مسافرت
خودشناسی، ربطی به خداشناسی ندارد. خودشناسي، در واقع مردمشناسي است و ریشه در «فهمِ دیگری» دارد. شناختْ همزمان بیرون شدن از خود به جهانِ بیرونی-عینی و بازگشتن به خود است: بیرونگستری- درونگستری. با روبهرو شدن با انسانها و جوامعِ گوناگون، خود را بهتر میشناسیم. مسافرت، بیش از هرچیزی «عبور از خود»، دیدن و به رسمیت شناختنِ دیگری است و کشف خود در جهانِ دیگری/ دیگرانِ ناشناخته، نو و غیرِتکراری را ممکن میسازد. وقتی انسانهایی را میبینیم که سوار بر کشتی، در غروبِ غريبي در اعماقِ دریاها گم میشوند، ما هم به نحوی با آنها همراه میشویم و خود را در خیزابههایِ مخوفِ دریا گم میکنیم و غریب و آوارهی آبها میشویم. ما عضوی از یک جهانِ انسانیِ بررگتر هستیم. با دیدنِ انسانهایِ متفاوت، جنبههایِ ناشناختهی خود را فهم و کشف و در نتیجه میتوانیم خود را تصحیح، بازنگری و از نو بازنگاری کنیم.
