خدایا کوههای ما را بر ما مهربان نگهدار
نقش کوه در زندگی انسان افغانی، مخصوصا افغانهای ساکن درههای بابا و هندوکش و شاخههایشان، فوقالعاده است. شاید بتوان ادعا کرد که نه تنها هویت بسیاری از ما را کوههای ما شکل دادهاند، که کوههای ما در مواردی، مسئول بقای جمعی بسیاری از ما بودهاند. حضور عظیم کوهها در حیات ما را میتوان در زبان ما شنید و حس کرد. اگر کسی دست به یاغیگری بزند، انسان افغانی میگوید به کوه بالا شده است! اگر کسی روزگار بهتری داشته باشد، انسان افغانی میگوید که پشتش به کوه است. اگر کسی بدن بزرگی داشته باشد، انسان افغانی میگوید، کوه واری است. نقش فوقالعادهی کوهها را در ذهنیت، زبان و دنیای انسان افغانی وقتی بهخوبی درک میکنیم که مدتی را در سرزمین بیکوه یا کمکوه زندگی کنیم و با دنیای ساکنانشان آشنا شویم.
کوه برای انسان افغانی، مادر مهربان است، پدر ساکت و قابل اتکا است، پناهگاه است، بخشنده است، بخشندهی آب، سبزی، هیزم و زندگی.
هزارهها میگویند، «آهو که تیر خورد، سوی کوه خود موره». در اینجا، انسان افغانی، کوهها را به جای بستگان و آشنایان و قوم و خویش نشانده است. سید ابوطالب مظفری سروده بود:
این کوه بازوان مرا چون برادر اند
بگذار با برادر خود گفتوگو کنم
در چندین جای وطن، از جمله در درههای کجوپیج و عمیق و تنگ و زیبای پنجشیر، کوههای ما، بر فرزندانشان شوریدهاند و به جای هیزم، پناه و زندگی، مرگ میبخشند. خدایا، هرچه را از ما میگیری، کوههای ما را از ما مگیر و هرچه و هرکسی را بر ما خشمگین میسازی، کوههای ما را بر ما مهربان نگهدار. ما را توان ماندن در مقابل خشم بابا و هندوکش نیست. آهوان تیرخورده، محتاج کوههایشان اند.
یاد تمام قربانیان برفکوچها، مخصوصا قربانیان برفکوچهای پنجشیر گرامی باد و آیندهی بازماندگانشان، پر از آرامش و سلامتی.
