ما در دستگاه دولتی خود مشکلات فراوانی داریم. فساد اداری و مالی در دستگاه بیداد میکند. وزیران و اریکهنشینان بیشتر قوممحور، زبانمحور و نژادمحور اند و این امر وزارتخانههای ما را به وزارتخانههای زبانی و قومی بدل کرده است. گویی تفکر و اندیشهی همهی افغانستانیها به نهادهای دولتی ما اجازهی ورود ندارد. چنین مشکلاتی خود سرچشمهی مشکلات گستردهای در زندگی اجتماعی و اقتصادی مردم شده است. پرسش اینجاست که جامعهی مدنی افغانستان که گاهی چنان عقل کل در آن بالا نشسته و همگان را با شلاق انتقاد میکوبد؛ آیا از چنین بیماریای برکنار مانده است؟ من که نمیتوانم باور کنم. حوزهی مدنی ما از همان بیماری رنج میبرد که حوزهی دولت. مشکلات جامعهی مدنی به مانند مشکلات دولت بسیار گسترده و چشمگیر است. ما دولت را همیشه به نداشتن استراتژی یا برنامههای راهبردی کارا و مؤثر انتقاد کردهایم، این در حالی است که جامعهی مدنی افغانستان نیز حوزهی بدون استراتژیست. بسیاری از نهادهای مدنی دارای یک دورنمای کاری روشن نیستند و دنبالهرو سازمانهای امداد خارجی اند. پروژهها بیشتر درچارچوب خواستها و دیدگاههای سازمانهای امداد خارجی اجرا میشوند. به تعبیر شعر حافظ، هرچه استاد فند گفت بکن، میکنند، حتا اگر این فند از صیهونیستهای اسراییل هم که رسیده باشد. آیا نهادهای مدنی افغانستان جهت اجرای برنامهای گاهی هم دست به تحقیق درمیان مردم زدهاند و نیازهای اساسی آنها را شناسایی کردهاند؟ تا بر اساس آن بر نامهای را به میان آورند! به مشکل میتوان باور کرد. شاید مواردی وجود داشته باشند؛ ولی در کلیت اصول کار نهادهای مدنی افغانستان چنین است که هرچه منبع امداد خارجی خواست، همان میشود. این نکته را بهیاد داشته باشیم که بخشی از مشکلات دولت و جامعهی مدنی افغانستان برمیگردد به این امر که سازمانهای امداد خارجی پیوسته به تحمیل دید گاههای خویش پرداختهاند و ما بیشتر نقش افزاری داشتهایم.
Partaw Naderi
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
