دوگانگیهای ما
برخی از روزنامههای ایران، نیکتایی و تسبیحانداختن غنی را سوژه قرار دادند. یکی از روزنامههای ایران نوشته است:
«در حالی که حامد کرزی، رییس جمهوری پیشین افغانستان، معمولا با لباس محلی خود دیپلماسی بومیتری را بروز میداد، اشرف غنی احمدزی در سفر به ایران از پوشش کت، شلوار و کراوات استفاده کرد…»
در اینکه ایرانیها نسبت به ما در وضعیت بسیار بهتری قرار دارند، شکی نیست. وضعیت ما و ایرانیها اصلا قابل مقایسه نیست. اما آیا همین دو وضعیت بسیار متفاوت، نباید دلیل مدارای بیشتر همسایهی پیشرفتهتر و تواناتر ما در مقابل ما باشد؟ درست است که تسبیحانداختن غنی و نیکتاییپوشیدنش، نمایش نسبتا ناشیانهی آمیزش سنت و مدرنیتهی افغانی را نشان میدهد، اما این داستان، حاشیههای جالبی خارج از افغانستان هم داشته/دارد. در ایران، کت و پتلون غربی پذیرفته شد، اما نکتاییاش، جواز اسلامی نیافت و جای چاقو را در کنار پنجه، قاشق گرفت. در لیبی در دوران آقای قذافی، وسایل دنیای مدرن، خیمهی بدوی ایشان را زینت میبخشید و حتا همان خیمهاش در میدانهای شهرهای غربی هم افراشته میشد.
داستان ما، داستان همهی ما همین است. افتان و خیزان و جسته و گریخته، گاه ناشیانه و گاه ماهرانه، پا جای پای دیگران میگذاریم و کند و تیز و آهسته به دنبال دیگران حرکت میکنیم، البته اگر اصلا حرکتی در کار باشد. نه آخرین سخنهای مُد در جهان امروز را ما میزنیم، نه دانش را ما خلق میکنیم، نه هنر را ما رهبری میکنیم و نه سهم چندانی در ایجاد یا توسعهی تمدن جدید داریم. مسخرهکردن یک همسایهی فرودست اما خبری از همان فرهنگ کهن بومی ما هم نمیدهد. نگاه تحقیرآمیز ایرانی به افغانی در این سوژهپردازی پنهانشدنی نیست، گرچند نباید خیلی جدیاش گرفت.
لباس عجیب و غریب، دکترا و دیپلماسی هوشمندانهی آقای روحانی هم بازتابدهندهی دوگانگیها و چندگانگیهای ما است؛ اما لباس روحانی در مقابل کارش چه اهمیتی دارد؟ اصلا همین ترکیب ولایت مطلقهی فقیه و ریاست جمهوری انتخابی همسایهی ما، بهترین نمونهی دوگانگیهای ما و دوگانگیهای روابطمان با دنیای مدرن است. کاش همزبانان ایرانی ما یکراست از سد مدرنیته میگذشتند! بگذریم از اینکه لباس کرزی را نماد بومیبودن دیپلماسیاش دانستن، هم نشان میدهد که ما همه، کموبیش ما هستیم.
