مجله سخنگويان
گوشه تاكسي را پارك كردم. سنا تعطيل شد، مسافر نيست. دارم مجله ويژه سخنگويان را ميخوانم.
عباس نويان؛ اين مكانيك سياست، خبره در تجارت و وكالت كه حريفان را در ميز مدور تلويزيونها كيش ميداد و مات ميكرد.
او با قطار لنگ ‘حق و عدالت’ متحول شد. يك تنه با همه زد. فرق نميكرد حريفش هزاره است، تاجيك است يا پشتون. نويان از برنامههاي حرف زد كه مغز دوم ازش بي خبر بود. هيچ پرسش خبرنگار را بي پاسخ نگذاشت.
سخنگو بايد جامع كمال باشد مثل نويان. زمين كه زير پاي تان است از برنامههاي غني در مورد قمر و زحل حرف ميزد.
درخشش نويان در ميان همه خيره كننده بود. محمود صيقل را در سياست خارجي، اغبر را در مسلك نظامي، حقجو را در اقتصاد و تجارت، آصف اشنا را در بحث تقلب، مجيب الرحمن رحيمي را در ادب و عبدالله را به بن بست برد و اصلاحاتش را ناقض گذاشت.
پس از انتخابات اين ناطق تحول و شرور در مناظره گم شد.
نه به عنوان نماينده فوق بشر اشرف غني در قمر گماشته شد، نه وزير شد، نه به ولايت رسيد. اتمر را گم كرد، غني برايش وقت ملاقات نداد، دروازه ستاد بسته شد و همه رفتند ارگ اما عباس نويان با عالم از رؤياي قدرت و شوكت در سر، جا ماند.
مجله سخنگويان نوشته: مهم نيست. حق و عدالت مفهوم مرغوب و پر طرفدار در جامعه است. جاماندن مهم نيست، از هر موقعيتي ميتوان از عدالت دفاع كرد و سخن حق گفت.
به نظر نويسنده مجله؛ حالا كه حنيف اتمر ‘عدالت’ را در جلريز تامين كرده است و غني ‘حق’ مرگ را كه بر همه مسلم است به هزارهها قايل شد پس چرا نويان در پرده تلويزيونها ظاهر نميشود تا بگويد: ديدي حق و عدالت را؟
سيزده سال در جنوب و شرق جنگ شد اما شمال آرام بود. مناطق مركزي امنيت بود. اين عدالت است؟ جنگ بايد عادلانه توزيع شود. شمال و مركز بايد مثل جنوب يكسان در تنور گرم ‘حق و عدالت’ اتمر بسوزد تا ‘تحول’ رقم بخورد و ‘تداوم’ پيدا كند.
