نه براي مزاري، بلكه براي راه مزاري
در نوشتهام تحت عنوان «ماجراي قبل از سفر آمريكا» نوشته بودم كه محقق قدرتي دارد كه با يك اشارهاش به اصطلاح عام، «دنيا را هزاره بگيرد». امروز وقتي تجمع مردمي را در روز يادبود از شهادت مزاري ديدم، اعتبارم بيشتر از پيش از رهبران كنوني هزاره ساقط شد. وقتي اينهمه مردم نه به اشاره و فريب و نيرنگ و نه براي سياستبازيهاي خام و نه براي مزاري، بلكه براي راه مزاري و براي نداي «عدالت» گرد ميآيند و از رهبرشان پاسداري ميكنند، آدمي اميدوار ميشود كه مزاري از ميان «قومی مرده» و محكوم برنخاسته بود؛ او از ميان مردمي برخاسته بود كه پُرشور و حرارت اند و آينده را از آن خودشان ميپندارند.
جاي تأسف اما در اين است كه «قاتلان» مزاري در روز يادبود از شهادتش، «برادر» خطاب شدند. اينجاست كه بر رهبريت و سياست دوقلوي سياسيونمان مشكوك ميشوم و در انتظار رهبر كاريزمايي مانند مزاري مينشينم و رويا ميبينم كه كاش مزاري ديگري ظهور كند و هزاره را از دستهي سومبودن و منفعلبودن و اسيرشدن نجات دهد!
