چرخ فلک معلم خوبی نیست. شاعر گفته بود:
هرکه نامخت از گذشت روزگار
هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار
اما میدانیم که یک معلم خوب درسهای خود را مطابق با سطح استعداد شاگردان خود عرضه میکند. مثلا میبیند که شاگردانش موضوع را درست گرفتهاند یا نه. نمیگوید «بلا به پسشان، من که درسم را گفتم». اما این چرخ فلک یا استاد روزگار به این مسأله اصلا توجهی ندارد. همین دو سه سال پیش برفکوچ آمد و صدها نفر را نابود کرد. آنهایی که در آن برفکوچ زنده ماندند و آنهایی که در آن محل نبودند، میگفتند، «چه بود؟ ها؟ چه شد؟» معنایش این بود که هیچکس درس چرخ فلک را نفهمیده بود. در این حالت معلم باید درس را تکرار کند. اما نه در یکجای دیگر یا در یک صنف دیگر. متأسفانه، چرخ فلک حالا درسهای صنف هفت را در صنف پنج تکرار میکند. خوب، اینطور نمیشود دیگر. بدتر از آن، استاد روزگار بدون آنکه مطمئن شود شاگردان درسهای قبلی را خوب گرفتهاند یا نه، درسهای نو از مضامین جدید میدهد. آنهم با چه سرعتی. هنوز سرمان را از زیر برف بیرون نیاوردهایم که معلم صاحب مضمون داعش را باز کرده و فرفر میخواند. یکی نیست به این معلم بزرگوار بگوید که ما پس ماندهایم، آهستهتر لطفا.
یک بابای ملت داشتیم که به رحمت حق اتصالات کرد و فعلا در دسترس نمیباشد. حداقل اگر او میبود، به چرخ فلک میگفت که چهل سال همان یک درس را برای ما تکرار کند. بلکه آدم شویم. اما حالا که یتیمیم، استاد روزگار هم این قدر فشارمان میدهد که آخر مجبور خواهیم شد مکتب را به آتش بکشیم. چه؟ آها، راست میگویید، خودشان، آنها، مکتب را به آتش میکشند؛ نیازی به زحمت ما نیست.
