از آقای غلام محمد غبار همیشه به عنوان تاریخنگاری مبارز، آزادیخواه و روشنگر یاد میشود. ایشان در سال 1897 به دنیا آمدهاند، یعنی دقیقا زمانی که عبدالرحمان با پشتیبانی قاطع بریتانیا از جنگهای بین قبیلهای برای تثبیت قدرت، ژنوساید مردم هزاره و مردم نورستانی تا حدی فارغ شده و با افغانهای اطرافی مشغول تقسیم زمین و خانه و کاشانهی قربانیان بود. غبار، نویسندهی کتاب مشهور افغانستان در مسیر تاریخ است و از این کتاب به عنوان یکی از کتابهای مرجع یاد میشود. من این کتاب را یکبار کلمه به کلمه و خط به خط خواندهام و پس از آن، چند بار آن را مرور کردهام. در جریان خواندن و مرور این کتاب و تقریبا همیشه در هنگام برخورد با نام ایشان، پرسشی به ذهنم خطور کرده و میکند: غبار چرا در بارهی جنایات سازمانیافته در قرن 19 میلادی چیز خاصی ننوشته است؟ غبار خود در دههی خونین قرن 19 به دنیا آمده بود و بیشک میتوانست با قربانیان باقیمانده از جنایات عبدالرحمان خانی ارتباط مستقیم داشته و به اسناد و شواهد دست اول دسترسی داشته باشد. با این وجود، او در مورد قرن 19 میلادی، تاریخنگاری مردمی انجام نداده است. غبار دهها صفحه در بارهی افغانستان پیش از اسلام نوشته است، مواردی که در کتاب غبار و نویسندگان دیگر جای مناقشهی بسیار است. با این وجود، در کتابش جزئیاتی از رویدادهای خونین قرن 19 نیست. جنایات دورهی عبدالرحمان خانی و پیش از آن در زمان دستنشاندهی دیگر بریتانیا، دوست محمد، آنقدر سازمان یافته، کلان و فجیع بودند که میتوان گفت، غبار حتا نگاه کلی نیز به آنها نداشته است. در مورد جنایات دههی آخر قرن 19، خبرنگاران تایمز در کلکته، بیشتر از غبار نوشتهاند.
من نمیتوانم به صورت قطع در بارهی علت بیتوجهی غبار در این مورد چیزی بگویم. با این وجود، ممکن علت اصلی این باشد که او مأمور دستگاه امانی بود و نوشتن و سخن گفتن از جنایات پدرکلان امانالله، به موقعیت اداری او لطمه میزد یا به نوعی نوشتن و سخن گفتن در این مورد، ممنوع محسوب میشد و غبار به ممنوعیت تن داده بود.
