جهانِ قربانیان و نگاهی «…به مساحت قوطی گوگرد»

ابومسلم خراسانی

اطلاعات روز
Photo: Aziz Neekyar

ورود به ساحت انسان‌ها و جهان‌های زیسته‌‌‌ی آن‌ها بسیار پیچیده و منحصر به فرد است. آدم‌ها جهان‌های متفاوتی دارند که در هر دامنه‌اش هزار در هزار قصه و غصه دفن است. قصه‌های شگفت‌انگیزی ‌که گاها با وجود معمولی بودن‌شان پر از رمز و راز و حکمت است. شاید برای همین است که هاروکی موراکامی، نویسنده‌ی جاپانی در شماری از آثارش به سراغ انسان‌هایی رفته است که به‌گفته‌ی خودش، از معمولی‌ هم معمولی‌تر اند. وسعت این جهان‌ها شاید به اندازه‌ی تعداد تمام انسان‌هایی باشد که در طول تاریخ در زمین زیسته‌اند، مرده‌اند و رفته‌اند. مصداق همان جمله‌ی پرویز پرستویی، شخصیت اصلی در فیلم «مارمولک»، ساخته‌‌‌ی کمال تبریزی (۲۰۰۴) که در سکانس آخرش رو به زندانی‌ها کرده، می‌گوید: «راه‌های رسیدن به خدا به تعداد تمام انسان‌ها است.» این نشان می‌هد که ساحت انسان‌ها و جهان‌ آدم‌ها بسیار متکثر، شگفت‌انگیز و پر از اتفاقات ساده اما مهم است که نیاز به روایت‌گری، بازخوانی، مکتوب کردن و خواندن و شنیدن دارد. در افغانستان که بیشتر فرهنگ شفاهی، دهن‌به‌دهن و حافظه‌به‌حافظه حاکم است و بسیاری از قصه‌ها و غصه‌ها فراموش می‌شوند، نیاز بیشتر و توجه جدی‌تر به روایت ساحت‌ها و جهان‌های انسان‌ها می‌رود. انسان‌هایی که حتا هیچ رسانه‌ای به سراغ آنان نرفته‌، هیچ نویسنده‌‌‌ای جهان آنان را روایت نکرده و هیچ دوربین عکاسی از لحظه‌های آنان عکسی در حافظه ندارد.

جنگ‌ها و خشونت‌های زمان‌بر نیم‌قرن گذشته در افغانستان میلیون‌ها قربانی به یادگار مانده‌ است که ما هیچ‌چیز درباره‌ی جهان‌ها، دغدغه‌ها، قصه‌ها و غصه‌های آنان نمی‌دانیم و به‌گونه‌ی قطع هیچ آماری در این زمینه وجود ندارد. فاجعه زمانی خود را بیشتر آفتابی می‌کند که برمبنای گزارش‌های رسانه‌ای، بیشتر از ۱۰۰ هزار نیروی امنیتی-دفاعی افغانستان در مبارزه با تروریسم جهانی قربانی شده‌اند؛ اما هیچ آماری رسمی و حتا اسم‌های این قربانیان وجود ندارد. از این جهت، آن‌هم در سرزمینی که فرهنگ شفاهی حاکم است و روایت و قصه ندارد، کتاب «…به مساحت قوطی گوگرد؛ روایت‌های از خاک و خون»، نوشته‌ی عزیز نیکیار، روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی ساکن پاریس یک استثنا در فضای بی‌روایت و قصه و متن افغانستان است. این استثنا بودن فقط و فقط به‌دلیل سفر به جهان‌های قربانیانِ بی‌صدای روستاهای دور در دشت‌های هلمند و قندهار بر می‌گردد که درد‌ها و رنج‌های آنان فراموش شده است. این کتاب شاید یک گوشه‌ی بسیار کوچک از درد و رنج انسان‌های فراموش‌شده‌ی روستایی‌های ا‌ست که در تاریکی متولد شده‌اند، در تاریکی بزرگ شده‌اند و در تاریکی مرده‌اند و هیچ نام و نشانی از آنان در جهان وجود نداشته و ندارد. به‌عنوان یک خواننده‌ی معمولی که در این سال‌ها با نوشتن و خشونت و قربانیان سروکار داشته‌ام؛ نوشته‌ی نیکیار برایم بسیار غم‌انگیز، جذاب و پر از نکات مهم و نو است که ما کم‌تر شنیده و دیده‌ایم. بنا، نویسنده در نوشته‌ی حاضر می‌کوشد نگاهی مروری-انتقادی بر این کتاب داشته باشد.

جهانِ قربانیان

در افغانستان قصه‌ها و غصه‌های قریب به اکثر قربانیان جنگ و خشونت پوشیده مانده است. میلیون‌ها نفر در میدان‌های جنگ، حملات انتحاری، خشونت‌های مذهبی، جنگ‌های میان‌گروهی و بمب‌باران‌های کور جان‌شان را از دست داده‌ و بدون این‌که آبی از آب تکان بخورد نابود شده‌اند؛ مخصوصا هلمند در جنوب افغانستان در طی سالیان گذشته یکی از ناامن‌ترین مکان‌ها بود که هر روزه در آن صدها نفر کشته و زخمی می‌شدند. در اواخر نظام جمهوریت روزی یکی از مسئولان ارتش در جنوب برای من گفت که جنگ هلمند روزانه صدها سرباز را ذوب می‌کند و هزاران نفر بدون هیچ نام و نشان در این تنور گرم نابود می‌شوند. دامنه‌ی این قربانیان در حد گسترده و بزرگ است که بسیار اندک درباره‌ی آن حرف زده شده است. به‌دلیل تمرکز رسانه‌ها در مناطق شهری و مرکزی، صدای این قربانیان و جنگ‌زده‌ها و افراد عادی که بی‌هیچ دلیل سختی و مشقت را تجربه کرده‌اند شنیده و روایت نشده است.

با این وصف، یکی از نکات قوت کتاب «…به مساحت قوطی گوگرد» روایت دسته‌اول از زبان قربانیان جنگ است و برای افغانستان که خیلی از مسائلش هنوز پوشیده مانده اهمیت چند برابر دارد. حتا این فراموشی و پیچید‌گی را می‌شود به خیلی از کشورهای دیگر تعمیم داد و تنها برای افغانستان مسأله نیست. به‌عنوان نمونه، روایت مارو، مادری که پسرش را در هلمند حمله‌ی انتحاری بلعیده شاید در نوع خود بی‌مانند باشد. جالب‌تر اما این است ک این روایت‌ها همه بر پایه‌ی چشم‌دیدهای نویسنده و از دنیای واقعی مایه می‌گیرند و زاده‌ی تخیل یک نویسنده‌ی خوش‌فکر نیست که صحنه‌سازی کرده باشد. هرچند هیچ واژه و روایتی اندوه و جهان ساکتِ یک مادر فرزندمرده‌ی هلمندی را حمل کرده نمی‌تواند، اما ممکن است این واژه‌ها گوشه‌ی کوچکی از قصه‌ها و غصه‌ها و دردهای باشد که ما هیچ وقت نخواسته یا نتوانسته‌ایم آن را بشنویم، روایت کنیم و لحظه‌ای خودمان را جای مارو قرار دهیم.

تجربه‌ی زیسته‌ نویسنده

تجربه‌ی زیسته، دانش بومی و چشم‌‌دیدها و سرگذشت‌ها برای هر نویسنده یک فرصت بی‌نظیر جهت نوشتن است. این تجربه در واقع یک میدان وسیع برای نویسنده خلق می‌کند تا جولان دهد. برای همین رهنورد زریاب در مصاحبه‌ای تأکید می‌کرد که نویسنده باید در جامعه باشد، از مردم الهام بگیرد و مردم در نوشته‌هایش حضور داشته باشند. بدون این مهم کم‌تر نویسنده‌ی نمی‌تواند یک متن خوب تولید کند. از این بابت نیکیار به‌عنوان خالق این کتاب تجربه‌های بی‌نظیر از افغانستان دارد و این تجربه حاصل سمت‌های است که در آن کار کرده است. از پسربچه‌ی روستایی تا ترجمان نیروهای خارجی، از روزنامه‌نگار و کنش‌گر سیاسی تا استاد دانشگاه و بالآخره از پژوهش‌گر و نویسنده تا یک فعال اجتماعی که بیشتر تمرکزش روی خیر جمعی بوده است؛ زمینه‌ی شناخت عمیق‌تر او را از مسأله‌هایی که ما با آن‌ها درگیریم به‌وجود آورده است. از این جهت است که کتاب «…به مساحت قوطی گوگرد» چشم‌انداز بسیار عمیق از جنگ و خشونت و عشق و زندگی دارد و حاصل تلاش‌ها، تجربه و چشم‌های میدانی از این پدیده‌ها است.

نویسنده در جستارهای روایی‌اش بسیار نگاه انتقادی-جامعه‌شناختی داشته و به ریزترن مسأله‌هایی اشاره می‌کند که در چشم ما کم‌تر به این‌سان برجستگی دارد. به‌عنوان نمونه، «یافتن زندگی در جنگ» یک مفهم بسیار با اهمیت برای آنانی است که جنگ را تجربه کرده‌اند. جستار «دمبوره بی‌سر جنگ» که در آن داستان سرباز دمبوره‌نواز روایت شده به نظر بسیار قابل لمس و عمیق است و در آخر آن جستار آمده است که هیچ وقت نفهمیدم ظریف در جنگیدن آدم ماهری بود یا نه؟ ولی می‌فهمیدم که او پیش از ده‌ها فیلسوف زندگی را یافته بود. یافتن زندگی وسط جنگ کار هر کس نیست؛ روح بزرگی می‌خواهد که ظریف‌نام‌ها داشتند. ظرف در سیزدهم نوامبر دو هزار و نزده در یک کمین طالبان در شاهراه هرات-هلمند کشته شد و دمبوره‌اش بی‌صاحب ماند (ص، ۱۲۴). تجربه‌ی زیسته نویسنده‌ها در محیط‌های اجتماعی مانند داستان ظریف و دمبوره‌اش است که حتا در دل جنگ زندگی را درمیابند. یک نویسنده زمانی می‌تواند زندگی را دریابد که تجربه‌ی زیسته در محیط و بین مردم داشته باشد و این ویژ‌گی در کتاب نیکیار به‌عنوان یک نکته‌ی بسیار قابل اهمیت قابل لمس است. علاوه از آن‌ها، به نثر خوش‌خوان، قالب‌بندی جستارها و انتخاب موضوع اشاره کرد که صدالبته در کیفیت این کتاب اثر مثبت گذاشته‌اند.

تحلیل یا جستار؟

با این حال، جستارهای «…به مساحت قوطی گوگرد» دارای کاستی‌های نیز است که می‌بایستی به‌عنوان یک خواننده‌ی معمولی آن را در بوته‌ی نقد و بررسی بگذاریم تا آسیب‌ها و فرصت‌های این کتاب آشکار شود. من که بیشتر با نگاه جامعه‌شناختی به مسأله‌ها و آسیب‌ها و فرصت‌ها نگاه می‌کنم یکی از نقدهایم نگاه تحلیلی نویسنده به پدیده‌های اجتماعی است که گاهی منجر به کلی‌گویی و تعمیم‌دهی می‌شود. برای همین گاهی خواننده در میانه‌ی روایت، جستار و تحلیل خود را گم می‌کند و از خود می‌پرسد که این کتاب تحلیل اجتماعی است؟ روایت اجتماعی است؟ یا جستار اجتماعی؟ شاید همه‌ی این‌ها باشد اما اگر من جای نویسنده بودم یکی از این‌ها را برای بیان آنچه که در ضمیر داشتم انتخاب می‌کردم. به‌عنوان نمونه، نویسنده در جستار «هلی‌کوپترها با خود بمب و کاندوم آوردند» به تحلیل این می‌پردازد که چرا انسان‌ها جنگ می‌کنند؟ (ص ۲۱) پاسخ دادن به چرایی جنگ یک کار تحلیلی است.

شاید گفته شود که یک جستارنویس می‌تواند از تمام این موارد برای تبین مسأله‌ی خود استفاده کند که درست نیز است اما با چنین رویکرد مطالب ارائه شده بسیار پراکنده و سخت‌فهم می‌شود و انگار خواننده از یک شاخه به شاخه‌ی دیگر می‌پرد و در آخر نیز متوجه نمی‌شود که چه خوانده و چه آموخته است. به نظر من به‌عنوان یک خواننده‌ی معمولی، نویسنده‌ی جستارهای «…به مساحت قوطی گوگرد» نیز در موارد مرز روایت و تحلیل و جستار را شکسته و تلفیق از این‌ها را ارائه کرده است. این کارشیوه برای نوشتن در مواردی نویسنده را به خطای تعمیم‌دهی، کلی‌گویی و تک‌‌علتی سوق داده است. تعمیم‌دهی و کل‌گویی در یک جامعه‌ی متکثر و بحران‌زده که رفتار انسان‌هایش بسیار ناهمگون، لحظه‌ای و دارای ابعاد متفاوت است؛ می‌تواند هر خواننده را دچار خطا کند و به بی‌راهه ببرد. با این وجود، نوشته‌ی عزیز نیکیار یک کاری در خور برای فهم جنگ افغانستان از زوایه‌های بسیار با اهمیت، یعنی از زبان قربانیان جنگ است. این کتاب توسط انتشارات امیری در ۱۵۰ صفحه به نشر رسیده است.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه