من هزارهی سنیام، راه بیابان کجا است؟
مدتی است که تب و تاب هزارهی سنییابی، صبر از دلهای چندی ربوده است. بهتازگی گویا هزارههای پنجشیر هم به فکر راهاندازی پروسهی هویتیابی هزارگیشان افتادهاند.
حتما هرکس در این مورد نظری دارد. حتما کسانی خوشبین هستند و کسانی بدبین. اما به نظر من، اگر هزارههای سنی روابط و پیوندشان با اقوام سنی دور و برشان را حفظ کنند، به نفعشان است. اگر احساس میکنند که در حقشان تبعیض روا داشته میشود، راهحل سازندهتر آن است که به سمت یک همگرایی افغانستانشمول هزارههای سنی حرکت کنند. این نه با منافع ملی، نه با همزیستی مسالمتآمیز و نه با ارزشهای حیات مدنی در تضاد خواهد بود و نه دیگران را خیلی نگران خواهد کرد.
دل بستن به هزارههای شیعه و همگرایی نزدیکتر با اینها اما بدون شک به ضررشان خواهد بود. این همگرایی نه فعلا عملی است و نه مفید و به احتمال زیاد، تا یک مدت بسیار طولانی از حد یک رویای رومانتیک اما مشکوک تجاوز نخواهد کرد. برای اکثریت هزارههای شیعه، مذهب مهمترین عنصر هویتیشان است و در بسیاری موارد وقتی هزاره میگویند، منظورشان همان شیعه است. خدا نکند که پای از پنجشیر کنده شود و دست از دایکندی!
پیشبینی من آن است که در سالهای آینده، تأکید هزارههای شیعه بر عنصر مذهبی هویتشان نه تنها فروکش نخواهد کرد که تازه شدیدتر هم خواهد شد. از تعداد معدودی از نیروهای کنجکاو تحصیلکرده که بگذریم، اکثریت هزارهها هنوز تاریخ مذهبیشان با تاریخ خودشان را یکی میدانند؛ یعنی هزارههای شیعه اساسا مردم بیتاریخ هستند. شما مذهب شیعه و تاریخ رواییاش را از اکثریت هزارههای شیعه بگیرید، چیزی بهنام گذشته و تاریخ برایشان برجای نمیماند؛ چون اینها با تاریخ خودشان کاملا بیگانه هستند.
تماشای این تب هویتطلبی قومی افغانی هم بیم دارد و هم لذت و هم کیف. پنجشیری برمیخیزد و میگوید، من هزاره هستم. آیتالله شیعه که سید است به یاد سید قطب و انور سادات اشک میریزد. آن سید دیگر از کلمهی سید تنها در اول نامش راضی نشده، کلمهی سادات را هم در آخر نامش اضافه میکند، تا به مردم بفهماند که قوم یعنی چه! آقای پدرام از تاجیکهای چین میخواهد که به افغانستان آمده، ایشان را در بهبود کار شورای تاجیکان یاری کنند. اشرف غنی و کرزی قسم میخورند که اگر به طالبان بپیوندند، به عنوان قهرمانان قوم، مورد استقبال قرار میگیرند.
