سه نوع مخاطب
برابر برداشتها و برآوردهایی که از کتاب مستطاب فیسبوک صورت گرفته است، از قلم به قلم شدنهای من و جناب عبدالعدل دایفولادی، عدهای از سر کینه خوشحال شدهاند؛ برخی از سر نازکطبعی ملال گرفتهاند و جمعی از سر دلسوزی نگران شدهاند. کینهتوزان و بدخواهان خوش باشند که اسب مرادشان زین است. چه به از این که تن خصم به تیر خصم دیگر خسته شود. نازکطبعانی را که ملال گرفتهاند، به ترک تماشای این جدل توصیه میکنم. آه و ناله نکنند و نوحهی هزاره و مردم و مقاومت را هم نخورند. مطمئن باشند که از این جدلها هیچ آسیبی به هیچ کجا نمیرسد. این یک کار عادی است. اگر نویسندگان بین خود بحث نکنند، چه کنند؟ از این گروه نازکطبعان یکی به من گفته است که برو وضع تذکرهی الکترونیکی را بهبودی بده و دیگری گفته است که بهجای این کارها، تعداد کارمندان هزاره را در ادارات زیاد کن. هردوی این کارها در توان من نیستند. من کاری را که میتوانم میکنم. و اما گروه سوم که دلسوز است و نگران. از دلسوزیشان ممنون؛ اما نگرانیشان بیجا است. من هم متأسفم که جناب دایفولادی این بحث را با طعم تلخ دشنام آمیخته است. اما باز هم این بحث ضرر ندارد. این بحث محک بسی چیزها است: در این جدال علم و تقوا و صبر و اخلاق محک میخورند. موضوع بحث این است که چه چیزی علم است و چه چیزی نیست. آیا کتابچهی دایفولادی معرفت تازه به ما میدهد یا یک مشت مواعظ اخلاقی است. اگر علم نیست، چرا باید بهنام علم عرضه شود و اگر جهل است، چطور آن را باید نشان داد. بحث علم و جهل بحث خسته کننده است؛ اما سرنوشتساز هم هست. البته که سرنوشت علم و جهل در این بحثها معین نمیشود؛ اما بحث کردن در اینکه چه چیزی علمی است یا نیست، از دغدغهی علم و جهل ناشی شده است و این ارزشمند است. بنابراین، بهرغم بداخلاقیها، این بحث ارزش ادامه دادن را دارد. بهزودی جواب من بر دست و دل گروه سوم بوسه خواهد زد. شاد باشید.
