یف گنی کروتیکوف
منبع: روزنامهی روسیزبان «دیدگاه»
مهدی زرتشت
بخش اول
آمریکا و ناتو مأموریت جنگی خود در افغانستان را خاتمه دادند و اینگونه، جنگ سیزده ساله پایانیافته اعلام شد. جای تعجب اما این است که ائتلاف غربی به صورت کامل تمام اشتباهات شوروی را که در سالهای 1979 تا 1989 اتفاق افتاد، اینک تکرار کرده است. امکان ندارد که مهرهی کوچکی تحت نام افغانستان، از نقطه نظر «بازیهای بزرگ» جایگاه ویژه دریافت کند و کسی نیز قادر نخواهد بود که به صورت کلی یک تقسیمبندی درست کند؛ زیرا که بهزودی خواهیم دید، تاریخ این کشور وارد چرخهی نوی خواهد شد.
مأموریت نظامی ناتو در افغانستان رسماً پایان یافت: اوایل سال جاری جمهوری اسلامی افغانستان مسئولیت تأمین امنیت را به عهده گرفت و نیروهای غربی جنگ را در این کشور ترک گفتند. باراک اوباما اظهار داشت که «طولانیترین جنگ آمریکا، رسماً پایان یافت». در افغانستان تعدادی مشاور نظامی باقی میمانند که هیچکسی باور نمیکند یک رقم بزرگ نظامی، خود را به به کمیت ناچیز تقلیل دهد. تا اینجا، «طولانیترین جنگ آمریکا» هیچ نوع نتایج سیاسی نداشته است. ناتو در افغانستان به هیچ موفقیتی نرسید. ناتو در این کشور هیچ سیستم جدید قدرت ایجاد نکرد و حتا در سطح یک ولایت هم کار نتوانست. ائتلاف متحمل خسارات زیادی گردید، درست مثل شوروی. اما به هیچ تاکتیک جدیدی فکر نکرد، جز اینکه روش اتحاد جماهیر شوروی را با تمام ویژگیهای مثبت و منفی آن تقلید کند. گاهی حتا چنین به نظر میرسد که رهبری ناتو در بسیاری از گزینهها، از روش «دورهی گرنتولوژی» کمیتهی مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی [ЦК КПСС] پیروی کرد.
در سالهای 80 شدت درگیری میان ارتش اتحاد شوروی و مجاهدین به مراتب بیشتر از آنچه بود که برای مثال اخیراً در دنباس [1] و یوگسلاوی اتفاق افتاد. مجاهدین هرگز با هواپیما، تانک و توپخانههای سنگین مجهز نبودند و به همین خاطر، آنها در سراسر کشور از طریق ایجاد تفرقههای قومی، مذهبی و سیاسی، جنگ خود را تقویت میکردند. بسیاری از تلفات و خسارات وارده بر این کشور، به دلیل رویارویی در جنگ نبود، بلکه از سر کمینگاههای مجاهدین بود که باید پایگاهها و پستهای آنان مورد حمله قرار میگرفتند.
عملیات ارتش اتحاد جماهیر شوروی در مقیاسی بزرگی موفقیتآمیز بود و این عملیات ضربههای بزرگی را به مجاهدین وارد کرد؛ بدیهی است که در چنین حالتی آنها قادر به انجام کار مشخص در برابر «شوروی» نبودند. نیمهی اول دههی 80 مجاهدین افغانستان به یکسری موفقیتها رسیدند و دلیلش هم این بود که ارتش شوروی در پادگانهای خود نشستند و فقط منتظر بودند چطور تعدادی از پایگاههای دشمن، در نتیجهی یکسری تماسها، بدون هیچ جنگی به دست آنها میافتند. اما آنها از فرصتها استفاده میکردند و سازماندهی مینمودند و به این ترتیب، حملههایشان را از کمینگاهها، انجام میدادند. اینگونه بود که یکباره در برخی از مناطق خاص افغانستان، عدهای از آنها در برابر مراکز فرماندهی ارتش اتحاد شوروی، به طور فعال و قاطع ظاهر شدند. پس از آن بود که تصمیم گرفته شد (ارادهی سیاسی ما همین بود)، با حداقل ضرر و زیان و خسارات مالی و جانی، مجاهدین را باید پراکنده کرد.
به طور کلی، وجود ارادهی سیاسی از سوی نه تنها مراکز فرماندهی شوروی، بلکه در قدم نسخت از سوی مقامهای افغانستان به عنوان یک شرط کلیدی برای پیشبرد جنگ، مطرح شد. اما بخش بزرگی از قوای جنگی و رهبری سیاسی افغانستان، هیچ کار مشخصی انجام نداد. ببرک کارمل و حتا بیشتر از او نجیبالله همه تلاش کردند، در هر زمان و تحت هرنوع شرایط خاصی، به پنهانکاری (به عوض همکاری با شوروی) بپردازند. ایدهی بسیاری از جنگها، کمک به مقامهای افغان به منظور بازگرداندن نظم به این کشور (از سوی شوروی)، سرانجام بلای جان شد. در واقع، هیچکسی [از میان مقامهای افغانستان] در راستای «برقراری نظم» و مهمتر از آن، «ایجاد ثبات» تلاش نکردند. مقامهای افغان در کابل به مناقشات سیاسی و توطئهچینی پرداختند؛ در حالی که نیروهای اتحاد شوروی مجبور بودند عهدهدار نقش رهبری غیرنظامی برای بیشتر ولایتها باشند.
_______________
دنباس (Донбасс) یک منطقهی غیررسمی تاریخی، اقتصادی و فرهنگی در شرق اوکراین است.
