شیعیسمِ هزارگی
در افغانستان بردباری قومی وجود ندارد؛ اما بردباری مذهبی وجود دارد. اهل تسننِ افغانستان به مناسک مذهبی شیعه احترام زیاد قایل اند. موضوع قومیت اما چنین نیست. تصوراتِ قالبی زیادی در برابر هزارهها وجود دارند. هزارههای سنی نیز همانقدر محروم و در حاشیه زندگی میکنند که هزارههای شیعه. شیعهگرایان هزاره اما بیش از آنکه در کابل زندگی کنند، در حال و هوای قُم و تهران اند و پیامدهای منفی شیعهگری را در کشوری که اکثریتِ آن را اهل تسنن تشکیل میدهند، هرگز درک نمیکنند و نمیسنجند. هرگز به روزگار اقلیتهای سنی ایران نمیاندیشند. به جز نمازهاي تشريفاتي- كه نماز نيستند، تبليغاتِ دولتي اند- کافی است یک سنی در کنار یکی از خیابانهای قم یا تهران با دست بسته نماز بخواند تا از سوي گروهِ فشار سنگباران شود. شیعیسم هزارگی نمیداند که ملاهای ایران روی منبرها علنی به ابوبکر و عمر عثمان دشنام میدهند. بدترین دشنام در ایران «عُمَری» است. بر سر در ورودی حوزهی علمیهی اصفهان با خط سرخ نوشته است: لعنت بر عُمر. در کتب درسی و متون رسمی ایران نه تنها از ارزشها و باورهای اهل تسنن یاد نمیشود، بلکه آشکارا از ريشه باطل قلمداد میشوند. در تمامی کتابفروشیهای تهران حتا یک کتاب هم در بارهی فضایل عمر و ابوبکر و عثمان وجود ندارد. چشمِ شیعیسمِ هزارگی به این واقعیتها کور است. پیامد این حرکت کور چیزی نخواهد بود، جز آنکه هرآنچه در ایران بر اهل سنت اعمال میشود، در افغانستان بر اهل تشیع اعمال شود. شیعیسمِ هزارگی از هر جهت خطرناک است؛ زیرا از یکسو هزارههای شیعه را در برابر هزارههای سنی که درصد بالا و قابلِ توجهی از جمعیتِ مردم هزاره را تشکیل میدهند قرار میدهد و از سوی دیگر، در برابر اکثریت جامعه که اهل تسنن اند و در نتیجه، روزگار سیاهِ آنها سیاهتر میشود. پول و امکاناتِ شیعهگری را شیخ آصف میخورد، بهای آن را هزارهها میپردازند. شیعهگری در افغانستان خودکشی است و انزوای سیاسی و اجتماعی هزارهها را تشدید میکند. پیامدهای منطقهای آن نيز خطرناکتر است. پیشلرزههایش را همین اکنون در راهها میبینیم. امیدوارم شیعهگرایان هزاره سر عقل آیند، عمیقتر بیاندیشند و رواداریِ مذهبی را به خصومت و دشمنی بدل نکنند. اینجا کابل است، تهران نیست.
شیعیسمِ هزارگی، جریان، معیوب و انزواگراست، توان تحلیل فرجامِ خطرناک کارهایش را ندارد. به نظر ميرسد پیش از آنکه شیعیان افغانستان به سرنوشت سنیهای ایران گرفتار گردند و انجام علنی مناسکِ مذهبی سنگسار و سلاخی در پی داشته باشد، باید بههوش آیند و کاسهی صبرِ اهل تسنن را بیش از این لبریز نکنند، در غیر این صورت، تباه و دربهدر خواهند شد.
