گذار از «سياست تفرقه بيانداز و حكومت كن»ِ Divide and Rule
سياست «تفرقه بيانداز و حكومت كن» از سياستهاى معروف جهـان ميباشد و بيشتر در عرف و سنت سياسى انگليسهـا متمايز ميشود؛ چنانچه با استفاده از هـمين پاليسى توانستند سيطرهى خود را از يك جزيرهى كوچك تا به سرزمينى كه آفتاب غروب نداشت، پهـن نمايند. گرچه تا هـنوز اين يك سياست مسلط در جهـان ميباشد، اما به شيوههاى متفاوت.
اين سياست در افغانستان نيز از پاليسىهاى متداول و به ارث مانده از استعمار بريتانيا، مورد استفادهى حكام بوده است، كه چون با سنت سياسى قبيلهاى هـمدست گرديد و به مصرف داخلى ميان اقوام رسيد و با غيرانسانىترين شيوه بهكار رفت، باعث تلخكامىهاى مردم و ناكامىهاى تاريخى كشور گرديد.
رقابت ميان نخبگانى از آغاز تأسيس افغانستان تا حكومتدارى آقاى كرزى، نمونههاى بارز هـمين «سياست تفرقه انداز و حكومت كن» بوده است كه وقت، انرژى و فرصتهـاى كشور را بهباد داد و هـيچگاهـى هـم نه مملكت استقرار پيدا كرد و نه هـم آبى در دل مردم گرم شد.
اكنون محورىترين مسئوليت و مأموريت تاريخى دولت وحدت ملى دقيقاً در هـمين نهـفته است كه چگونه مرحلهى گذار را با عبور از اين سياست تباهكن به سياست جديد انسانى، موفق ميگرداند. آغاز و انجام پيروزى اين دولت به هـمين يك شعار سياسى بستگى عام و تام دارد. اين يعنى مهـمترين اولويت نسبت به امنيت، اقتصاد، روابط خارجى و… كه بهآسانى ميتواند كشور را بكُشد يا هـم بكشد.
اينجاست كه احساس ملى، تفكر ملى و عملكرد ملى، در راستاى رسيدن به وحدت ملى واقعى تولد ميشود و با هـمگرايى در هـمين مسير، تحول رونما ميگردد. با درك چنين چشمانداز است كه رسالت رهـبرى دولت وحدت ملى در ترازوى قضاوت مردم و تاريخ مورد ارزيابى قرار خواهـد گرفت.
رهـبران دولت وحدت ملى قطعاً متوجه اند كه اولين قربانى يك سياست تفرقه انداز، خودشان خواهـند بود، بحران برخواهـد گشت و اميد مردم مهـر خواهـد خورد.
حضور چشمگير مردم در كمپاينهاى انتخاباتى، اوج نيازمندىهاى مردم را در يك شرایط خاص به نمايش گذاشت تا دلبستگى به خود كانديدان و برنامههايشان، چنانچه تفاوت فاحش ميزان اشتراك مردم در دو دور كمپاينها، گواه روشن ميباشد.
پس بر رهـبران دولت وحدت ملى است تا شرایط، فرصت و جايگاه خودشان را عميقاً درك نمايند؛ چون مسئلهى
بود و نبود وطن ميباشد.
