یف گنی کروتیکوف
منبع: روزنامهی روسیزبان «دیدگاه»
مهدی زرتشت
بخش آخر
برای مثال، میخایل گورباچف در سال 1986 یک عقبگرد جزئی را مد نظر گرفت و هدف این بود که خروج نیروها از افغانستان یک امر مقطعی است و این کشور همیشه در دسترس است. در واقع تصور بر این بود که زمان مناسبی دوباره به دست خواهد آمد. از سوی دیگر، چنین محاسباتی، یک پروپاگندای بدون محاسبه بود که از سوی رسانههای غربی نیز مدام دیکته میشد: قبل از این اینکه نیروها به کشور خود برگردند، برخی از شرایط تثبیت شده بودند (آنچه بعدها روش غیرواقعی خوانده شد). به این ترتیب، سربازان اتحاد شوروی به خانههایشان برگشتند و برای مثال، 620 سرباز پیادهنظام و تعدادی سربازان موتوری، مأموریت خود را خاتمه دادند و به میهنشان بازگشتند.
تقریباً در ادامهی نحوهی کارکرد و رفتار آمریکاییها، چیزی که چشمگیر بوده، حفظ تعادل ارتش و نیروهای رزمی افغانستان است. کانالهای تلویزیونی با پخش مراسم رسمی ختم مأموریت آمریکا و پایینشدن بیرقش و در مقابل، بالابردن پرچم افغانستان، خود به نحوی این تعادل و تکرار را بیان میکردند. در واقع، با گذشت زمان، بسیاری از پایگاههای شوروی که تا اکنون به خرابهها تبدیل شده بودند؛ توسط آمریکاییها دوباره احیا شدند و باز هم، زمان بازگشت این بار برای جانشینان شوروی فرارسید. هم اکنون، در افغانستان به تعداد تقریباً 1300 سرباز خارجی باقی میمانند که تنها میتوانند نقشهای فرعی را پیش ببرند و این همه، میتواند فقط تا حدی درجهی اعتماد به نفس نیرویهای افغانستان را بالا ببرد. در زمان حاضر، طالبان آمدهاند و با راهاندازی تاکتیکهای گوناگون، ستون پایگاههای نظامی دولت و خارجیها را تخریب میکنند؛ این دقیقاً شبیه آن زمانی است که نیروهای اتحاد شوروی با آن روبهرو میشدند.
اما انصافاً در نظر باید گرفت که در دههی هشتاد، ارتش اتحاد جماهیر شوروی با دشمنان خارجی که اکثراً یا از پاکستان بودند یا از دروازهی آن وارد میشدند، مواجه بودند؛ در حالی که ایالات متحدهی آمریکا با چنین دردسرهایی مواجه نبوده و نیست. از سوی دیگر، آمریکا وقتی به افغانستان آمد، با تجهیزات کهنه و فرسودهی جنگی مخالفانش و همینطور وجود یک نوع مقاومت ایدیولوژیک، روبهرو بود؛ در حالی که ورود نیروهای شوروی در سال 1985 با مشکلات زیادی همراه بود: هجوم نیروها با سلاحهای جدید از پاکستان، ایدیولوژی جهاد و سپس مجاهدین و چیزی غیر از این نبود.
با اینحال، صرف نظر از تفاوتها، فرصتها و جنگ اما نتایج هردو جنگ تقریباً یکسان نمایان شد. به نظر میرسد وضعیت این کشور در گرو جاهطلبیهای پاکستان است که حتا حضور آمریکا نیز از لجاجت آن در مقابل افغانستان، نکاسته است و امروز، مقامهای کابل شاهد یک جمعیت بزرگ قبیلهای و عشایری است که همهی اینها، تحت فشار قرار دادن جمهوریهای مستقل آسیای مرکزی است.[1]
البته که طالبان به مرزهای جمهوریهای شوروی سابق هجوم نمیآورند و میتوان چنین برآورد کرد که در بدترین سناریوی ممکن، تا ده سال دیگر طالبان قادر به این کار نیستند؛ اما هیچکسی نمیتواند بفهمد، چه وقت و تحت چه شرایطی در افغانستان، یک «جنبش مردمی» با آرمانهای به ظاهر نجیبانه ظهور خواهد کرد که با چشمپوشی از «آموزش» ارتش افغانستان، بتواند وضعیت را به نکتهی قابل قبول برگشت دهد: نه یک کشور، که به یک نقطهی جیوپلیتیک.
____________
1. شاید منظور نویسنده، اشاره به حضور عوامل داعش در شماری از مناطق افغانستان است. برآورد اکثر کارشناسان کشورهای آسیای مرکزی و همینطور روسیه، این است که ظهور داعش در افغانستان، به صورت مستقیم امنیت کل آسیای مرکزی و روسیه را تهدید میکند. از سویی، شماری صراحتاً این گمانه را مطرح میکنند که داعش یک سناریوی جدید برای برهم زدن ثبات و امنیت جمهوریهای آسیاسی مرکزی و همینطور فدراسیون روسیه است.
