خالق ابراهیمی
اگر به اندازهی یک کلاه جایی روی زمین باقی بماند، آن را نیز مصادره خواهم کرد. اگر کسی قبول نکرد، دوباره دست به جهاد میزنم و شما مردم بهتر میدانید که جهاد و جهادی یگانه راه رسیدن به حق است. چه سعادت دنیوی باشد و چه سعادت اخروی. جهاد تنها این نیست که حتما کسی کشورت را زیر تسلط خویش داشته باشد و تو علیه او اقدام کنی. جهاد زمانی معنا دارد که در داخل با باندهای زمینخوار و مردمی که با صد مشکل یک توته زمین گیر میآورند، تو نباید اجازه دهی که مردم چنین کاری سرخودانه کنند. من در جریان جهاد شعارم این بود که اگر به اندازهی یک کلاه زمین باقی باشد، مهارت آن را خواهم داشت که یک نفر را در آن با سرش دفن کنم. آن عده از برادرانی که امروز میجنگند، اصلا جهاد نیست. خودشان نمیدانند که کلید بهشت در دست بنده است. در آخرین ملاقات که با استاد کریم داشتم، ایشان گفتند که برای هرکسی اجازه ندهید که حتا در دوزخ داخل شوند چه برسد به این که آنها ادعای بهشت را دارند. هی هی، یادش بخیر! چه روزهای خوبی داشتیم! هرکاری میکردیم کسی از ما سوال نمیکرد، آن زمان اعتماد بود و صداقت. حالی تا کوچکترین اشتباه کنی، جوانان فیسبوکی حساب میخواهند. شهامت و غیرت در فسبوک نیست.
ناری تاخیر! دوهزار هجده، ناری تاخیر! دوهزار هجده، ناری تاخیر! دوهزار و هیجده.
گفتم که آن دوران گذشت و حالا که فصل جدیدی در افغانستان رقم خورده است، ما باید شکرگزار باشیم. البته این حرف را قبلا به یکی از همین تازه به دوران رسیدهها گفته بودم. از شاگردی نانوایی تا بالاترین مقام دولت رسیدی و خدایت را شکر کن. او بیشرف نفامید و گفت تو هیچربطی به خدا نداری. من از خدایم شکر میکنم و نه از تو. میفهمید که اینها مردمان ناخلفی هستند. هیچوقت در دین و دنیا روی خوشی نخواهند دید. تا وقتی من در این دنیا باشم، هرگز اجازه نمیدهم که خوش باشند. شما که قدرت بنده را میفهمید. به زور خدا هم که شده نمیمانم که یک لحظه نفس راحت بکشند. ما سختی کشیدیم، بیخوابی دیدیم و گرسنگی را سپری کردیم، تا به این مقام و منزلت رسیدیم و به این آسانی رها نمیکنیم. کسانی که فکر میکنند که در انتخابات بعدی قدرت را بگیرند، باید مهر تأیید از طرف مارا داشته باشند. به این آسانی نمیمانیم که یک تعداد از بیکلاهان عنان مملکت را در دست گیرند. شرایطی سختی برای اینکار داریم. بستههای معلوماتی کمیسیون انتخابات را نیز نخوانید که شما را گمراه میکنند. شرایط را ما مقدر میکنیم. اول تلاش میکنیم که در قدرت باشیم، اگر نشد، حتا انتخابات را لغو میکنیم.
1- باید زمیندار باشد و خان، بچه نانوای به کار نداریم.
2- شلیک کردن با تٌفدانی و تُف و تُفنگ را بلد باشد.
3- این که تبعهی افغانستان باشد یا نباشد، زیاد تفاوت ندارد. فقط این که اول از خدا ره مسلمان باشد و مجاهد. مسلمانانی که جهاد نکردهاند و در تقسیم ثواب شرکت نداشتهاند، حق شرکت در انتخابات را ندارند.
4- به خدا قسم میخورم که دیشب خواب دیدم که غُرغُر میکنم و دود از بد جایم کنده میشود. وارخطا شدم و تاخیرگویان از خواب خیستم. دیدم که صبح شده و پیروان دلیر و شیر این سرزمین به سرکها ریختهاند و موتورسیکلتهای شان غُرغُر میکنند. خیلی خوشحال شدم و این ماده را جدیدا اضافه میکنم؛ کسانی که در انتخابات شرکت میکنند. موتور داشته باشند. این یک شرطی حتمی است.
5- کسی که کاندید میکند، باید زهر خورده باشد. البته به خاطر مملکت اسلامی و قانون اسلامی که داریم انشاالله. من به جای شراب کلمهی زهر را به کار میبرم و امیدوارم که مردم کمسواد ما این را کج نفهمند.
ناری تاخیر! دو هزار و هجده.
چوب شو لوده! این دیگر چه رقم شعار است که تو جور کدی؟ ماشاالله ادبیات افغانی ما پُر است از شعارهای افتخارآمیز، یکی از آنها را انتخاب میکردی. باید بگویم که به هیچوجه من این شعار را قبول ندارم.
