چرا فکرها در نظر دولت مهجور است؟
هر روز مطالب مهم روزنامههای کابل را دنبال میکنم و تا جایی که حوصلهام یاری میکند، حاضر نیستم هیچ یک از این مطالب را از دست بدهم. اما از چندی به اینسو، مطلبی را که هیچوقت نمیخواهم از دست بدهم، ستون «روزنوشت» روزنامهی جامعهی باز است: روزنوشتهای آقای عزیز رویش. این ستون واقعاً خواندنی و مطالباش ستودنی است. من در جریان کاروزار انتخاباتی (ریاست جمهوری) نبودم؛ اما طبق شنیدهها، عزیز رویش از ابتدای مبارزات انتخاباتی، در کنار اشرف غنی، رییس جمهور فعلی بود و طبق آنچه من شنیدم، عزیز رویش به تنهایی منشور تکت انتخاباتی اشرف غنی را نوشت. اما با تشکیل دولت وحدت ملی، غیبت این معلم، تقریباً برای همه سوالبرانگیز شد که البته شخصاً تا امروز دلیل واقعی این جدایی را نفهمیدم. اما این روزها که دولت وحدت ملی ظاهراً آشفته و سردرگم است و تمام آن شعارهای قشنگ و تظاهرهای امیدوارکنندهی شخص رییس جمهور، رفته رفته امید مردم را خاکستر میکند، عزیز رویش قلم بهدست گرفته و روزنوشتهایش را در باب مسایل حال، با جزئیات ستایشبرانگیزی مینویسد. نوشتههای او عمیق اند و هرگز نمیشود دستکم گرفت. او با جزئیات «عملگرایی» دولت و بهخصوص شخص رییس جمهور را که در ابتدا امیدواریهای زیادی را خلق کرده بود، بهباد انتقاد میگیرد. واقعبینی و دقت و قریحهی روزنامهنگاری رویش یک طرف؛ اما من به این واقعیت تکراری غمگین و معترضم که چرا و چه عواملی باعث میشوند تا یک آگاه سیاسی و یک طراح مثل عزیز رویش، سرانجام نمیتواند در کنار تیمی سیاسی باقی بماند که قرار است سکان یک کشور را حداقل برای پنج سال در دست گیرد؟ واقعاً دلیل این جدایی چیست و چرا رویش از تمام منصبها و مقام دولتی، محروم باقی میماند و تنها به صفت یک منتقد و نظارهگر، با حوصلهمندی زیاد مینویسد و کژی و کاستیهای دولت را کالبدشکافی میکند؟
