مقدمه‌ای کوتاه بر فمینیسم (Feminism: A Very Short Introduction)

اطلاعات روز

نویسنده: مارگارت والترز

انتشارات: آکسفورد

مترجم: معصومه عرفانی

بخش دهم

قرن هجدهم: آمازون‌های نویسنده- 2

او در 1688، درمانده از «ناتوانی برای کسب درآمدی برای زندگی»، نامه‌ای به اسقف اعظم کنتربری، ویلیام سانکرافت، نوشت و تقاضای کمک کرد:

«از آن‌جا که خداوند به زنان و مردان به یک اندازه هوش و دانایی اعطا کرده است، چگونه زنان از آموزش و استفاده از این نعمت خدادادی خود منع می‌شوند؟ از آن‌جا که خداوند ما را از فکرکردن برحذر ندانسته است، چرا ما نباید (حداقل برای قدردانی از او) افکار و عقایدمان را که جلوه‌ای از شکوه او هستند، در راه خود او به کار بگیریم، به جای هدردادن آن به مسایل بی‌ارزش و دنیایی؟»

اسقف اعظم‌ که به‌شدت تحت تأثیر دانایی و پرهیزکاری و دین‌داری او قرار گرفته بود، پاسخ او را همراه با مقداری پول و از آن مهم‌تر، نام و راه تماس با افرادی تأثیرگذار داد. مدت زیادی طول نکشید که ماری آستل خود را در میان حلقه‌ای از زنان روشنفکر پیدا کرد‌ که با او هم‌دردی و از عقایدش حمایت می‌کردند. این دوستی تا پایان عمر او ادامه یافت. آستل در 1694، اولین کتابش، «یک پیش‌نهاد جدی به زنان»، را نوشت و منتشر کرد که در آن با اصرار زنان دیگر را تشویق می‌کرد که خود و خواسته‌ها و نیازهای‌شان را جدی بگیرند: آن‌ها باید یاد بگیرند مستقلانه بیندیشند و برای تقویت ذهن و توانایی‌های‌شان کار کنند، به جای این‌که همیشه به قضاوت‌های مردانه احترام بگذارند. عنوان یکی دیگر از کتاب‌هایش، «نظراتی بر آموزش» بود. اثر او از نخستین، اصیل‌ترین و تأثیرگذارترین کتاب‌ها در این زمینه بود. هم‌چنان نکته‌ی دیگر در مورد اهمیت این کار، تأکیدی است که بر ضرورت اساسی زنان به «آموزش مناسب» دارد. او تأکید می‌کند، باید به دختران آموخته شود: مستقلانه بیندیشند و تصمیم بگیرند، به‌روشنی و عاقلانه قضاوت کنند، به جای این‌که تمام وقت‌شان را در یادگیری مهارت‌های اجتماعی که برازنده‌ی زنان دانسته می‌شوند و هنرهای ظریف و کم‌اهمیت بگذرانند.

«ما ارزش زیادی برای مردان قایل هستیم و برای خودمان ارزشی اندک؛ ما خودمان را قادر به انجام کارهای ارزش‌مندتر از فتح و پیروزی رقت‌انگیز بر قلب‌های بی‌ارزش نمی‌بینیم».

آستل همیشه روشن و هوشیارانه و اغلب با مایه‌ای از شوخ‌طبعی می‌نوشت: «آیینه‌ای که انعکاس خود را در آن می‌بینید، حتا نیمی از خدمت و ارزش انعکاس یک اندیشه‌ی قدرت‌مند و جدی در ذهن‌تان را برای شما ندارد».

تحلیل آستل بدون شک کاملاً به‌وقت بود. برخی از تاریخ‌نگاران مدرن بحث می‌کنند که اصلاحات کلیسا و به‌ویژه بسته‌شدن تعداد زیادی از صومعه‌های خواهران، در واقع دسترسی به هرگونه آموزش برای زنان در انگلستان را دشوارتر کرد. اما آستل استدلال می‌کند که زنان، دقیقاً به اندازه‌ی مردان‌ توانا هستند؛ تنها چیزی که آن‌ها کم دارند، یک آموزش جدی و دقیق برای «رشد و توسعه‌ی این توانایی‌ها» است. او سخاوت‌مندانه از زنان دیگر حمایت کرده و آن‌ها را به گرمی ستایش می‌کند؛ به عنوان مثال، در مورد مجموعه‌ی مکاتبات و سفرنامه‌های لیدی ماری وارتلی مونتاگ می‌نویسد:

«حد‌اقل هم‌جنسان خودش باید در حق او باانصاف باشند… بگذار سخاوت‌مندانه برتری و ارزش این نبوغ و استعداد والا را بپذیریم؛ چنان‌که من با تمام وجود و خالصانه و صمیمانه شادمانم از پیروزی یک زن‌ و افتخار می‌کنم که او را در این مسیر دنبال کنم».

او در 1700 در کتاب «تأملاتی بر ازدواج» می‌پرسد: اما «زنان بی‌نوا چه آموزشی غیر از این می‌بینند که بهترین و جدیدترین طرح لباس را استفاده کنند تا برای‌شان همسری پیدا شود؟» او با بی‌میلی و اکراه می‌پذیرد که ازدواج برای تولید نسل بشر ضرور است؛ اما تأکید می‌کند که اغلب برای یک مرد، همسرش تنها «بالارتبه‌ترین خدمت‌کار» او به حساب می‌آید. در جای دیگری یادآوری می‌کند، هر زنی که «اطاعت بی‌چون‌و‌چرا را در بالاترین حد آن از خود نشان ندهد، هرگز در برابر سلطان مطلقی به نام شوهر، ارزشی ندارد». او طرحی از زندگی ایده‌آل خود را در اولین کتابش ارائه کرده است: یک صومعه‌ی مدرن، جایی که زنان کنار هم زندگی کنند، دور از دیگران، در معصومیتی شادمانه و با آموزش‌های عالی. «همان بهشتی که مادرمان حوا از دست داد». آدم، هرگز جایی در این بهشت نخواهد داشت. در «تأملاتی بر ازدواج» او این پیش‌نهادش را با جزئیات بیش‌تر و عملی‌تری باز می‌کند‌ و می‌گوید که زنان به دانشگاه‌های زنانه‌‌ نیاز دارند تا برای آن‌ها آموزش جامع و همه‌جانبه‌ای را بدون توجه به این پیش‌فرض که آن‌ها در آینده چه آینده‌ای ممکن است در پیش‌رو داشته باشند، ارائه کنند. احتمالا اهمیت بیش‌تر این دانشگاه‌ها به خاطر کمکی بود که به زنان مجرد می‌کرد: آن‌ها در واقع می‌توانند فرصتی برای یک زندگی آزاد که هیچ وابستگی به مردان نداشته باشند، برای زنان فراهم کنند.

هم‌چنان که آستل تبدیل به چهره‌ی شناخته‌تری می‌شد، اغلب هدف تمسخر و کنایه‌های زننده قرار می‌گرفت: او در نهایت نویسندگی را کنار گذاشت، اما از توانایی‌ها و اندیشه‌هایش برای تأثیرگذاری در زمینه‌های‌ دیگری استفاده کرد. در 1709 او توانست تعدادی از آشنایان ثروت‌مند خود در چلسی را متقاعد کند تا او را برای بازکردن یک مدرسه‌ی خیریه حمایت کنند. پروژه‌ی او دقیقاً در زمان مناسبی اجرا شد: در بین ماه می ‌1699 و 1704 پنجاه‌و‌چهار مدرسه در لندن و وست مینستر باز شده بودند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه