یادتان هست روزگاری رییس جمهور ما میگفت بخیر یک کشمش به جهان صادر کنیم که تمام دنیا اسهال شود؟ نه راستی، اسهال نمیگفت، تسهیل میگفت. میگفت تجارت میان کشور ما و بقیهی جهان را تسهیل میکند و بعد چون کشور ما سرزمینی است که بی باده نشاط خیزد از تاک ویاش، هی کشمش صادر میکنیم و یورو و دالر وارد میکنیم. مدتی که گذشت هزاران نفر از برادران داعش ریختند به میهن شیران و معلوم شد که کشمش صادر نکردهایم و این برادران خودشان تشریف آوردهاند که انگور تازه بخورند.
حالا که تجارت کشمش مان نگرفت، رییس جمهور به تازهگی گفته که مس مس، ما مس زیاد داریم، مس صادر میکنیم، مس. من میدانم مس هم آخر به همان سرنوشت کشمش دچار میشود. شاید هم به سرنوشتی بدتر. آخر، خود شما منطق دارید. یک محاسبهی سریع بکنید:
یک افغان چه کار را میکند، چه کار را نمیکند؟ ببینید، انگور خودش پخته میشود خوشه خوشه. تنها کاری که شما باید بکنید این است که این خوشههای انگور را از شاخ بکنید و ببرید در کاهدان آویزان کنید که خشک شوند و ازشان نشاط بخیزد. وقتی که مشخص شده که مملکت تان کشمش صادر نمیکند، معلوم است که هیچ انگوری خشک نکرده اید. حالاش را نداشته اید دیگر. حالا بیایید و مس را از زیر کوه استخراج کنید. افغان مس از کوه استخراج میکند؟ هیهات من الذله. یعنی اصلا از فکرش ذله شدیم.
حتما میپرسید پس چرا رییس جمهور ما این حرف ها را میزند؟ من هم جواب این سوال را نمیدانم. اما در روان شناسی قانونی هست به نام قانون «ارجاع به پوف». بر اساس این قانون، فردی که آرزو زیاد داشته باشد و نتواند به این آرزوهای خود پیراهن تنبان عمل بپوشاند، به گرم خانهی درون خود پناه میبرد و مدتی پوف میکند. بعد، آهسته آهسته دست از این کار میکشد و میرود به امریکا و کتابی مینویسد با عنوان «چرا نشد؟». به این میگویند قانون ارجاع به پوف. نتیجهاش همان پوفتمان ملی است که همه میشناسیم.
