ما «ملت»ناشده چهگونه میتوانیم «وحدت ملی» داشته باشیم؟
ما در یک سرزمین چندقومی و چندمذهبی و چندفرهنگی زندگی میکنیم. از نظر فرهنگی، اقوام افغانستان آنقدر که با همسایهها نزدیک اند، با یکدیگر نیستند و کسانی که فکر میکنند با مشترکات فرهنگی میتوان «ملت» شد، از نظر من اشتباه میکنند. ما فقط میتوانیم «ملتِ سیاسی» شویم. شهروندان یک جمهوری باشیم. این، ممکن نیست تا عدالت اجتماعی و حاکمیت قانون در کشور ما پیاده نشود. وضعیتی که هیچ شهروندی از شهروند دیگر برتری نداشته باشد. در آن صورت، ما یک ملت سیاسی چندفرهنگی خواهیم بود و «وحدت ملی» به مفهوم همآهنگی «اکثریت» شهروندان برای منافع کلان سرزمین ما خواهد بود. منافعی که در یک فرآیند دموکراتیک تعریف شدهاند و ایدیالیستیک نیستند؛ اما انرژی بازتعریف را دارند.
برای ملتشدن، کارایی دولت، مبارزهی روشنگران و فعالیت مدنی خستگیناپذیر نیاز است تا زمینههای اجتماعی-اقتصادی فراهم شوند؛ اما چرا حالا از «ملت» سخن میگوییم؟
برای اینکه هنگامی که جمهوری دارید، «ملت» هم دارید. مردمی که رای میدهند (گذشته از فراز و فرود انتخابات)، «ملت» خوانده میشوند. ملت از نظر «رسمی» حضور دارد؛ اما بیشتر به سود سیاستپیشهها کار میکند… چنان است که میشود بلاگردان سیاستمداران و هرچه خواستند، میگویند «خواست ملت» است و هرچه نخواستند، میفرمایند «ملت نمیخواهد».
مبارزهی مدنی سبب میشود که آن جایگاه را که هست و نیست، آهسته آهسته مردم پُر کنند و در صحنهی سیاست حضور واقعی داشته باشند. ما هرچه چیغ بزنیم که «ملت» نیستیم، رسماً «ملت» هستیم و بازیچهی سیاستمدارها. باید این جایگاه را از آنها گرفت. زود نمیشود؛ باید به همان سمت پیشتر رفت.
