در خبرها آمده که هشت تن از وزیران دولتی که پارسال تشکیل شده بود (رییسش محمد اشرف غنی نام دارد)، قسم خوردند. شاید بگویید، این هشت نفر چه قسمهایی خورده باشند. گیج نشوید، من گزارش میدهم:
وزیر اول:
به خدا، به پیر، به شیخ، به پیغمبر قسم که دروغ است. آن مبلغ را که اول هفت لک دالر بود و بعدا نمیدانم چه طور هشت لک شد، من گرفته بودم که سر کارهای مردم مصرف کنم. نه، هست هست. بلی. بلی. پیش من هست.
وزیر دوم:
به ابوالفضل عباس قسم اگر پول حواله شده را تا دو روز دیگر به پسرم در دهلی نو تسلیم ندهی، خاندانت را برباد میکنم. تو را میگویم حاجی سیفالله. ببخشید، دوستان.
وزیر سوم:
من شهادت میدهم که اشهد ان لا اله الا الله. هه هه هه. مسیحی شده، مسیحی شده. کی مسیحی شده؟ مرا تکه تکه کنند هم مسیحی نمی شوم. شایعه است.
مسئول ثبت قسمها: ببخشید جناب وزیر، قرار است شما قسم بخورید. شهادت دادن جایش اینجا نیست.
وزیر سوم: خوب، ببخشید. این جا محکمه نیست؟
مسئول ثبت قسمها: نه، محکمه چه میکند؟ شما سوگند وفاداریتان را یاد کنید.
وزیر سوم: امتحان میگیرید؟
مسئول ثبت قسمها: شما مثلی که متوجه نیستید. شما وزیر که میشوید، باید سوگند وفاداری به جای بیاورید.
وزیر سوم: خوب، خوب، فهمیدم. والله من خیلی وفادارم.
مسئول ثبت قسمها: درست است. ولی لطفا قسمتان را بخورید، چون خواهران که نیستند؛ اما برادران دیگر منتظر نوبت اند.
وزیر سوم: قسم بخورم؟ سحر آمدم به کویت، به شکار رفته بودی…
مسئول ثبت قسمها (رو به همکار خود): این آدم چند رای تأیید گرفته در پارلمان؟
وزیر سوم: صاحب، قسم یاد میکنم که همه در پارلمان مرا تأکید کردند…
مسئول ثبت قسمها: امروز را تعطیل میکنیم. باید با رییس جمهور صحبت کنیم.
