یکی از خصوصیات مراسم دینی-مذهبی این است که باید تکرار شوند. در همین «تکرار»، این مراسم زنده میمانند. به این معنا که حد وسطی وجود ندارد. این مراسم یا میمانند و از طریق تکرار میمانند یا نابود میشوند و از خاطرهها و حافظهها میروند. به همین خاطر، اکثر کسانی که به این مراسم دینی و مذهبی دلبستهاند، خود را در برابر دو گزینهی انعطافناپذیر مییابند: یا باید بپذیرند که بعضی یا تمام مراسم دینی و مذهبیشان از میان بروند، یا باید دست به کار شوند و از طریق تکرار جلو نابودی این مراسم را بگیرند.
حال، سوال این است که مردم در مراسم دینی و مذهبی خود چه میخوانند؟ این سوال بسیار مهم است، چون پاسخ به آن مشخص میکند که تصمیم مردم برای فرونهادن یا زنده نگهداشتن مراسم دینی و مذهبیشان چه خواهد بود. مثالی بدهم:
عزاداری در ماه محرم در میان مسلمانان (مخصوصا شیعیان) به یکی از «مراسم» مذهبی تبدیل شده. ظاهرا چنان مینماید که مسلمانان شیعه به هیچ رو قصد فرونهادن این مراسم را ندارند. تصمیم بر «تکرار» است و زنده نگهداشتن این مراسم. چرا شیعیان میخواهند این مراسم را زنده نگهدارند؟ در پاسخ به این سوال، میتوان آمیزهای از خوانشها و انگیزهها را دید. بعضی میگویند که قیام امام حسین در برابر حکومت جائر یزید یک قیام انقلابی در برابر یک حاکم جبار بود. بعضی میگویند، اسلام در خطر افتاده بود و امام حسین برای احیای دین دست به قیام زد. خوانشها در این مورد متنوع اند. ممکن است افراد مختلف با خوانشها و انگیزههای مختلف باور داشته باشند که زنده نگهداشتن مراسم عزاداری در ماه محرم برای جامعهی اسلامی و جامعهی شیعی ضرورت دارد. آنچه من در این یادداشت در نظر دارم، این است که ببینیم «تکرار» این مراسم در صورتهای امروزینش (آنگونه که در میان شیعیان شایع است) چه «نشانه»هایی به دست میدهد از اینکه جامعه به کدام سو میرود. به بیانی دیگر، اگر بپذیریم که دامنهی این مراسم عزاداری هر سال پهنتر میشود، آنگاه سوال این است:
چه وجوهی از این مراسم بیشتر گسترش مییابند؟
در اینجا، به نقطهی بسیار مهم و استراتژیک میرسیم. به این معنا که در درون گسترش مراسم عزاداری- به اینگونه که در جامعهی خود تجربهاش میکنیم- یک تنش سرنوشتساز اتفاق میافتد. این تنش محصول درگیر شدن جامعه با مسئلهی «عقلانیت» است؛ عقلانیتی که سیما و اندامش رفته-رفته در میان نسل نو برجستهتر میشود و به تدریج همچون عاملی چالشانگیز در متن مناسبات سنتی و دینی جامعه رخ مینماید. عقلانیتی که به آن اشاره میکنم، فرآوردهی پرسشها و مواجهات نسل جدید با دنیای جدید است. بنابراین، خاصیت انتقادی دارد و بنیادش بر چون و چرا و آزمون و سنجشِ شدید نهاده شده. این عقلانیت وقتی که در برابر مراسم عزاداری محرم نهاده میشود، به ناگزیر تنش ایجاد میکند. چرا که اگر واقعا کسی با ابزار عقلانیت انتقادی و آزمونگرا به باز کردن روایتهای مهم این عزاداری بپردازد، آنچه اتفاق خواهد افتاد، این نخواهد بود که ما به «تکرار» این مراسم سخت نیازمندیم. برعکس، هر رویکرد انتقادی و آزمونگرا و عقلانیتمحور مراسم عزاداری محرم را به سویِ «عدم تکرار» متمایل خواهد کرد. این یعنی این مراسم را بر «سراشیبِ از میان رفتن» نهادن. اینکه هر سال دامنهی تکرار این مراسم عزاداری گستردهتر میشود و وجوه عقلگریزِ جدیدی بر بدنهی آن افزوده میشوند، نشان میدهد که عقلانیت رو به رشد در میان نسل نو به چالشی بسیار جدی برای «ماندن»ِ مراسم محرم تبدیل شده است. به بیانی دیگر، تصمیم فعلا این است که این مراسم به هر قیمتی باید از شرِ عقلانیت در امان بماند.
