به تاریخ ۲۹ نوامبر ۲۰۲۵، نهاد «ابتکار گولدن بریج» (GBI)، همایشی را با عنوان «یادمان فَر و خِرَد»، برای نقد و بررسی آثار و میراث علمی استاد دکتور محمد یونس طغیان ساکایی، در شهر تریسی، در شمال کالیفورنیا، برگزار کرد. در این نشست شماری از فرهنگیان، نمایندگان نهادهای فرهنگی فعال در کالیفرنیا و اعضای خانوادهی استاد ساکایی حضور داشتند.
یونس طغیان ساکایی، پژوهشگر و استاد سابق دانشکدهی ادبیات دانشگاه کابل، در چهارم اکتوبر امسال در امریکا چشم از جهان فروبست.
زندگینامه و درسهای مانده از یک عمر پژوهش
در آغاز، سید احمد احمدی، زندگینامهی ادبی استاد را برای حاضران خواند. در پایان این زندگینامه تأکید شد که آنچه از زندگی او برجای میماند نه فقط سالهای تدریس و پژوهشهای بسیار، بلکه مسیری است که پیمود و معنایی که از آن ساخت. پنج درس اصلی زندگی او چنین برشمرده شد:
۱) بلوغ فکریِ زادهشده از تجربهی آرمانهای شکستخورده و گذر از سیاست به فرهنگ
۲) ضرورت گذار از ایدئولوژی به آگاهی
۳) پیوند عدالت اجتماعی با خودآگاهی فرهنگی
۴) برتری میراث انسانی او بر آثار مکتوبش—در گفتوگو، مدارا و ایمان به آموزش
۵) رهایی از تنگنای هویت قومی (در عین تاکید بر عدالت اجتماعی) و عبور از مرز قوم به افق انسانیت
چراغ راه
دختر استاد ساکایی، نجمه ساکایی، در سخنان خود پدر را «چراغ راه زندگی خانواده» توصیف کرد و گفت که برای او همزمان نقش پدر، مادر و بهترین دوست را داشت. او با اشاره به خاطرات کودکی و سالهای بیماری، بیان کرد که دکتر طغیان ساکایی نه تنها برای خانواده، بلکه برای جامعه نیز منشأ خیر و اثر بسیار بود.

نجمه ساکایی همچنین به تلاشهای پدر در حوزهی هویتشناسی—از جمله تأسیس «شورای سرتاسری هزارههای اهل سنت»—و نیز به مجموعهی چاپنشدهی اشعار عاشقانهی او دربارهی مادر خود اشاره کرد. نجمه گفت که پدرش هرچند از دنیا رفته، در دل دوستان، در کتابها و در خاطرات خانوادهی خود زنده است.
ساکایی و گزارندگی شاهنامه
سرور حسینی، رییس اجرایی موسسهی ابتکار گولدن بریج (GBI) سخنرانی خود را با عنوان «ساکایی و گزارندگی شاهنامه» ارائه کرد.
او با طرح پرسش «چرا ساکایی به نوشتن رو آورد؟» توضیح داد که استاد در روزگاری آشفته و بحرانزده، نوشتن و پژوهش را بهعنوان شکلی از مقاومت فرهنگی برگزید. حسینی گفت که ساکایی شاهنامه را نقشهی بازیافتن هویت و کرامت انسانی میدانست؛ همانگونه که میراث عرفان در روزگار یورش چنگیز بر جانهای افسرده نوری تازه افشاند. از دید او، ساکایی با بازگرداندن خرد تاریخی به متن و زندگی معاصر، شاهنامه را به منبعی برای احیای امید و مقاومت فرهنگی تبدیل کرد.

نقش اسطورهها در زندگی معاصر
داکتر اسماعیل درمان، سخنران دیگر همایش، در بحث خود با تکیه بر آرای جوزف کمبل توضیح داد که اسطورهها تنها روایتهای کهن نیستند، بلکه همچنان الگوهای معنابخش زندگی امروزند. او شاهنامهی فردوسی را نمونهای درخشان از این میراث دانست و نشان داد که شخصیتهایی چون زال، رستم، سیاوش، ضحاک و فریدون با الگوی «سفر قهرمان» کمبل همخوانی دارند و مفاهیمی چون رنج، سقوط، مقاومت و اخلاق را بازتاب میدهند.

درمان تأکید کرد که استاد طغیان ساکایی اسطورهها را از سطح روایتهای افسانهای به سطح جغرافیا، تاریخ و هویت فرهنگی ارتقا داد و کار او نشان میدهد که اسطوره در افغانستان منبعی زنده برای فهم هویت و آیندهی فرهنگی افغانستان است.
جایگاه علمی دکتر طغیان ساکایی
عالم لبیب، استاد سابق دانشگاه در کابل و بلخ، در سخنرانی خود از «جایگاه علمی دکتر طغیان» سخن گفت. از نظر او، ساکایی از معدود پژوهشگرانی بود که شاهنامه را «منشور هویت فرهنگی» مردم فارسیزبان، بهویژه در افغانستان، میدانست. استاد لبیب گفت که ساکایی فردوسی را آموزگار اخلاق و خرد میخواند و نشان میداد که شاهنامه تنها کتاب نبرد نیست، بلکه مدرسهای برای عدالت و میانهروی است.
لبیب توضیح داد که ساکایی با رویکرد میانرشتهای، پیوند روایتهای اوستایی، اسطورههای ایرانی و سنتهای حماسی خراسان بزرگ را آشکار میکرد و بر این باور بود که قهرمانانی چون رستم و سهراب بخشی از میراث مشترک مردم افغانستاناند.

او افزود که زبان فردوسی—زبان خالص و استوار فارسی دری—از نگاه طغیان الگوی آموزش زبان است و باید در افغانستان از منظر تجربهٔ بومی بازخوانی شود.
به گفتهی لبیب، مهمترین پیام ساکایی بازگشت به خرد و اخلاق در روزگار آشوب است.
منظومهی فکری و اندیشهای استاد ساکایی
در سخنرانی داکتر ناصر رحمانی، «منظومهی فکری و اندیشهای استاد ساکایی» بهصورت روشن و منسجم ترسیم شد. او تأکید کرد که استاد ساکایی دانش را در وجود خود به آگاهی زنده بدل کرده بود؛ دانشی که نه در سطح معلومات، بلکه در ساحت فهم و تربیت انسانی شکل میگرفت. رحمانی مدل فکری ساکایی را متشکل از سه لایه دانست: لایهی زبانی که در آن استاد با توضیح دقیق واژگان، اندیشه را از مسیر زبان روشن میکرد؛ لایهی فرهنگی و تمدنی که واژگان و مفاهیم را به گذشتهی تمدنی و ریشههای فرهنگی ما پیوند میداد؛ و لایهی معرفتی ـ اخلاقی که در آن نگاه او به سوی تربیت، فضیلت و پالایش اخلاقی جامعه معطوف بود.

بهگفتهی رحمانی، ساکایی را میتوان «احیاگر اخلاق» نامید، زیرا مهمترین هدف او پس از گسترش علم و معرفت، ساختن جامعهای مبتنی بر آگاهی، زدودن جهل، و احیای ارزشهای اخلاقی بود.
نقد کتاب «حدیث رستم»
در سخنرانی داکتر رفیعزاده، کتاب «شاهنامه، خود هیچ نیست، مگر حدیث رستم» بررسی شد.
او توضیح داد که استاد ساکایی با رویکردی نو، رستم را نه صرفاً یک پهلوان، بلکه محور ساختاری و اسطورهای شاهنامه معرفی میکند. فرضیهی سکاییبودن رستم، کارکرد او بهعنوان «پادشاهساز»، نقش او در تعادل پهلوانی و پادشاهی، و تراژدیهای بنیادین زندگی رستم—از سهراب تا اسفندیار—از نکات برجستهی این تحلیل بود.
رفیعزاده کتاب را اثری مهم برای پژوهشگران شاهنامه دانست که با مأخذشناسی گسترده و تحلیل اسطورهشناسانه، تصویری تازه از رستم عرضه میکند.
نقد و بررسی کتاب «شهر رؤیاهای من، کابل»
در آخرین بخش همایش، عبدالغفار صفا، کتاب «شهر رؤیاهای من، کابل» را معرفی و تحلیل کرد. او گفت این کتاب حاصل پنجاه سال پژوهش و زیست فرهنگی استاد ساکایی در کابل است و صرفاً متنی تاریخی یا جغرافیایی نیست، بلکه بازخوانی جایگاه کابل در اسطوره، تخیل فرهنگی و حافظهی جمعی حوزهی تمدنی خراسان است.

او نشان داد که کابل—یا «کاول»—در شاهنامه خاستگاه داستان زال و رودابه و از کانونهای پیدایش رستم است.
صفا به نخستین دیدار نویسنده از کابل و هشدار او دربارهی فرسودگی معماری و زیستمحیطی شهر اشاره کرد و نیز به دشواریهای چاپ کتاب در دورهی جمهوریت پرداخت. نیز، مسئلهی همزیستی تاریخی ادیان در کابل بهعنوان پرسشی اساسی برای فهم شکافهای امروز مطرح شد. جمعبندی سخنرانی این بود که کتاب ساکایی تلاشی برای فهم کابلِ گذشته، نقد کابلِ امروز و دعوتی برای بازسازی کابلِ فرداست.

در پایان همایش، پس از خوانش شعری از استاد ساکایی توسط انجنیر حسین اخلاقی، شماری از شرکتکنندگان خاطرات خود را از استاد بیان کردند.
