انجوزدگی
انجوزدگی مشکل کلان مدیریت و برنامهریزی در ادارات افغانستان است. نقش فلجکننده مدیریتی آن در حد نقش تریاک در اقتصاد و تروریزم در سیاست است.
ویژگیهای عمده انجوزدگی:
پولمحوری: برنامه بر اساس مقدار پولی که در یکی از منابع درک شده است و در چوکات زمانی که آن پول باید مصرف شود تهیه میشود. در ادارات انجو زده کسی برای رفع نیازها برنامه نمیسازد و بعد در پی منابع تمویل و بودجهاش نمیگردد، بلکه همه براساس بودجه و پول نیازها را قیچی میکنند.
تمرکز بیش از حد بر شکلیات: در ادارات انجوزده تهیه سند شیک اصل کار است. این سندها (پلان استراتیژیک، پلان کاری صد روزه و امثال آن) پشت میز و با اتکا به نسخههای مشابه گرفته شده از انترنیت یا ادارات خارجی تهیه میگردد.
عدم وضوح: در ادارات انجوزده برنامهها چنان گنگ است که سازندگان آنها هم چیز زیادی از آنها نمیفهمند. مفاهیم و اصطلاحات کلیشهای بی ارتباط یا مرتبط به موضوع قطار میشوند و در برخی موارد نویسندگان برنامه مانند مقالهنویسان لیسهها در کار تمرین اند تا برنامهسازی. به این جمله در برنامه صد روزه یک وزارت توجه کنید: “در این راستا ایجاد و توسعه پارکهای صنعتی و موثریت بخشیدن به ظرفیت تولیدی تصدیهای موجوده که نه تنها در تنوع بخشیدن تولیدات داخلی کمک خواهد نمود بلکه میتواند ابزار خوبی در مقابل پالیسیهای خصمانه انبار کردن امتعه (Damping) ممالک همسایه ثابت گردد.” چیزی فهمیدید؟
بی ریشگی: در مدیریت انجویی ظاهراً همه چیز از نو آغاز میشود، اما در واقع پراکندگی و بی ریشگی حاکم است. مثلاً در پلان کاری صد روزه یک وزارت از این اصطلاحات استفاده شده است: “سرآغاز فصل جدید”، “حکومت نوبنیاد وحدت ملی” “بنا کردن اساس یک چارچوب قانونی”، “ایجاد یک اساس موثر و مستحکم”، “ارزیابی جامع و موثر برای تثبیت و تشخیص تولیدات صنعتی”، “ایجاد بزنسهای جدید”. گویا در 14 سال گذشته این اداره کاملاً خواب بوده و امروز یک دفعگی بیدار شده و همه چیز را از نو بنیان گذاری میکند. حتی تولیدات صنعتی را تازه قرار است تثبیت و تشخیص نماید!
و در نهایت فقدان فکر خودی: در این ادارات فکرها قرضکی، ترجمهای، عاریتی و “ناارجنال” اند. گپها و ایدهها بوی وطن نمیدهد. به این جملات از همان پلان صد روزه یک وزارت توجه کنید: “(این وزارت) خواهان یک نظام اقتصادی قانونمند مبتنی بر اصول بازار در افغانستان میباشد که رشد پایدار و متوازن اقتصادی، افزایش اشتغال، ارتقای سطح زندگی مردم، کاهش فقر و اشتراک موثر سکتور خصوصی در آن تضمین گردد.” پلان پر است از اینگونه جملات کلیشهای و لوکس. این عامگوییهای لوکس را نمیتوان فکر گفت.
تا وقتی به چشمها و گوشهای خود اعتماد نکنیم هیچ پلانی برنامه و هیچ یونتی اداره نخواهد شد.
