چهرهای قومیطالبان
در زمان حاکمیت طالبان، این گروه در مناطق مختلف کشور، چهرههای متفاوت داشت. در قندهار که من در زمان طالبان چندین بار آنجا بودم، این گروه چهرهای مذهبی داشت، یعنی برای مردم آن دیار، نماینده نیروهای مذهبی جامعه بودند. در هلمند و … همچنان.
در هزاره جات، کابل و مناطق غیر پشتون نشین، این گروه چهرهای قومی-مذهبی داشت، اما به جرات میتوانم ادعا کنم که قومیبودن چهرهای طالبان بسیار برجستهتر بود. در چند سال اخیر، مردم گیج شدند و چهرهای قومیطالبان را تقریبا فراموش کردند.
در ولسوالیهای هزاره نشین غزنی، هیچ هزاره و فارسی زبانی حق تیلفون داشتن، نداشت. سیستم تیلفون آن زمان، بی سیمهای بین المللی بود. یکی یک نمبر میگرفت و در بدل پول به دیگران اجازهای زنگ زدن میداد. این، نه تنها یک منبع درآمد بود، که در آن شرایط، کنترول بر آن یک امتیاز استراتژیک هم بود. طالبان، این امتیاز را در این ولسوالیها تنها به تاجران پشتون میدادند. در کنار این، در تمام مناطق هزاره نشین تحت کنترول طالبان، تقریبا تمام کارمندان دولتی، پشتون بودند و روشنترین نماد غلبهای قومی. ادارات دولتی در این مناطق، هیچ رابطهای جدی با مردم محل نداشتند، جز زدن و بستن و گرفتن و کشتن.
در زمان طالبان، گرفتن سیسماتیک موترهای باربری مردم هزاره به یک امر عادی تبدیل شده بود، و پس گرفتن این موترها به یک تجارت برای تعدادی. تبدیل شکست سیاسی-نظامیبه ناتوانی کشندهای اقتصادی و فقر عمومی، هدف اصلی بود، اما طالبان در این مورد صرفا از حاکمیتهای قومیگذشتهای افغانستان تقلید میکردند.
تکنوکراتهای برگشته از غرب، متوجه ریشههای قومیطالبان بودند، و تلاش و حتا پرخاش کرزی برای حفظ طالبان قابل درک بود. فاجعههای اخیر از جمله فاجعهای دردناک و آموزندهای جلریز نشان میدهد که اینک استفادهای ابزاری-قومیاز طالبان برای این تکنوکراتها به یک اصل تبدیل شده است. سکوت و آرامش نسبی در حوزههای اصلی نفوذ طالبان هم نشان میدهد که طالبان هم یک نیروی بیشعور و بی ارتباط با مراکز قدرت نیستند. آنها میدانند که در کجا و چه باید بکنند.
