میخواهید بدانید نظر کافهی ملت افغانستان در بارهی قانونی شدن همجنسگرایی در امریکا چیست؟ ما در این زمینه، با یک نفر علما، معروف به استاد مخزن القضاوت، گفتوگو کردیم:
ما: نظر شخصی شما در بارهی قانونی شدن ازدواج همجنسگراها در امریکا چیست؟
مخزن القضاوت: من نظر شخصی ندارم و هر چه میگویم نظر تک تک مردم سربلند افغانستان باید هست.
ما: خیلی خوب، نظر مردم چیست؟
مخزن القضاوت: ببینید، شاعر بزرگی گفته است « کبوتر با کلاغ و مرغ با باز/ کند هم جنس با هم جنس پرواز . . . »
ما: ببخشید، اینها که هم جنس نیستند.
مخزن القضاوت: نه، شما شعر را غلط میخوانید. در منطق، بحثی هست به نام « قضایای مستقله». در بیتی که خواندم، هر مصرع معنای مستقلی دارد.
ما: لطفا این را کمیشرح بدهید.
مخزن القضاوت: وقتی که شاعر میگوید کبوتر با کلاغ و مرغ با باز، در حقیقت فلسفهی ازدواج سالم در کانون داغ یک جامعهی صحیح را بیان مینماید. در اینجا کبوتر زن است و کلاغ مرد. شاعر به خاطری مرد را کلاغ گفته که مردها معمولا به خاطر کار در بیرون سیاه میشوند، اما زن ها مثل کبوتر سفید و، آی، ظریف میمانند.
ما: این مرغ و باز چه هستند؟
مخزن القضاوت: این هم بیان دیگری از حقیقت قبلی است. مرغ یعنی زن و باز یعنی مرد. شاعر حکیم میگوید که ازدواج باید میان یک زن و یک مرد باشد. چرا؟ به خاطری این که مرد مثل باز قوی است و مثل کلاغ زحمت کش. کلاغ را دیدهاید که چه طور ساعتها سر یک شاخ مینشیند و از کبوترها دفاع میکند؟ همین طور اگر باز نباشد، مرغ ها را چه کسی بترساند؟ همین باز است که تا سرفه میکند، البته سرفه نمیکند، خانماش یعنی مرغ که در حقیقت منظور شاعر زن میباشد، فورا کالای باز را اتو میکند و مرغ یعنی آن همشیره برای شوهرش که باز میباشد، غذا میزند. میبینید که خداوند هر چیز را یک منطق داده.
ما: ولی شما گفتید که کند هم جنس با هم جنس پرواز.
مخزن القضاوت: درست است، ولی آن بحث دیگری است. معنایاش این است که هم جنس تنها میتواند با هم جنس پرواز کند. نه این که عروسی کند. مثلا اگر شما از این جا به مکهی مکرمه بروید، برای حج، باید با هم جنس خود پرواز کنید، یعنی در طیاره در چوکیای بنشینید که کنار تان یک هم جنس تان نشسته باشد. این هم حکمت دارد. من یک دفعه از دوبی تا کابل کنار یک خانم نشسته بودم، نزدیک بود بمیرم. ضربان قلبام به حدی بالا رفته بود که فکر میکردم رودهام از حلقام بیرون میآید. زن آدم را خیلی زود مریض مینماید.
ما: تشکر از وقت تان.
مخزن القضاوت: فرصت ندارید در بارهی زنها کمیبیشتر صحبت کنیم؟
ما: فرصت داریم، ولی روزنامه جا ندارد.
مخزن القضاوت: خوب خیر باشد . کاش جا میداشت.
