خوب و بد کار عبدالخالق و محفل یاد بود او
دوستانی تصمیم گرفتهاند محفلی را در کابل برای بزرگداشت سالروز شهادت عبدالخالق برگزار کنند. این کار، قابل ستایش و قدردانی است.
کار عبدالخالق و پیامد اجتماعی آن کار، خیلی روشن نیست. در این زمینه نیازمند تحقیق و بررسی منصفانه هستیم. حتا انگیزهی عبدالخالق برای پایان دادن به زندگی نادرشاه، خیلی روشن نیست؛ اما از چیزهایی که من در این مورد خواندهام، چنین برداشت کردهام که ستم، پایش را از زندگی عبدالخالق بیرون نمیکشید و او را دنبال میکرد. عبدالخالق با ویژگیهای شخصی که داشت، سرانجام تصمیم به رویارویی با این ستم گرفت. با نقش پای این ستم در پسزمینهی قومی عبدالخالق، همه آشناییم. وقتی هم چرخیها زمینهی یک زندگی آبرومندانه را برای عبدالخالق و خانوادهاش فراهم کردند، باز هم این ستم دست از سر عبدالخالق و سرنوشتش برنمیداشت. این بار، در کنار ستم فراگیر و عمومی، ستم ویژه بر خانوادهی چرخی از سوی حاکمیت نادرخانی هم به نحوی به سراغ عبدالخالق میآمد و کامش را تلخ میکرد. تصور خشم این جوان فوقالعاده شجاع و رهیافته به مراکز تحصیلی-علمی، خیلی سخت نیست.
گذشته از پیامدهای عملی کار عبدالخالق و با احترام به تمام شیوههای مبارزهی مدنی که ما داریم در افغانستان امروز تمرین میکنیم، ایستادن در مقابل ستم و نه گفتن به ستمگر، در تمام جهان و در طول تاریخ بشر یک ارزش دوستداشتنی و مهم بوده است و در آینده هم خواهد بود. وقتی ستمگر داد و بیداد شما را نشنود، گریه و زاری شما را نبیند، ناراحتی شما را نادیده بگیرد و شما هم وسیلهی دیگری برای نجات از ستم او نداشته باشید، نواختن یک سیلی، پرتاب یک مشت و شلیک یک گلوله میتوانند انتخابهای دیگر شما باشند. سادگی است اگر فکر کنیم که ناله و فریاد و گریه و فغان و… عبدالخالق و عبدالخالقها را نادرشاه و دار و دستهاش میشنیدند. در کنار دیگر منابع، خواندن کتابی که به وسیلهی یکی از اعضای خانوادهی چرخی (خاطرات خالد چرخی) نوشته شده است، بهخوبی نشان میدهد که افغانستان آن روز، چه وحشتکدهای بوده است. بعد از قتل نادرشاه، یک طفل شش ساله را 15 سال تمام زندانی میکنند. این طفل و زندان رفتنش، فقط یک نمونه از وحشت آن دوران است.
بسیاریها میگویند که خوب، شما از حاکمیتهای آن زمان چه توقع دارید. ستم در افغانستان آن وقتها، یک پدیدهی عادی بود. من میگویم، خیلی خوب، ما توقع نداریم. اما شما چرا توقع دارید که عبدالخالق در مقابل چنان حاکمان و چنان ستمگران، از شیوههای مدنی امروزین برای مبارزه سود میبرد؟ حتا اگر عبدالخالق را با امروزیها مقایسه کنیم، مبارزهی او را بسیار شریفانه و دوستداشتنی مییابیم. گلولهای که از تفنگچهی عبدالخالق شلیک شد، در میان صدها هزار کابلی و ملیونها افغانی، فقط نادرشاه- سردستهی ستمگران- را به زمین زد. حالا این گلوله را با گلولههای برادران راضی و ناراضی امروزین ما مقایسه کنید، گلولههایی که کور هستند و نظامی را از کراچیوان فقیر، حاکم را از طفل خردسال، خارجی را از هموطن، جنرال را از دانشجو، زن را از مرد و… تشخیص نمیدهند.
در کابل چند مکان عمومی بهنام نادر ستمگر است؟ آیا عبدالخالق حق ندارد، گوری، مزاری و محل یادبودی در وطنش داشته باشد؟ بدی این کار در چیست؟
یاداشت: چهقدر خوب خواهد بود اگر دوستان لطف کنند و از آنهایی که با خالق یکجا شهید شدند، یا سالها را بهخاطر اقدام خالق در زندان تیر کردند و ستم کشیدند هم یادی بکنند. خوشبختانه، همراهان، دوستان و یاران خالق از اقوام مختلف افغانستان هستند. خالق، واقعا پدیدهای است مربوط به همه.
