اين تصوير شكار شاعرانه غروب آفتاب در كابل نيست، غروب غم انگيز زندگي بيش از چهار صد نفري است كه نيمههاي شب، در آتش سياست ميسوزند، كباب ميشوند، جان ميدهند.
پس از دوازده ساعت اما ارگ رياست جمهوري نه از انفجار بلكه با نشر خبرنامهاي به خاطر پاي لنگ غني همه را به اعماق وحشت فرو ميبرد. پاي لنگ غني مهم است يا جان ٤٠٠ نفر؟
همه ميدانند غني به آلمان رفته بود و به خاطر پاي لنگاش ارگ و دستگاه متمركز صلاحيت را با خود در بستر بيماري برده بود و براي يك هفته بروكراسي دولت و اداره را تعطيل كرده بود. همه ميدانند ارگ نشينان لنگ است و دچار درد بي درمان. اما عقل سليم حكم ميكند جان ٤٠٠ نفر اهميت بيشتر دارد.
مشكل ارگ پاي لنگ نيست، درد از جاي ديگري است. سخن از پروستات است و در سر چوك مردم از ‘سامان’ و آلت تناسلي متفكر حرف ميزنند. اما اينكه ارگ حاضر نيست مردم را در جريان اصل واقعيت قرار بدهد و ملت را از نگراني و تشويش برهاند، صداقت اراكين با مردم را نشان ميدهد.
يك تيرلي/ كاميون مملو از مواد انفجاري يك شهر را در يك چشم بهم زدن نابود ميكند آنگاه ‘رييس جمهور منتخب’ با تزوير متفكرانهاش نه از پروستات خويش بلكه به دروغ اداي درد پا در ميآورد و مينالد و منت آن را بر مردم ميگذارد.
ارگ خبرنامه نشر كرده و فكر كرده است مردم نگران پاي غني است. نه. اينگونه نيست. مردم در غم زخم و درد خويش گير افتاده و از درد به خود ميپيچند.
به اشتراك بگذاريد تا همه بدانند سخن از پروستات بود و غني با دروغ پايش را بهانه گرفت. اطلاع رساني بكنيد تا همه بدانند كابل در آتش ميسوزد اما ارگ به خاطر تصادف قطار در هند، غمگين است.
Kabul Taxi
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
