کار
اکثر افغانها یا بیکار اند، یا از کاری که دارند، به قدر کافی عاید به دست نمیآورند. از اینرو، بیکاری و نداشتن شغل مناسب، بزرگترین نگرانی مردم ماست. اما واقعاً چقدر به این مشکل توجه میشود؟
بیشتر «رهبران» نمیتوانند به کار بیاندیشند؛ چون آنان با پولهای هوایی و زورگیری به نان و چوکی رسیدهاند. بخشی از این «رهبران» و «سیاستمداران» با آنکه در موترهای زرهی میگردند، پول هنگفت دارند، در مناصب بالا هستند، ولی ذهناً گدا اند. همیشه دستشان برای گرفتن پول پیش کلانترها و زوردارترها دراز است. دیگران با آنکه در بانکها پول اندوختهاند، مالک جایداد و فابریکه و سرمایهاند، ولی از چندوچون کار خبر ندارند و ذهناً چکهچور و لمپن میباشند.
بخشی رسیدههای نارهبر هم انجوزده و پروژهای تربیت شدهاند. حس تلاش، کارآفرینی و ساختن تدریجی در آنان عقیم مانده است.
جمعی نیز گوش به زنگ اخبار کمکهای خارجی اند تا از برکت افزایش یا ادامهی کمکهای بانک جهانی، بانک انکشاف آسیایی، یواسایآیدی و دیگران چند نفر دیگر در آن بالاها پولدارتر شوند و شهرک و پروژهی تازه راه بیاندازند تا چند صباحی برای آنان فرصت «کسب روزی حلال» مهیا شود.
تعدادی دست به آسمان اند. شکر نعمت کم باری تعالی را به جا آورده و برای بیشتر آن دعا میکنند.
اما بیکاری کم کم در زیر پوست جامعه در حال پندیدن است. اگر به مرز انفجار رسید، بسیار چیزها را زیر و رو خواهد کرد.
