فاطمه رضایی، دانشجوی دانشگاه براون
فاطمه رضایی در سال اول تحصیلیاش در دانشگاه آمریکایی-بیروت روزیهای سختی داشته است. روزهای که در دانشگاه منفعلانه درس میخوانده و باقیاش را در اتاقش با گریه سر میکرده است. روزی از آن روزهای ملالانگیز و افسردگیآور که دیگر تحملش ته میکشد، کیف و موبایلش را بر میدارد و بیهدف از خانه بیرون میزند. سوار یک بس میشود و آنقدر ادامه میدهد که دیگر نمیداند در کجای آن کشور زیبا اما غریب قرار دارد. این بیرون زدن از خانه در شهری که تمام جاده ها و خیابان و آدمهایش برای او ناآشنا بوده، حکم خارج شدن از نقطهی امن و به چالش کشیدن خودش را داشته است. پس از این ماجرا او نسخهی جدیدی از خودش میسازد که دانشجوی برتر دانشگاه است، فعالانه در صنف سؤال میپرسد، نظرش را شریک میکند، مقاله مینویسد، فعالیتهای داوطلبانه انجامدهد، به شهرها و کشورهای دیگر سفر میرود و در مقر سازمان ملل متحد سخرانی میکند.
اکنون قسمت دوم قصههای و تجربههای فاطمه رضایی از دانشگاه ببینید و بشنوید
