خادم حسین کریمی

اطلاعات روز

يك داعش چند طالب مي‌شود؟

هفته‌ها پيش، مقاله‌اي در باره‌ي حضور داعش در افغانستان، به خاصّه در ولايت غزني و خطرهاي احتمالي اين حضور، در يكي از روزنامه‌هاي كابل خواندم. اسمِ نويسنده‌ي آن نوشته، فراموشم شده است. آن روزها، نويسنده و نوشته‌اش و روزنامه را كلي به تمسخر گرفتم و خطاب به يكي از دوستانم گفتم كه بيكاري هم چه بلاهاي سنگيني بر آدم وارد مي‌آورد كه حتا مجبوري پاي داعش را به افغانستان باز كني. آن روزها گذشت. چندي پيش، براي انجام كارهايي رفته بودم به ولسوالي جاغوري. كارهايي داشتم كه براي انجام آن بايد به مناطقِ پشتون‌نشين اطراف جاغوري مي‌رفتم. القصه، حاصلِ جميع ديده‌ها و شنيده‌ها و روايت‌ها، اين است كه‌ نيروهاي داعش يا سازماني شبيه به سازمان داعش كه كانونِ فعاليت‌های‌شان كشورهاي عربي است، در ولسوالي‌هاي پشتون‌نشين اطرافِ ولسوالي جاغوري، به ميزان قابل توجهي ساكن شده‌اند. اين نيروها، با خانواده و ايل و تبارِ‌شان يك‌جا، به اين ولايت گسيل شده‌اند. از قولِ يكي از قوماندان‌هاي محلي طالبان و ولسوال نام‌نهادِ ولسوالي گيلان، اين نيروها، تحتِ امرِ هيچ يك از سرانِ طالبان نيستند و از خارج دستور مي‌گيرند. رابطه‌ي شبيه به آقابالاسرها و ناظران و آمران، با طالبان دارند. خيلي ثروت‌مند هستند و امكانات مالي قوي‌اي دارند. افغاني و كلدار و تومان با جيب‌های‌شان بيگانه اند و در خريدهای‌شان، دالر و يورو پرداخت مي‌شود. عرب‌هايي كه ريش‌هاي انبوهي دارند. خانواده‌هاي پرنفوس و دختران و پسراني كه همه مسلح اند. هر قريه، حدودِ سي خانواده را در خاكِ‌شان جا داده‌ است. دختراني كه زلف‌هاي پريشان و وسوسه‌برانگيزشان بر بازوها رها شده‌اند و كلاشينكوف به بازو آويخته، هر روز از چشمه‌ها آب مي‌آورند و زندگي مي‌كنند. خيلي دلم مي‌خواست من و روح‌الله فرزام، با دو تا از آن دخترها (البته دو تاي خوب خوشكل‌شان دگه) رفيقي مي‌گرفتيم و جورآمد مي‌كرديم و با خودمان مي‌آورديم‌شان به كابل. دخترِ عربي كه اهلِ كلاشينكوف و سلاح و برچه و گلوله باشد، اصلاً دختر نيست، يك چيز ديگر است. چيزي شبيه فرشته. ولي خبُ، روح‌الله جان قبول نكرد. حيف شد به‌خدا!

حالا اگر كس و كساني از آن‌سوي آب‌ها (ممالكِ كفري) يا «كارته‌ي هيچ»* كابل، از پشتِ كيبوردِ لپ‌تاب‌شان دارند آمدن داعش را مسخره مي‌كنند و مدعيان اين اتفاق را مضحك مي‌خوانند، لطف كنند كرايه‌ي دوطرفه‌ي من به غزني و سفرخرچم را پرداخت كنند، مي‌رويم به ولسوالي‌هاي اطراف جاغوري و آن‌جا، نشان‌شان مي‌دهم كه يك داعش چند طالب مي‌شود و چه دخترانِ چشم‌سفيد و پدرسوخته‌اي دارند كه نگاهِ عربي‌شان، مو به تنِ آدم سيخ مي‌كند. از كارته‌ي هيچ و بلوارِ سيمون دوبو‌ارِ پاريس، نمي‌شود در باره‌ي داعش و حضورش در غزني‌ قضاوت كرد و براي ما، اداي تحليلگرِ مسايل نظامي و سياسي و استخباراتي در‌آورد!

پ.ن: به روايتِ طالبان، اين مردم، دشمني و كينه‌ي بدي با هزاره‌ها و شيعه‌ها دارند. به آن‌ها‌ انگار تزريق شده است كه شيعه يعني دشمن خوني پدركلان‌هاي‌شان و اين مردم، محكوم به نابودي اند. ايتو حرامزاده‌هايي هستند كه پرسان نكنيد…

*«كارته‌ي هيچ»، نامِ مجموعه‌ي شعري آقاي برلاس داوودبيگ است كه تازه از چاپ خارج شده است.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه