباشد. به نظر میرسد، بیش از هر عامل دیگری، چهگونگی برخورد با این پدیده از سوی حلقات تصمیم گیرنده در دولت باعث فربه شدن آن گردیده است. پس از حملهی نیروهای ائتلاف به رهبری ایالات متحده امریکا در افغانستان در سال 2001 م، گروه طالبان عملاً متلاشی شدند. در سالهای اولیه حضور نیروهای خارجی در کشور، گروه طالبان هیچگونه تحرکات جدی را از خود نشان ندادند. بخشهای عمدهی افغانستان تحت کنترل دولت بود و یا لااقل از حضور طالبان در آن خبری نبود. اما با گذشت زمان، تحرکات طالبان در کشور بیشتر گردید. به مرور، حملات آنان بیشتر و بیشتر شد و طالبان با سازماندهی مجدد قوای شان، عملاً به یک نیروی چالشبرانگیز در برابر دولت ظاهر شدند. از همان آغاز سازمانیابی این گروه، معلوم بود که برنامهی اصلی، سرکوب قاطع طالبان نبود بلکه دولت وقت تلاشهای خود را در دو جبههی جنگ و صلح با طالبان پیگیری کرد. در جبهه جنگ، دولت سیاست دفاعی را در پیش گرفت. به نیروهای امنیتی تنها در شرایط خاص اجازه عملیات نظامی داده شد. در طی چند سال گذشته، برخی عملیات پراکندهای علیه طالبان اجرا شد و از روند مدیریت جنگ معلوم بود که برنامه کلی و جدی برای نابودی طالبان وجود ندارد. در جهت دیگر، تلاشها برای صلح بیشتر شدت گرفت. برای نخستین بار، طرح مصالحه با طالبان در سالهای 2007 و 2008 از سوی رییس جمهور کرزی مطرح شد و پس از آن در کنفرانس لندن در سال 2010 میلادی، این طرح عملاً از حمایت جهانی برخوردار گردید. دولت به جای سرکوب طالبان، روش مسالمتآمیز را در پیش گرفت. در نخستین اقدام، ادبیات دولت در مواجهه با طالبان تغییر کرد. این گروه، از یک گروه تروریستی به گروه مخالف دولت و در نهایت «برادران ناراضی» در لحن سران نظام ارتقا پیدا کرد. به دنبال آن تلاشهای گستردهای در جهت رهایی اعضای طالبان از زندانهای گوانتانامو، دولت پاکستان و زندانهای نیروهای خارجی و دولتی در داخل کشور آغاز شد. شمار زیادی از سران طالبان و نیروهای جنگی آنان در مقاطع مختلف پس از سال 2010 م از زندانها رها گردیدند. عملیات هوایی نیروهای خارجی علیه طالبان متوقف شد و به نیروهای امنیتی دستور داده شد تا از سلاحهای سنگین علیه طالبان استفاده نکنند. شورای عالی صلح به هدف مذاکره با طالبان تشکیل شد و مبالغ هنگفتی برای پیشبرد مذاکرات صلح، به مصرف رسید. در ادامه این تلاشها نمایندگی سیاسی طالبان در قطر گشایش یافت و برخی از اعضای کلیدی این گروه، اجازه سفر در بسیاری از کشورهای خارجی و برقراری ارتباط با سران کشورهای منطقه و جهان را بدست آوردند. به موازات این تلاشها برای صلح، گروه طالبان فربه و فربهتر شدند و حملات خود را شدت بخشیدند. طالبان هرگونه مذاکره با دولت را منتفی دانسته و پاسخ درخواستهای صلح را با حملات سنگین انتحاری و تروریستی پاسخ گفتند. اقدامات دولت به ریاست حامد کرزی دارای این پیامد نا خواسته بود که طالبان را بیش از پیش فربهتر و بزرگتر ساخت.
با روی کار آمدن دولت وحدت ملی، انتظار میرفت، مدیریت سیاسی جنگ تغییر کند. اما چنین چیزی عملاٌ در برنامههای سران دولت وحدت ملی مشاهده نشد. نه تنها، دولت جدید برنامهای قاطعی را روی دست نگرفت، بلکه وضعیت به نفع طالبان آشفتهتر و نا بسامانتر شد. این شرایط اوضاع نا مناسبی را بر کشور حکم فرما ساخت. اکنون تب جنگ و ناامنی سراسر کشور را در نوردیده است و مسئله نابودی طالبان به یک پرسش جدی تبدیل شده است. در حال حاضر نیروهای امنیتی در موقف دفاع و ضد حمله قرار دارند. مدیریت نیروهای امنیتی به شدت آشفته است و سران دولت وحدت ملی، درگیر اختلافات و کشمکش بر سر کسب بیشتر قدرت و ثروت میباشند.
علیرغم پیشرفت قابل ملاحظهی طالبان، هنوز فرصتهای زیادی برای مهار این گروه وجود دارد. طالبان اکنون نیز توان رویا رویی با نیروهای امنیتی افغانستان را ندارند. جبهات جنگ شواهد خوبی برای این مدعا است. طالبان در هرضد حملهی نیروهای امنیتی به شکست مواجه و تلفات سنگینی را متقبل شدهاند. این نشان میدهد که نیروهای امنیتی توانایی سرکوب طالبان و مهار این گروه را دارا میباشند. اما چهگونگی مدیریت این نیروها در شرایط کنونی از اهمیت زیادی برخوردار میباشد. تا کنون نیروهای امنیتی در موقف دفاع و ضد حمله در برابر طالبان قرار داشتهاند. باید مدیریت این نیروها از این وضعیت تغییر کند. موقف دفاعی نشانه ضعف محسوب میشود. هرچند نیروهای امنیتی کشور از قدرت لازم برای سرکوب مخالفان برخوردارند، اما موقف دفاعی این نیروها ناشی از مواجههی سیاسی با طالبان میباشد که از مدتها پیش به این طرف مدیریت شده است. در شرایط حاضر بایستی نیروهای امنیتی در موقف تهاجمی قرار گیرند و با طالبان تا سرکوب قاطع آنان برخورد شود. این امکان بیش از هر زمان دیگری موجود میباشد. طالبان یک نیروی غیر مشروع در کشور میباشند و مردم بیش از هر زمانی از ظلم و استبداد طالبانی به سطوح آمدهاند. اقدامات اخیر این گروه در قندوز و مناطق دیگر، وجههی غیر انسانی آنان را بیش از پیش برملا ساخته است. بنابراین، جنگ و سرکوب قاطع آنان بیش از هر زمان دیگری مشروعیت یافته است. مردم بدون وابستگیهای قومی و سمتی، به این نتیجه رسیدهاند که طالبان ابزاری در جهت رسیدن بیگانگان به منافع شان میباشند و بدین ترتیب حاضر اند در سرکوب آنان با دولت حمایتهای وسیعی را انجام دهند. این مهمترین فرصت برای دولت وحدت ملی است تا از یکطرف دشمن خود را از صحنهی سیاسی خارج سازد و از سوی دیگر، مشروعیت خود را در میان مردم از طریق برخورد جدی با طالبان احیا کند.
