هنوز حق با قاتل است
من جامعهای را که در آن قاتل و قربانی وجود نداشته باشد، حتا در خیال هم تصور نکردهام. اما همواره در آرزوی جامعهای بودهام که در آن قاتل و جنایتکار حق به جانب نباشد، از کردهی خود احساس غرور و افتخار نکند. من آرزوی جامعهای را دارم که در آن جنایتکار احساس شرمندگی و سرشکستگی کند. اما با اینحال، در جامعهای زندگی میکنیم که هنوز حق با قاتل است. این قربانی است که خجالت میکشد و محکوم میشود. چرا کسی از سرنوشت قربانیان پغمان خبر ندارد. چرا از نام و نشان خانوادهی دختری که با موتر دولتی 15 ربوده میشود و نامزد آیندهی دختر خود را در آتش میسوزاند، خبر نداریم. ما آنها را پیشاپیش محکوم کردهایم. مگر جرأت دارد که از ترس ما سر بلند کند؟ ما با قاتلان آنها همدل هستیم، اگر با زبان قاتل را محکوم کنیم، در ته دل آن را تحسین میکنیم. قاتل دو امتیاز دارد: سهلانگاری قانونی و بیپروایی اجتماعی. نه جامعه میتواند جنایتکار را از لحاظ اخلاقی محکوم کند؛ چون خودش شریک جنایت است و نه قانون میتواند آن را مجازات کند؛ چون خلاف قانون اجتماعی است. در مقابل، قربانی ستم مضاعف میبرد: از یکسو قربانی جنایت است و از دیگر سو قربانی نکبت اجتماعی که جامعه بر او تحمیل میکند. راستی آن ستمدیدهای که سرش را بلند گرفته باشد و علاوه بر قربانی شدن، به عقوبت اجتماعی دچار نشده باشد، کیست؟ چندی پیش یک قاضی وقتی که اظهارات زنی را که به زور مورد تجاوز قرار گرفته بود، شنید، او را مورد عتاب و ملامت قرار داد که چرا خودکشی نکردی!! این قاضی سخنگوی قانون نیست؛ اما سخنگوی وجدان عمومی ماست. متأسفانه هنوز حق با قاتل است.
