ملا محمدعمر آخوند در سال 1339 شمسی از جهان عدم رحلت کرد و به جهانی فانی قدم گذاشت. ملا عمر در ایام صباوت کودکی بیش نبود. اما بعدها به خاطر اخلاق حمیدهای که داشت، کلان شد و با سرعت دوازده ماه در سال به طرف جوانی حرکت کرد. گفته میشود ملا عمر در دوران کودکی سخت علاقه داشت که با یک کشور قدرتمند که بر افغانستان تجاوز کرده باشد، مقابله کند. اما هرچه میگشت چنان کشوری نمییافت. تا اینکه شوروی سابق تصمیم گرفت که برای ترمیم سرک سالنگ- کابل 130 هزار انجنیر مسلح بفرستد. آن وقت ملا عمر آرپیجی برداشت و زد چشم مشم خود را به این روز که میبینید رساند. البته نمیبینید، ولی حداقل میدانید که یک ضربالمثل معروف میگوید، در شهر دو چشمهها، یک چشمهها جاذبهی توریستی اند. ملا عمر در دوران قبل از جهاد مصروف تحصیل علوم دینی بود. میگویند استعداد او در میان همگنانش نظیر نداشت. تا آنجا که در زمان فراگیری صرف و نحو عربی وقتی به کتاب نصابالصبیان رسید، در آغاز اولین فصل آن کتاب مستطاب نوشت:
فعولن فعولن فعولن فعول
زمین آسمان است و ابیض سیاه
فلک هفت و هر کسم چیزا حرام
و ما میکنی صوت زن را گناه
میگویند چون معلم او این شعر را خواند، از فرط خوشحالی نقش زمین شد و دهانش کف کرد و شتافت (زیارتِ کف در قندهار که در این اواخر با کمک وزارت خارجهی انگلستان ترمیم شد، میراث همان ایام است). استعداد ملا عمر در فراگرفتن دروس دینی به حدی بود که وقتی از او پرسیدند، آیا یک فرد میتواند با کسی که فوت کرده و به دلایلی نامعلوم دوباره زنده شده ازدواج کند، وی بهشدت گریست و همه فهمیدند که جواب منفی است.
کسانی که از نزدیک ملا عمر را دیدهاند، میگویند که او شوخطبعی ویژهی خود را دارد و هر بار که تبسم میکند، چنان سرش فشار میآید که بیهوش میشود. مشهور است که ملا عمر هیچ علاقهای به خودنمایی ندارد و حتا مواردی پیش آمده که شعرای دردمند بسیاری از او تمنا کردهاند که اجازه بدهد در وصف رخسارش شعر بگویند؛ اما او همواره در کمال فروتنی با آن چشمِ دیگر خود چشمک زده و شانه خالی کرده است. البته چنان که میگویند، پریرو تابِ مستوری ندارد/ چو در بندی ز روزن سر برآرد، ایشان هم گاهگاه از روزن سر بر میآورد که ببیند مأموران آیاسآی سگرت مگرت دارند ندارند چه خبر است. به هرحال، ما برای ایشان طول عمر و زندگی سرشار از خوشی آرزو میکنیم.
