الف: شاخصهی جیواکونومیک، جیوپولیتک و جیواستراتژیک افغانستان، این سرزمین را از ازمنهی دور در کانون توجه جهانگشایان قرار داده است. اهمیت جیواستراتژیک این کشور اما پس از جنگ سرد کماکان از چشم قدرت بینالمللی افتاده و در کانون توجه همسایههای همکیش و دیگر کشورهای منطقه قرار گرفت. اما پس از یازدهم سپتامبر و حضور سرمایهداری غرب به رهبری امریکا در این کشور، افغانستان بار دیگر از اهمیت جیواستراتژیکی در منطقه برخوردار شد. حضور سرمایهداری غرب در افغانستانِ امروزی از این منظر، نوعی حضور نظامی، سیاسی و فرهنگی سرمایهداری در جغرافیایی است که در گذشته از اهمیت استراتژیکی چون «جادهی ابریشم»، «کانون تقاطع»، «دروازهی آسیای مرکزی»، «دروازهی هند و آبهای گرم» و «قلب آسیا» برخوردار بود.
ب: چنانچه امروزه حضور سیاسی و فرهنگی سرمایهداری غرب در افغانستان حضور استراتژیک است، سرمایهگذاریهای کشورهای همسایه نیز بیرون از تداوم حضور استراتژیک و سیاسی در این سرزمین نیست. در این گیرودار اما، آنچه انگیزهی اساسی و خواست تاریخی سرمایهداری را شکل میدهد، نوعی توجه و خواست استراتژیک و اکونومیکی است که خدایان سرمایه و قدرت در افغانستان دنبال میکنند.
ج: از اینرو و با توجه به اهمیت استراتژیک افغانستان، مدرسهسازیهای ایران، دانشگاهسازی امریکا و مدرسهسازی عربستان سعودی در یک نگاه تاریخی نوعی تداوم حضور سیاسی و استراتژیکی در این سرزمین است. این ایده که مدرسهی «خاتمالنبین» محسنی بریده و از خواست جمهوری اسلامی ایران و ولایت فقیه عمل میکند و در تدوین متون درسی نگاه ملی به وقایع تاریخی دارد، از بیخ غلط و بیاساس است. چنانچه دانشگاه افغان-امریکایی در این سرزمین نوعی دستگاه آگاهیساز ایدیولوژیک سرمایهداری غرب است، مدرسهسازیهای عربستان و ایران نیز گونهای سرمایهگذاریهای سیاسی و استراتژیکی است که سیاستهای خارجی و اقتصادی آنها را در جغرافیایی بهنام افغانستان دنبال میکند.
د: این توجیه که ایجاد مدرسهها در افغانستان، ما را از زیر یوغ مدارس دیوبندی و قُمی رها میکند، امری است بعید و شعارگونه. برخلاف این توجیه، مدرسههای کابلی، هراتی، مزاری به لحاظ ماهیت هیچگونه تفاوت محتوایی با مدارس ایرانی و مصری ندارند. بر این اساس، تولیدات فکری مدارس در افغانستان بیشتر از آنکه بر محور نیازهای تاریخی و سیاسی افغانستان تولید گردند، از آبشخورهای قُم، الازهر و دیوبند مایه میگیرند. و در نتیجه حضور چنین مدارس بیش از آنکه مرکز زایش فکری مرکززدا (decentralize) باشد، نوعی تداوم حضور فرهنگی-سیاسی آنها است. مدارس دینی به مثابه یک دستگاه کلی نوعی دستگاه آگاهی کاذبسازی و در کلیت محتوایی خود گونهای «صنعت فرهنگسازی» است که تولیداتش را برای مصرفِ مصرفگران و به منظور فریب ایدیولوژیک و کسب سود و تداوم حضور سیاسی تولید میکند.
