ضرورت تعویض مردگان کامل با زندگان ناقص
امریکاییها پس از قتل اسامه بن لادن جسدش را گم انداختند تا مبادا روزی زیارتگاه او به نماد امریکاییستیزی تبدیل شود. شاید این هراس بیجا بود؛ زیرا اکثریت طرفداران او، یعنی سلفیها (که از ناز به آنها وهابی نیز اطلاق میشود) زیارت را نوعی شرک حساب میکنند. جدا از اینکه سلفیها خوب اند یا بد، شاید چنین اندیشهای، گرایش به مردهها را سست و امید به زندهها را نیرو بخشد.
این را بهخاطری میگویم که اکثریت مردم افغانستان گویا نوعی مردهپرور اند: شهرهای ما (بهشمول مزار شریف) بر گرد زیارت بنا شده؛ تلویزونهای ما خبر دانشجویانِ مرثیهسرا را نشر میکنند که برای فلان متوفی شعرخوانی میکنند؛ لوحههای تبلیغاتی ما پر است از عکسهای مردگان سیاستمدار و حتا هنرمندان (مانند ابرستارهی نامراد آسمان هنر، حشمت خان، که شاید برخی شما نامش را بار اول در این پوست بخوانید)؛ در برخی دهکدههای ما از قبرهای قاتلان مشهورِ القاعدهای مردم افغاستان، کلینک تداوی سنگ گرده ساختهاند و دیگر مظاهر مردهگرایی را شما بهتر از من میدانید.
اما مشکل ما در پیکر مردگان نه، بلکه در رویکرد ذهنی ما نسبت به مردگان است. گویا ما زایران اجباری زیارتهای ذهنی خود هستیم. این زمانی واقع میشود که ما منتظر بمانیم یکی از بزرگان ما فوت کند (البته اگر به مرگ طبیعی فوت نکند، چه بهتر) و پس از آن از او «دلخواهسازی» کنیم. یعنی اعصاب خرابیها، عیاشیها، بیکفایتیها، تعفنات دهن و زیر قول و سایر خرابیهای او را جدا کنیم و از او یک ابرمرد (سوپرمن) بسازیم.
خرابی این است که با گذشت سالها چنین ابرمردسازی- که شاید در روزهای اول در زیر دل به آن میخندیدیم- به اندیشه و سپس به باور تبدیل میشود. با این باور، زمان و توجهی را که میتوانیم روی زندهها سرمایهگذاری کنیم، هدر میدهیم. و نیز مقام این مردهها را از انسانهای عادی آنقدر بالا میبریم که دیگر قرار دادن زندگان در مقام آنها ناممکن مینماید. برای زندگان، مردگانشان به معیارهای غیرقابل عبور تبدیل میشوند.
نمیگویم مردگان را فراموش کنیم. هر ورق کتاب زندگی آنها برای نسلهای فعلی و آینده درسهای فراوان دارد. آنها را باید خواند و آموخت. اما باید این کتاب را چنان که هست بخوانیم، نه چنان که میخواهیم میبود. اگر میخواهیم راه مردگان ما ادامه یابد، باید با آنها و تواناییها و ضعفهایشان صادق باشیم.
شاید یکی از دلایلی که بعد از مرگ اسامه، بنیادگرایی سلفی از بین نرفت و برعکس در اکناف گوناگون چندین ابراسامه پیدا شد، این است که اسامه قبر ندارد و در ذهن بنیادگرایان سلفی، او به یک انسان غیرقابل تعویض تبدیل نشده است.
